گالری ایریس اخیراً میزبان مجموعهای از اینستالیشنهای لطیفه کتانچی است؛ نمایشگاهی که با چیدمان امیر راد شکل گرفته و در آن پارچه، دوختودوز، جورابهای زنانه و بافتهای پوشانندهای همچون خز مشکی، از عناصر اصلی شکلدهندهی زبان بصری آثار هستند. در مواجهه با این مجموعه، نخستین چیزی که جلب توجه میکند، تغییر وضعیت مواد آشناست. پارچه دیگر تنها یک سطح برای پوشش یا دوخت نیست؛ کشیده، پیچیده، متراکم، پوشانده و از فرم معمول خود خارج شده است. دوخت نیز صرفاً یک تکنیک نیست، بلکه به کنشی تبدیل میشود که ردّ آن بر ماده باقی میماند. گویی هر بخیه، گره یا اتصال، بخشی از فرایند ترمیم زخمی است که پیش از آن بر بدن، شیء یا حافظه شکل گرفته است. استفاده از جورابهای زنانه، این مواجهه با بدن و امر زنانه را پررنگتر میکند. جوراب، بهعنوان بخشی از پوشش روزمره، همواره در ارتباط با بدن، جنسیت، نگاه و هویت اجتماعی بوده است. اما در اینجا از کارکرد معمول خود فاصله میگیرد و به مادهای برای ساختن فرمهایی تازه تبدیل میشود. آنچه زمانی برای پوشاندن بدن به کار میرفت، اکنون خود به بدنِ اثر نزدیک میشود؛ بدنی که نشانههای آسیب، فشار و تغییر را بر خود حمل میکند. در این میان، پوشاندن لوسترها با پارچهی توری مشکی، یکی از قابلتأملترین مداخلات نمایشگاه است. لوستر، در معنای متعارف خود، با نور، شکوه، تزئین و نمایش پیوند دارد؛ اما پوشاندهشدن آن، این کارکرد را دچار اختلال میکند. نور همچنان وجود دارد، اما در پشت لایهای تیره و نیمهشفاف قرار گرفته است. این پوشش میتواند یادآور وضعیتی باشد که در آن بحران، حتی عناصر آشنای زندگی روزمره را تغییر شکل میدهد؛ نه لزوماً با حذف آنها، بلکه با قرار دادنشان در وضعیتی تازه. از منظر جامعهشناختی، پوشش و پارچه صرفاً مواد خنثی نیستند. آنها با بدن، جنسیت، طبقه، حافظه، مناسبات اجتماعی و حتی شیوههای دیدهشدن و دیدهنشدن پیوند دارند. بدن از طریق لباس پوشانده و تعریف میشود و پارچه میتواند مرزی میان فرد و جهان پیرامون ایجاد کند. در آثار کتانچی، این مرز به مادهای سیال تبدیل میشود؛ پوشش گاه محافظ است، گاه پردهای برای پنهانکردن و گاه خودِ نشانهی آسیب. اما رنج در این مجموعه به یک جغرافیا یا تجربهی شخصی محدود نمیشود. آنچه در اینجا شکل میگیرد، نوعی مواجهه با رنج جهانشمول است؛ رنجی که میتواند در بدن، در حافظه، در روابط اجتماعی و در اشیای روزمره رسوب کند. این رنج، بهجای آنکه مستقیماً بازنمایی شود، از طریق تغییر شکل ماده خود را آشکار میکند. لطیفه کتانچی همواره با شور و انرژی به زندگی پرداخته است. این ویژگی در این پروژه نیز از بین نرفته، بلکه شکل دیگری پیدا کرده است؛ شورِ زیستن در مواجهه با رنج. در اینجا زندگی و آسیب در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه در هم تنیده میشوند. مادهای که آسیب دیده یا تغییر شکل داده، همچنان امکان تبدیلشدن به چیزی تازه را دارد. از همین منظر، «دوختن» در این نمایشگاه تنها یک عمل فنی نیست؛ نوعی کنش ترمیمی است. دوخت، دو بخش جداشده را دوباره به یکدیگر متصل میکند، اما جای زخم را نیز از بین نمیبرد. ردِ دوخت باقی میماند و همین رد، به بخشی از هویت بصری اثر تبدیل میشود. شاید بتوان گفت آنچه در آثار این مجموعه اهمیت دارد، نه بازنمایی مستقیم زخم، بلکه تبدیل زخم به فرم است؛ تبدیل رنج به بافت، بحران به پوشش و تجربهی آسیب به یک زبان بصری. پارچه تغییر شکل میدهد، دوخته میشود و پوشانده میشود تا چیزی را بیان کند که گاهی زبان از بیان آن ناتوان است. در این میان، «رنج و سرگرمی» به دو قطب متضاد اما همزمان درهمتنیده تبدیل میشوند؛ دو وضعیتی که در تجربهی انسانی میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. شاید همین همزیستی است که به آثار لطیفه کتانچی امکان میدهد از روایت یک رنج مشخص فراتر بروند و به تجربهای گستردهتر از زیستن در جهانی پر از بحران، آسیب و در عین حال میل به ادامهدادن اشاره کنند.
مهر ۱۴۰۵

