• برابر با : 17 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Tuesday - 29 September - 2026
کل اخبار 7239اخبار امروز : 14
♥1

نگاهی به رمان “حصار و سگ های پدرم” اثر شیرزاد حسن؛ ترجمه مریوان حلبچه ای

  • کد خبر : 17656
  • ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - ۹:۱۶
نگاهی به رمان “حصار و سگ های پدرم” اثر شیرزاد حسن؛ ترجمه مریوان حلبچه ای

نگاهی به رمان “حصار و سگ های پدرم” اثر شیرزاد حسن؛ ترجمه مریوان حلبچه ای ادبیات مدرن غرب آسیا، اغلب آینه‌ای از روان‌زخم‌های تاریخی، ناآرامی‌های سیاسی و تنش‌های فرهنگی‌ست. در این میان، “حصار و سگ‌های پدرم” از شیرزاد حسن، به‌مثابه روایتی تراژیک و روان‌پریش از انسداد میل، بازتولید خشونت، و ناتوانی از عبور از مرزهای […]

نگاهی به رمان “حصار و سگ های پدرم” اثر شیرزاد حسن؛ ترجمه مریوان حلبچه ای

ادبیات مدرن غرب آسیا، اغلب آینه‌ای از روان‌زخم‌های تاریخی، ناآرامی‌های سیاسی و تنش‌های فرهنگی‌ست. در این میان، “حصار و سگ‌های پدرم” از شیرزاد حسن، به‌مثابه روایتی تراژیک و روان‌پریش از انسداد میل، بازتولید خشونت، و ناتوانی از عبور از مرزهای تابو عمل می‌کند. این رمان نه فقط داستانی درباره خانواده‌ای بیمار، بلکه تمثیلی روان‌کاوانه از ساختار ذهنی جغرافیای گرفتار در دال پدر، ترومای تاریخی و گفتمان‌های سرکوبگر است.

فروید در” توتم و تابو” بنیان تمدن را در قتل پدر نخستین و تبدیل او به توتم می‌بیند. او تصویری از پدر ارائه می دهد که زنان را در انحصار خود دارد و پسران را از قلمرو خویش می راند. پسران سرانجام علیه او متحد می شوند و او را می کشند. اما پدر پس از مرگ به سرچشمه قانون و ممنوعیت تبدیل می شود. در رمان “حصار و سگ های پدرم” این الگو فرویدی به چشم می خورد. او صاحب زنان، حصار و حیوانات است. دامنه قلمرو او ناخوداگاه فرزندان را هم تصاحب کرده است. او خود را با خدا و قانون یکی می کند. فروید توضیح می دهد که عنصر پدری نقش بسیار مهمی در ایجاد مفهوم خدایان ایفا کرده است.  پدر در این معنا، منبع قدرت و میل است، اما همین میل باید سرکوب شود تا نظم اجتماعی برقرار گردد. پدر به دو معنی در قربانی اولیه تجلی می کرد. نخست به عنوان خدا، سپس به عنوان حیوان قربانی. میان خدایان و حیوان مقدس (توتم و حیوان قربانی) روابط متعددی وجود دارد. در واقع خدایان خود حیوان توتمی بودند که در مراحل بعدی رشد و نمای احساسات آیینی از آن جدا شدند. حیوان توتمی چیزی جز جانشین پدر نیست. خدایان قوالب پیشرفته تر این جانشینی هستند زیرا خدایان چهره انسانی دارند و در واقع پدر مجددا از هیات حیوانی به هیات انسانی بر می گردد. ” اگر من نبودم این حصار از خیلی پیشتر بر سر شما ویران شده بود…تا نمیرم قدرم را نمی دانید و گذشته از این، من پدرتان هستم. فقط من هستم که می دانم خیر و صلاح شما در چیست. بنده حق ندارد از خدای خودش سوال کند.” فروید  در “توتم وتابو” می نویسد: ” در احوال ناشی از کشتن پدر، عنصری وجود داشت که می بایستی با گذشت زمان موجب تقویت اغراق آمیز عشق به پدر می شد. کینه  نسبت به پدر که موجب قتل او شده بود طی تحولاتی طولانی از شدت افتاد و جای خود را به محبت داد و گرایشی پیدا شد که باید آرمان قدیمی پدر را احیا کرد.” در رمان شیرزاد حسن خواهران برادری که پدر را به قتل رسانده دوره می کنند و می گویند: “ای برادر ناپاک ما…ای فرزند جسور و فرصت طلب…تو با ما و خودت چه کردی؟ …ما همگی دلتنگش هستیم، کجاست؟ چه بر سر پدر شجاع و دلیرمان آوردی؟”  به تعریف فروید قتل پدر به رهایی ساده منتهی نمی شود. محبت و وابستگی سرکوب شده نسبت به پدر پس از قتل باز می گردد و با نفرت پیشین در هم می آمیزد. نتیجه، احساس گناه و بازسازی قانون پدر در شکلی تازه است. در رمان ، پدر با حضوری غالب، ترس‌افکن و بی‌رحم چنین جایگاهی را دارد؛ حضورش غایب نیست، بلکه در همه‌جا جاری‌ست. او از آن نوع پدرانی‌ست که حتی پس از مرگ نیز همچنان فرمان می‌راند؛ پدر به مثابه قانون، ممنوعیت، و خالق حصارها است. پدر در این رمان نه صرفا یک شخصیت مستبد بلکه تجسم قدرت مطلقی است که بر بدن، میل، خواب، ازدواج و حتی تخیل اعضای خانواده تسلط دارد. او پس از مرگ نیز از طریق حصار، سگ ها، تابو، گناه و ترس در ذهن فرزندان به حیات خود ادامه می دهد. مسئله بنیادین نه صرفا کشتن پدر بلکه امکان یا عدم امکان رهایی از قانون پدر است. اعضای خانواده  نه می‌توانند از او بگریزند، نه قادرند علیه او قیام کنند، و نه موفق می‌شوند با او یکی شوند؛ وضعیتی که به اختگی روانی (castration) و تثبیت در مرحله‌ی ادیپی منجر می‌شود.

