در حاشیه شهرهای چین، جایی میان روستاهای متروکه و کارخانههای صنعتی بازنشسته، موجی از خلاقیت در حال شکلگیری بود؛ هنری که نه از دل نهادهای رسمی و فرهنگ دولتی، بلکه از زیست مستقل هنرمندان جوان سربرآورده و اکنون به یکی از نیروهای محرکه توسعه فرهنگی و حتی اقتصادی کشور تبدیل شده است.
همه چیز از دهه ۱۹۸۰ آغاز شد، درست زمانی که چین در پی اصلاحات اقتصادی، درهای خود را به روی جهان گشود. در این دوران، هنرمندان آوانگارد که از محدودیتهای رسمی هنر رئالیسم سوسیالیستی خسته شده بودند، در جستوجوی فضاهایی برای خلق آزادانه آثار خود به حاشیهها پناه بردند. روستای «یوانمینگیوان» در نزدیکی ویرانههای کاخ تابستانی پکن، نخستین پناهگاه نسل جدید هنرمندان بود. جایی که نقاشیها و مجسمههایی خلق شدند که بعدها در حراجیهای بینالمللی میلیونها دلار ارزش یافتند و چهرههایی مانند «فانگ لیجون» و «یوئه مینجون» از آنجا به شهرت رسیدند.
اما همانطور که ناگزیر بهنظر میرسید، این آزادی دوام چندانی نداشت. در اواسط دهه ۹۰ میلادی، به بهانه فعالیتهای سیاسی، مقامات این روستا را تعطیل کردند. هنرمندان به مناطق دورتر کوچ کردند و در نهایت به سونگژوانگ، روستایی در حومه پکن، رسیدند؛ جایی که اکنون خانه بیش از ۴۰۰۰ هنرمند است و بهعنوان بزرگترین خوشه هنری خودجوش چین شناخته میشود.
منطقه ۷۹۸: از کارگاه نظامی تا نماد جهانی
وقتی هنرمندان آوانگارد پکن، در جستوجوی آزادی بیان، سکونتگاههایی تازه برای خلق پیدا کردند
یکی از نقاط عطف مهم در این روند، تبدیل کارخانه متروکه ۷۹۸ در پکن به مرکز هنر معاصر بود. این کارخانه قدیمی با معماری باوهاوس و سالنهای بزرگ، بهطور اتفاقی توسط «سویی جیانگوئو»، مجسمهساز و استاد دانشگاه، کشف و به محفل هنرمندان نوگرا تبدیل شد. با ورود گالریداران، ناشران و مجموعهداران بینالمللی، ۷۹۸ به سرعت از یک پاتوق هنری به یک برند فرهنگی تبدیل شد. نمایشگاه بینالمللی «Beijing Afloat» در سال ۲۰۰۲ رسماً این منطقه را وارد نقشه جهانی هنر کرد.
تحولات ۷۹۸ آنقدر چشمگیر بود که دولت نیز وارد عمل شد. در سال ۲۰۰۳ با حمایت نمایندهای هنرمند در مجلس، این منطقه از تخریب نجات یافت و به سرعت در قالب یک «منطقه متمرکز خلاقیت فرهنگی» به رسمیت شناخته شد. تا سال ۲۰۰۵، شمار گالریها و مراکز هنری در این منطقه به بیش از صد رسید. بازدید شخصیتهای مهمی مثل گرهارد شرودر، صدراعظم وقت آلمان، موجب توجه رسانههای غربی به ۷۹۸ شد؛ بهطوریکه نشریاتی مانند «تایم» و «فورچون» از آن بهعنوان نمادی از بیداری فرهنگی پکن نام بردند.
در همین حال، سونگژوانگ نیز مسیر توسعه خود را ادامه داد. با تأسیس مرکز هنری در سال ۲۰۰۵، این منطقه به مقصدی برای گالریداران و مجموعهداران داخلی و خارجی بدل شد. از سال ۲۰۱۰، با افتتاح موزه «سانشاین»، سونگژوانگ جایگاه خود را بهعنوان قلب تپنده هنر معاصر چین تثبیت کرد.
تضاد میان خلاقیت و تجاریسازی
شهرت جهانی و رشد اقتصادی، با خود چالشهایی تازه به همراه آورد
اما تجاریسازی بیوقفه، چالشی بزرگ در مسیر این خوشههای هنری بود. در منطقه ۷۹۸، اجارهها تنها در طی چند سال، پنج برابر شدند و بسیاری از هنرمندان اولیه مجبور به ترک فضا شدند. جای آنها را گالریهای تجاری و فروشگاههای لوکس گرفتند. این اتفاق، مشابه مسیری بود که پیشتر در مناطقی چون سوهو نیویورک دیده شده بود؛ اما در چین، این فرایند اغلب با همراهی دولت و در چارچوب سیاستهای توسعه فرهنگی دنبال شد.
حوادث جهانی نیز بر این مسیر اثر گذاشت. بحران مالی ۲۰۰۸ ضربه سختی به بازار هنر چین وارد کرد. صادرات آثار هنری کاهش یافت و بسیاری از گالریها تعطیل شدند. با این حال، بهبود اقتصادی کشور از سال ۲۰۰۹، مجدداً جان تازهای به این مناطق بخشید.
بازار بینالمللی و تقاضای فزاینده از سوی مجموعهداران خارجی نقشی حیاتی در موفقیت این خوشهها داشت. در همین حال، رشد طبقه متوسط در داخل کشور و سرمایهگذاری در بازار املاک نیز سبب شد تا آثار هنری بهعنوان کالاهای سرمایهای جذاب تلقی شوند.
آیندهای روشن با سایههایی از ابهام
امروز، مناطق هنری مانند ۷۹۸ و سونگژوانگ نمادهایی از توان فرهنگی چین هستند و نقشی کلیدی در بازسازی شهری، برندسازی بینالمللی و توسعه اقتصاد خلاق ایفا میکنند. در کنار آنها، خوشههایی مانند دافن در شنژن و تیانزیفانگ در شانگهای نیز مسیر مشابهی را طی کردهاند.
اما با وجود این موفقیتها، آینده این خوشهها با چالشهایی روبهرو است. افزایش مداوم قیمت زمین، اولویت سودآوری کوتاهمدت و فشارهای ناشی از بازار، تهدیدی برای حفظ روحیه خلاقانه این فضاها هستند. پرسش اصلی این است که آیا چین میتواند میان خلاقیت هنری و فشارهای تجاری تعادلی پایدار برقرار کند یا خیر.
با توجه به چشمانداز رسمی چین برای تبدیلشدن به کشوری پیشرو در نوآوری، میتوان انتظار داشت که حمایتهای دولتی از هنر ادامه یابد. اما مسیر پیشرو، نیازمند توازن دقیق میان آزادی هنری، سرمایهگذاری فرهنگی و منافع اقتصادی است، توازنی که اگر حاصل شود، میتواند چین را به یکی از قطبهای بیبدیل هنر معاصر جهان بدل کند.

