امروزه آثار هنری معاصر فضایی گفتگوآمیز برای بازتاب هویتهایی هستند که بیش از پیش از محدودیتهای یکبعدی فراتر میروند. هنرمندان معاصر با تلفیق موضوعات جنسیتی، نژادی، طبقاتی، توانایی و محرومیت در آثارشان، جهانی را تصویر میکنند که نشانگر تلاقی این وجوه مختلف هویتی است. هنر امروز تبدیل به صحنهای قدرتمند برای بحث دربارهی این ترکیبهای پیچیده شده است. در واقع، این آثار چون آینهای هستند که جلوههای گوناگونی از وجود انسان را در قالبهای ملموس به نمایش میگذارند؛ چنان که هر مخاطب عادی میتواند در برابر آنها حس همدلی و درکی نو بیابد.
به عنوان نمونه، چاکایا بوکر، هنرمند سیاهپوست آمریکایی، لاستیکهای فرسوده خودرو را چون ماده اولیه به کار میگیرد و سطح لاستیک را مانند پوست انسان میبیند که رد زخمها و ناملایمات زندگی را در خود نگه میدارد. مجسمههای پیچیده او که گویی از تایرهای بههمتنیده ساخته شدهاند، تداعیگر فرآیند صنعتی شدن و مصرف بیرویه هستند. اگر به صورت استعاری نگاه کنیم، میتوان این مجسمهها را نمادی از مقاومت جامعهای تعبیر کرد که از دل زباله و دورریختنیهای شهری، اثری هنری میسازد و به زندگی برمیگرداند. بوکر همچنین در آثارش به مسائل عدالت اجتماعی اشاره میکند و مسائلی مانند شکافهای طبقاتی و تبعیض نژادی را در سطح بافت کارهایش بازتاب میدهد. به این ترتیب، او قدرت هنر را برای نشان دادن تبعیضهای پنهان در جامعه و امید به بازسازی نشان میدهد.
هنرمند دیگری به نام نِنا کالو، هنرمند اسکاتلندیِ نیجریهایتبار، نمونه دیگری از چندلایه بودن هویت است. او سالهاست در فضایی حمایتی زندگی میکند و دارای اوتیسم است. با این حال، کالو نقشی مؤثر در هنر معاصر ایفا کرده و آثاری با فرمهای پُرجنبوجوش از ترکیب پارچه و نوار ویدئویی خلق کرده است. نمونه برجسته این حرکت، نمایش آثار او در جشنوارههای مهم است که نشان داد محدودیتهای اجتماعی را میتوان در میانهی خلق هنر شکست. در سال ۲۰۲۵ کالو به عنوان اولین هنرمند دارای اوتیسم نامزد جایزه ترنر شد؛ رویدادی که نشاندهنده تغییر نگاه جامعه هنر به هنرمندان حاشیهای است. آثار او که گویی تخیل دنیایی دیگر را در ذهنی متفاوت حکاکی کردهاند، مخاطب را به تامل در معنای هویت و توانمندی جسمی دعوت میکنند. خلاقیت بیپروای او یادآور این نکته است که محدودیتهای قراردادی هرچقدر هم جدی باشند، نمیتوانند مانع بیان هویت شوند.
یاسوماسا موریمورا، هنرمند ژاپنی، هویت را به طریقی متفاوت نقد میکند. او خود را در قالب شخصیتهای مشهور تاریخ هنر و فرهنگ عامه قرار میدهد؛ به تعبیر موریمورا، در آثارش میتوان چهرههای تاریخی را بدون توجه به مرزهای ملیتی، قومی، جنسیتی یا نژادی بازآفرینی کرد. برای مثال، وقتی او خود را به شکل مونالیزا یا ونگوگ بازخلق میکند، نشان میدهد که هویت افراد فراتر از تعاریف مرسوم است. تصاویر او ثابت میکنند که چگونه بازی هوشمندانه با نقشها و صورتها میتواند چارچوبهای پیشین هویت را در هم بشکند و آن را امری سیال و متغیر نشان دهد.
هرچند موضوع آثار هر یک از این هنرمندان متفاوت است، اما نکته مشترکشان این است که در هر اثر پیچیدگی همزمان چند هویت اجتماعی تصویر شده است. همگی به ما یادآوری میکنند که هویت فرد صرفاً یک ویژگی ساده نیست، بلکه نتایج تلاقی چند لایه مانند جنسیت، نژاد، طبقه و توانمندی است. این اندیشه مبنای «چندانگی هویت» است، به این معنا که انسانها مجموعهای از ویژگیهای همزمان را در خود جای دادهاند. نتیجه آن است که مشاهدهی این آثار، مخاطب را آگاه میکند هر فرد داستان متنوعی دارد و هنر آن داستانها را صادقانه به تصویر میکشد.
آنچه در آثار این هنرمندان مشهود است، گواهی بر پیچیدگی هویت است. هنر معاصر یادآور میشود که هویت انسانی خطی و یکنواخت نیست، بلکه مانند تاروپودی بافته شده از لایههای متنوع است؛ تارهایی که هر یک بازتاب تجربهای زیستهاند. در این بافت هنری، فرهنگ و هنر نقش پلی برای فهم تنوع هویتها دارند و صدای کسانی را که روزگاری نادیده گرفته شدهاند به گوش جهانیان میرسانند.

