نقدی بر سوءاستفاده از کودکان اوتیسم برای پنهانکردن بیکفایتی در تولید مجسمههای شهری
در روزهای گذشته، انتشار گستردهی تصاویر مجسمههایی با اجرای نازل و تناسبات غیرحرفهای در فضای شهری، بار دیگر موجی از واکنشهای تند را در شبکههای اجتماعی برانگیخت. مجسمههایی که نه از سر آگاهی هنری خلق شدهاند، نه احترام به فضا و مخاطب شهری را در خود همراه دارند؛ بلکه محصول سفارشهای بینظارت و اجرای افراد غیرمتخصص هنر مجسمه سازی بودند.
شاخصه مشترک این آثار، عمدتاً با متریال سیمان و میلگرد و به روش مستقیم ساخته شدهاند؛ روشی که حتی یک هنرجوی تازه کار نیز تن به استفاده از این ماده نمیدهند. عدم رعایت ابتداییترین اصول ساختاری و بصری در این کارها نشان میدهد که این مجسمهها غالباً توسط افرادی خارج از جامعهی مجسمهسازی تولید شدهاند.
مدتهاست شهرها با حجمی از مجسمه های تحمیلی و فاجعههای بصری مواجه شدهاند، بیآنکه مجالی برای پاسخگویی مسئولان باشد.
اما در اوج این فضای انتقادی، پستی در توئیتر و بعد در اینستاگرام منتشر شد که به شکلی تأملبرانگیز، همهی این آثار را به فعالیتهای هنری کودکان دارای اوتیسم نسبت داد. این ادعا، که بدون هیچ نشانی از زمان، مکان، رویداد یا نهاد برگزارکننده مطرح شد، ابتدا اسن فضای نقد را ناگهان به سکوت بدل کرد. نقدهایی که تا دیروز به حق متوجه عملکرد نهادهای عمومی و شهرداریها و پیمانکاران بود، با این فرافکنی احساسی، به حاشیه و سکوت رفت.
پرسش اینجاست: بر چه اساسی ساخت مجسمههایی با سازههای پیچیدهی جوشکاری، میلگرد و بتن، به کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم نسبت داده میشود؟ چگونه ممکن است این آثار که در دهها شهر و در طول سالها تولید شدهاند، محصول یک فعالیت حمایتی مقطعی تلقی شوند؟ بدیهی است این صرفاً یک واکنش رسانهای بوده ، برای انداختن توپ در زمین مظلومترین قشر جامعه، تا با تکیه بر «تصویر مظلومیت»، بیکفایتی مدیران و پیمانکاران را بپوشاند.
مطلب ساخت تندیس توسط “کودکان اوتستیک” دروغی آشکار و بدون پشتوانه است، بلکه نوعی اجحاف مضاعف نسبت به جامعهی اوتیسم محسوب میشود. بهرهبرداری ابزاری از کودکان اوتیستیک برای توجیه پروژههایی بیربط، نهتنها حمایتی نیست، بلکه تحقیرآمیز و خطرناک است. بنظر نباید کودکان اوتیستیک ابزار پنهانکاری مدیران ناآگاه باشند، آنان نیازمند احترام، فرصت و امکانات واقعیاند.
نگارنده بهعنوان مجسمهسازی که نزدیک به دو دهه در این حوزه فعالیت دارد، سالهاست در نقاط مختلف کشور شاهد نصب این نوع آثار بودهام. از میدانهای شهری تا فضاهای عمومی، این مجسمههای نازل، سالهاست بدون هیچ پشتوانهی فنی و هنری سر از شهرها درآوردهاند. اگر نهادهای تصمیمگیر، حتی ذرهای به شأن هنر عمومی احترام میگذاشتند، مجالی برای ورود چنین آثار بیهویتی فراهم نمیشد.
اکنون، زمان آن است که بهجای پنهانکاری پشت نام جامعهی اوتیسم، با شهامت به نقد سیستم معیوب سفارش و اجرای آثار شهری بپردازیم. سکوت در برابر این فرافکنی، نه نشانهی ادب، بلکه نشانهی بیعدالتی است.
ما، هم باید از حرمت هنر دفاع کنیم و هم از حیثیت کسانی که بدون هیچ نقشی، قربانی بیمسئولیتی دیگران شدهاند.