یکی از مفاهیمی که برای تحلیل مناسبات قدرت در رمان می توان به کار گرفت مفهوم “پانوپتیسم” از میشل فوکو است. فرد در این مفهوم به دلیل آگاهی از امکان دیده شدن و مجازات، نظارت را درونی می کند و در غیاب ناظر هم خودش را کنترل می کند. این مفهوم در رمان در رابطه پدر و دختران دیده می شود. پدر در خواب به سراغ دخترها می رود تا حتی شبح مردان جوان را که دزدکی به خواب دخترهایش می آیند فراری بدهد. در اینجا پدر در جایگاه “برج ناظر” در الگوی پان اپتیکون است. الگویی که توسط جرمی بنتام به عنوان طرحی برای زندان مطرح شد. زندانیان در سلول هایی پیرامون یک برج مرکزی قرار دارند و نمی دانند در هر لحظه تحت نظارت هستند یا نه؛ این حالت آنها را وادار می کند که رفتار خود را کنترل کنند. فوکو بعدها این طرح معماری را از معنای اولیه اش فراتر برد و آن را به الگویی برای فهم ساز و کار قدرت تبدیل کرد. در رمان نیز قدرت پدر از همین طریق از کنترل رفتار ظاهری فراتر می رود و حتی به قلمروی خواب و رویا نفوذ می کند. خصوصی ترین قلمرو ذهن و خیال از نگاه ناظر مصون نیست. اگر پدر ناظر مرکزی است، سگ ها ابزارهایی هستند که امکان استمرار و گسترش این نظارت را فراهم می کنند. آنها در این رمان فقط حیواناتی درنده نیستند؛ آن‌ها بازوهای پدر، حافظان نظم، و پاسداران مرزها هستند. پدر مرده است. اما سگ هایش زنده اند. آنها خون را می بویند. راوی را تعقیب می کنند و اجازه نمی دهند او از قلمرو پدر به راحتی خارج شود. سگ ها نگهبانانی هستند که پس از مرگ صاحب خود نیز وظیفه حراست از نظم او را ادامه می دهند.  فروید سگ را نماد غریزه‌های اولیه و ترس ناهشیار می‌داند، درصورتیکه‌ با نگاه فوکو آن‌ها را می‌توان نماد نگاه مراقب (Surveillant Gaze) دانست؛ چیزی شبیه دوربین‌هایی که همواره حضور دارند، حتی اگر کسی آن‌ها را نبیند. سگ‌ها با پارس کردن، تعقیب، و مجازات، عملکردی دوگانه دارند: آن‌ها هم اعمال خشونت می‌کنند (قدرت فیزیکی)، و هم نگاه را درونی می‌کنند (قدرت روانی). این عملکرد سگ‌ها را به مرز بین قدرت فرویدی و قدرت فوکویی می‌کشاند. قدرت پدر در راس ساختار خانواده قرار دارد و با اقتدار و خشونت رفتار دیگران را تعیین می کند. سگ ها در این ساختار امتداد قدرت پدر هستند. البته اهمیت سگ ها صرفا به عنوان ابزار خشونت محدود نمی شود. ترس از سگ ها در ذهن شخصیت درونی می شود. دیگر برای اعمال قدرت حضور صاحب قدرت ضروری نیست. فرد خودش رفتارش را محدود می کند. زیرا می داند عبور از مرزهای تعیین شده همراه با مجازات است. قدرت از اجبار بیرونی به اجبار درونی انتقال می یابد. فوکو در تحلیل قدرت مدرن این را مورد نظر قرار می دهد. حصار نیز تنها یک مانع فیزیکی نیست بلکه نمادی از مرزی ذهنی است. قدرت سلسه مراتبی طی فرایندی یه قدرت فوکویی تبدیل می شود. سگ ها واسطه ای هستند که از طریق آن قدرت فیزیکی پدر به قدرت روانی و درونی شده تبدیل می شود.

حصار در این رمان، تنها مرز فیزیکی میان درون و بیرون نیست، بلکه دیوار روانی ا‌ست میان میل و قانون، میان سوژه و ابژه. لاکان در نظریه خود از «نظم نمادین» (Symbolic Order) سخن می‌گوید؛ ساختاری زبانی و اجتماعی که سوژه را درون خود جای می‌دهد، اما به قیمت طرد میل و درون‌سازی قانون. حصار در اینجا تجلی همان نظم نمادین است؛ مرزی که راوی را در جایگاه «سوژه‌ای ناتمام» قرار می‌دهد: نه کودک است و نه بزرگ‌سال؛ نه مطیع است و نه یاغی؛ نه خاموش است و نه گویا.

فوکو بر این باور بود که قدرت از طریق گفتمان اعمال می‌شود؛ نه لزوماً از راه سرکوب مستقیم، بلکه از راه نهادینه‌سازی زبان، قواعد، و هنجارها. در این رمان، حصارنه فقط مکان سرکوب، بلکه ساختار گفتمانی سرکوب است.

با این همه قدرت پدر در رمان با مرگ او پایان نمی یابد بلکه در قالب قانون و ترس در ذهن اعضا باقی می ماند. در توتم و تابو فروید نشان می دهد که مسئله فقط حضور پدر نیست، بلکه ماندگاری قانونی است که به واسطه ی او شکل گرفته و پس از او به حیات خود ادامه می دهد. از این منظر حصار و سگهای پدرم روایتی از دشواری های رهایی از قدرت است که از بیرون به درون منتقل می شود. پدر کشته می شود. اما قانون او باقی می ماند. پدر را می توان کشت اما رهایی از پدری که به قانون و احساس گناه و تابو بدل شده ممکن نیست.

 

 

 

 

 

 

 

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=17656
  • نویسنده : ستاره قره باغ نژاد
  • ارسال توسط :
  • 14 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای نگاهی به رمان “حصار و سگ های پدرم” اثر شیرزاد حسن؛ ترجمه مریوان حلبچه ای بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها