• برابر با : 22 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Sunday - 4 October - 2026
کل اخبار 7307اخبار امروز : 15
♥3

ادینبرگ؛ شهر ارواح و زیرزمین‌های فراموش‌شده

  • کد خبر : 17807
  • ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵
ادینبرگ؛ شهر ارواح و زیرزمین‌های فراموش‌شده

بر فراز صخره‌ای آتشفشانی، باستانی و خشن موسوم به «کاسل راک»، دژ تاریخی ادینبورگ چون نگهبانی خاموش و نفوذناپذیر بر فراز پایتخت اسکاتلند ایستاده است. این بنای کهنسال که ریشه‌های پایه‌گذاری نظامی آن به سده دوازدهم میلادی و دوران پادشاهی دیوید اول بازمی‌گردد، در طول بیش از هشتصد سال، کانون نبردهای سلطنتی، مقر تاج‌گذاری شاهان […]

بر فراز صخره‌ای آتشفشانی، باستانی و خشن موسوم به «کاسل راک»، دژ تاریخی ادینبورگ چون نگهبانی خاموش و نفوذناپذیر بر فراز پایتخت اسکاتلند ایستاده است. این بنای کهنسال که ریشه‌های پایه‌گذاری نظامی آن به سده دوازدهم میلادی و دوران پادشاهی دیوید اول بازمی‌گردد، در طول بیش از هشتصد سال، کانون نبردهای سلطنتی، مقر تاج‌گذاری شاهان و صحنه وقوع بیش از بیست و شش محاصره سنگین نظامی بوده است. اما آن‌چه ادینبورگ را در پهنه تاریخ و ادبیات جهانی از دیگر پایتخت‌های کهن اروپا متمایز ساخته، تنها هیبت باروهای گرانیتی و شکوه دژهایش در روشنایی روز نیست؛ بلکه لایه‌های پنهان، سرداب‌های نمور و دالان‌های تاریکی است که در زیر سنگ‌فرش‌های کهنه شهر گسترده شده‌اند. شهری مدفون و خاموش که دهلیزهای نم‌کشیده‌اش حامل صدها سال درد، خیانت و انزوای انسانی بوده و این کهن‌شهر مه‌آلود را به عنوان پایتخت بی چون و چرای اشباح در سراسر جهان شناسانده است.

تاریخ ادینبورگ بیش از هر چیز با رنج و تراژدی پیوند خورده است. در نوامبر سال ۱۴۴۰ میلادی، رویداد شومی موسوم به «شام سیاه» در تالار بزرگ این قلعه رقم خورد؛ جایی که ویلیام داگلاس، ارل جوان و شانزده‌ساله خاندان قدرتمند داگلاس، به همراه برادر خردسالش با فریب و به بهانه دوستی به ضیافتی با حضور شاه جیمز دوم ده ساله دعوت شدند. در میانه مهمانی و با دسیسه مشاوران دربار، سر بریده یک گاو نر سیاه-که در فرهنگ سنتی نماد مرگ حتمی بود- مقابل مهمانان جوان بر زمین نهاده شد. لحظاتی پس از آن، علی‌رغم التماس‌ها و گریه‌های پادشاه کودک، هر دو برادر به محوطه حیاط کشانده شده و به شکلی بی‌رحمانه گردن زده شدند؛ فاجعه‌ای تکان‌دهنده که سال‌ها بعد منبع الهام سکانس مشهور «عروسی خونین» در ادبیات حماسی معاصر گشت. علاوه بر دسیسه‌های سیاسی، دوران تفتیش عقاید و جنون شکار جادوگران میان سال‌های ۱۴۷۹ تا ۱۷۲۲ میلادی، تپه قلعه را به کشتارگاهی هولناک بدل کرد. در این دوران، بیش از سیصد زن به اتهام واهی جادوگری زنده در آتش سوزانده شدند که برجسته‌ترین قربانی آن، بانو جانت داگلاس (بانوی گلامیس) در سال ۱۵۳۷ بود؛ زنی بی‌گناه که پس از تحمل ماه‌ها اسارت در سیاه‌چال‌های مرطوب و از دست دادن بینایی‌اش، بر روی تلی از هیزم سوخت در حالی که فرزند نوجوانش را وادار به تماشای شعله‌های مرگ مادر کردند. امروزه بنای نمادین «چاه ساحران» در پای دژ، یادآور خاکستر صدها انسانی است که در آتش تعصبات تاریخی محو شدند.

دالان‌های خاموش و هیاهوی جهان زیرین

در ژرفای زمین و زیر پی‌های سنگی قلعه، شبکه‌ای مارپیچ از تونل‌های مخفی امتداد یافته که بر اساس اسناد تاریخی، دژ را به کاخ هولیرود و شریان اصلی شهر یعنی خیابان کهن «رویال مایل» پیوند می‌داده است. یکی از کهن‌ترین و ماندگارترین روایت‌های بومی شهر، سرنوشت «پسرک نی‌نواز» است. قرن‌ها پیش به هنگام کشف یکی از این معابر سری، پسربچه‌ای مجهز به ساز سنتی نی‌انبان به درون شکاف باریک زیرزمینی فرستاده شد تا هم‌گام با پیشروی در عمق خاک بنوازد تا دیده‌بانان روی زمین بتوانند با تعقیب صدا، مسیر نقشه زیرین را ثبت کنند. نوای موسیقی در میانه‌های راه ناگهان قطع شد؛ گروه‌های نجات با حفر معابر هرگز کوچک‌ترین نشانه‌ای از پسرک نیافتند و در نهایت ورودی‌های تونل برای همیشه با سنگ و ملات مسدود گشت. از آن روزگار تاکنون، رهگذران شبانه بارها ادعا کرده‌اند که در سکوت نیمه‌شب، نغمه‌های مبهم و حزن‌انگیزی از لای درزهای سنگ‌فرش خیابان به گوش می‌رسد. به این روایت‌ها باید طبل‌زن بدون سری را نیز افزود که نخستین بار در سال ۱۶۵۰ میلادی و درست اندکی پیش از حمله ویرانگر الیور کرامول، در حال نواختن مارش جنگی بر فراز برج‌های قلعه دیده شد؛ حضوری نمادین که در باور بومیان اسکاتلند، همواره پیش‌آگاهی از محاصره و خطری مرگبار تلقی می‌گردد.

اما ساختار زیرزمینی ادینبورگ تنها محدود به دژ کهن نیست. در اواخر قرن هجدهم و هم‌زمان با ساخت نوزده طاق عظیم برای احداث «پل جنوبی» (South Bridge)، فضایی موازی و دخمه‌مانند در اعماق تاریکی پدید آمد که بعدها به «سرداب‌های ادینبورگ» شهرت یافت. این سرداب‌ها که در آغاز برای کارگاه‌های کفاشی، آهنگری و انبارهای تجاری ساخته شده بودند، به دلیل نشت پیوسته فاضلاب و رطوبت مرگبار، خیلی زود از سوی کسبه رها شدند و طولی نکشید که به پناهگاه کارگران روزمزد، قمارخانه‌ها و باندهای تبهکاری بدل گشتند. شرایط زیستی در این دالان‌های بی‌پنجره چنان غیرانسانی و اسفبار بود که حتی نیروهای نظم عمومی نیز جرئت ورود به این مغاک‌های ظلمانی را نداشتند. با شیوع گسترده طاعون و فقر مطلق، این طاق‌ها در اوایل قرن نوزدهم با ریختن هزاران تن آوار کاملاً مسدود و به فراموشی سپرده شدند؛ تا آن‌که در دهه ۱۹۸۰ میلادی بار دیگر کشف گردیدند و صدها لایه از لوازم زندگی مدفون‌شده، پیپ‌های گلی، استخوان‌های جانوران و ردپای قربانیان رنج را آشکار ساختند. امروزه این سرداب‌های مرموز با روایت‌هایی از مشاهده سایه‌های شناور و اشباحی با نام‌های محلی مانند «آقای پوتس» و «بانوی سیاه»، در زمره رعب‌انگیزترین مکان‌های جهان قرار دارند.

رویارویی علم با اسطوره‌های مدفون

اما آیا این اشباح سرگردان، بازتابی از جهان ماوراءالطبیعه‌اند یا بازتابی از روان پیچیده و ناخودآگاه انسان در مواجهه با محیط؟ در آوریل سال ۲۰۰۱ میلادی، تالارها و سرداب‌های تاریک ادینبورگ به بستری برای یکی از جسورانه‌ترین و ساختاریافته‌ترین کاوش‌های علمی در حوزه روان‌شناسی محیطی بدل شدند. دکتر ریچارد وایزمن، استاد روان‌شناسی دانشگاه هارتفوردشایر، در جریان «جشنواره بین‌المللی علم ادینبورگ» پروژه‌ای پژوهشی و گسترده را به اجرا درآورد. او ۲۴۰ داوطلب را از اقصی نقاط جهان گرد هم آورد؛ سوژه‌هایی که پیش از آزمون به دقت گزینش شدند تا اطمینان حاصل شود هیچ‌گونه پیش‌آگاهی یا شناختی از گذشته خون‌بار قلعه، سرداب‌ها و افسانه‌های پیرامون آن ندارند.

پژوهشگران این دهلیزهای کهن را به تجهیزات دقیق سنجش مجهز ساختند؛ از حسگرهای پیشرفته میدان‌های ژئومغناطیسی و دماسنج‌های حساس دیجیتال گرفته تا دوربین‌های ثبت پرتوهای فروسرخ. سپس شرکت‌کنندگان به تنهایی در این فضاهای تاریک و نمور قرار گرفتند تا واکنش‌های جسمی و روانی‌شان ثبت گردد. یافته‌های شگفت‌انگیز این مطالعه که متعاقبا در نشریه روان‌شناسی بریتانیا (British Journal of Psychology) به چاپ رسید، فاش کرد که بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان (حدود ۵۱ درصد)، پدیده‌هایی غریب چون احساس افت ناگهانی دما، کرختی، سنگینی قفسه سینه، نظاره‌گری نامرئی و رویت سایه‌های معلق را گزارش کرده‌اند. نکته تکان‌دهنده آن بود که این ادراکات حسی دقیقا در همان دالان‌هایی متمرکز شده بود که در اسناد کهن به عنوان تسخیرشده‌ترین نقاط دژ ثبت شده بودند.

واکاوی داده‌های تجربی، سرانجام پرده از پیوند ناگسستنی میان فیزیک ماده و روان انسان برداشت: نقاطی که کهن‌ترین افسانه‌های وحشت را در سینه داشتند، دقیقا مناطقی بودند که ساختار زمین‌شناختی صخره آتشفشانی کاسل راک در آن‌ها انحرافات شدید مغناطیسی ایجاد می‌کرد. هم‌زمان، هندسه و فرم معماری این طاق‌های تو در تو جریان‌های هوایی سرد، موضعی و نفوذناپذیری پدید می‌آورد و حتی امواج صوتی با بسامد بسیار پایین (مادون‌صوت) تولید می‌کرد که ارتعاشات آن فراتر از آستانه شنوایی، اما در مدار اثرگذاری مستقیم بر مردمک چشم و سیستم عصبی انسان بود. به این ترتیب، علم مدرن نشان داد چگونه عوامل نامرئی محیطی در مجاورت سایه‌ها و رطوبت زمین، در امتداد سده‌های پیاپی ذهن هشیار انسان‌ها را به واکنشی یکسان واداشته و مصالح ادراکی لازم را برای خلق و ماندگاری جاودانه اسطوره‌ها و جهان اشباح در این کهن‌شهر مه‌آلود فراهم آورده است.

 

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=17807
  • نویسنده : ونوشه شکری vanoosheshokri.com
  • ارسال توسط :
  • 15 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای ادینبرگ؛ شهر ارواح و زیرزمین‌های فراموش‌شده بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها