تمایز بدن از سایر رسانه ها درچیست؟ و چرا بدن رادر بیان ادراکات انسانی مهم می دانند؟ چگونه بدن توانسته است بخشی مهم از اندیشه های فلسفی، هنری و روانشناسی مدرن را به خود اختصاص دهد و در هنر، نقش آن در بیان احساسات، رنج ها و آمال انسانی چگونه است؟
انسان بدلیل چالش هاو کاستی هایی که در زندگی با آن روبرو بوده، ناگزیر به ایجاد ارتباط و شکل گیری روابط سازنده انسانی بوده است تا بتواند زندگی را در زمین و وجودش را در عالم هستی آسانتر نماید. سوالی که مطرح است اینکه، بدون وجود زبان و خط، ارتباط بین انسان ها چگونه شکل گرفته است ؟ در این زمان، وبا رشد ابزارهای پیشرفته ارتباطی، ارتباط ها چگونه ایجاد می شوند؟ رسانه ها برای ایجاد ارتباط و انتقال معنا، در سطح گزاره های خبری اهمیت دارند یا اینکه فراتر از آن، امکان درک دریافت های پیچیده تر انسانی را دارند تا ارتباطی عمیق تر را شکل دهند ارتباط هایی که در سایه آن، انسان بتواند روابط معنادار واحساسات عمیق تر انسانی را در خود شکوفا کنند؟
ازدید متفکران، انسان پیش از شکل گیری زبان و نوشتار، از طریق ظرفیت های حسی حرکتی بدن، به انتقال مفاهیم و معناها پرداخته و با ایجاد حرکاتی خاص و فرم دهی به ساختار فیزیکی بدن، مفاهیم درد، شادی، گریز و سایر اعمال و افکار انسانی را منتقل می کرده است. متفکران، رسانه بدن را پیشازبانی می دانند و برای آن اهمیت ویژه ای قائل هستند. همانگونه که ما امروزه از ساختار فیزیکی و بدن زیسته خود، برای انتقال وتولید معنا بهره می گیریم و مفاهیم درونی مان را به صورت آشکار و پنهان و به صورت آگاه و ناخود آگاه به مخاطب ارسال می کنیم. انسان دوره معاصر، بجز ساختار بدن، بسیاری از رسانه ها ی دیگری را ایجاد کرده است تا بتواند گسترده تر و موثرتر، اهداف و مفاهیم ذهنی خود را انتقال دهد. اما، یکی از ابتدایی ترین و پیچیده ترین رسانه ارتباطی، ساختار بدن و قابلیت های فیزیولوژیک آن است، که درک بدن و اندام های حسی حرکتی آن، می تواند بخشی مهم ازکاربرد موثر تر این رسانه در دنیای معاصر باشد.
نقد دکارت و کانت از منظر بدنمندی
وجود دانش های جدید و نظریات ساختارشکنانه بعضی از متفکران همچون مرلوپونتی، در ارتباط با بدن، باعث به چالش کشیده شدن بخشی از اندیشه های دوره مدرن شد.
کانت برآگاهی از طریق عقل تاکید داشت. در زمانی که عقل منشا تمامی افعال و ادرکات انسانی بود متفکرانی همچون مرلوپونتی، بر اهمیت ساختار بدن و اندام های حسی و حرکتی آن تاکید می ورزیدند. آنان تاکید بر عقل را در افعال انسانی رد می کنند و نقش بدن را نه صرفا به عنوان یک ابژه و در تسلط ذهن، بلکه به عنوان ساختاری حسی و حرکتی در ایجاد ارتباطات انسانی و انتقال وتولید معنا مهم می دانند.
دریافت آگاهی از طریق عقل در اندیشه کانت، از نظر مرلوپونتی، به شناخت کامل نمی انجامد و درک پدیدارها در یک کل منسجم از ذهن و بدن انجام می شوند و معتقد هستند که بدن خود هویت دارد و نقش مهمی دردرک، ایجادارتباط و بیان اندیشه انتزاعی و مفهومی است.
دوآلیسم دکارت، جدایی بدن وذهن نیز از نظر اندیشمندان بدنمند مورد نقد قرارگرفت و اندیشمندانی همچون لیکاف و جانسون، معتقد بودند که اندیشه و ذهن متاثر از بدن است و شناخت زمانی صورت می گیرد که بین بدن و ذهن ارتباط برقرار شود آنها ذهن را دارای ساختاری استعاری می دانستند که با ساختار عصبی مرتبط است و بدن نیز، در شکل گیری اندیشه دخالت دارد دیدگاهی که باعث شده است انسان معاصر ارتباط را گسترده تر و دارای ویژگی هایی بداند تا جنبه های انسانی و قابلیت های فیزیولوژیکی آن را بیشتر در نظر داشته باشد. از این رو، بدن با تمامی ویژگی های ظاهری آن، بیان احساس و دریچه ای به روح انسانی است کارکرد بیانی بدن، ورای اندیشه های معمول، می تواند انعکاس عمیق ترین تلاطمات درونی و منشا توجهات انسانی در زمینه های روانشناختی، فلسفی و هنری باشد.
نگرش هایی فرهنگی اجتماعی به ساختار بدن
کنش های انسان بر اساس زندگی زیسته و هویت های اجتماعی، فرهنگی و فیزیکی وی تعیین می شوند. و از زمانی که به عنوان فاعل شناسا، در طبیعت و در جامعه انسانی قرار گرفت و حضور بی واسطه خود را در عالم هستی و اجتماع تثبیت کرد می توان از اهمیت تاثیر ونقش اجتماع بر بدن نیز آگاه شد چنانچه از دید پیر بوردیو که معتقد است: ” آنچه ما از بدن درک می کنیم همان چیزی است که او در سابقه تاریخی و اجتماعی خود زیسته و میزانی برای سنجش وی، براساس پیشینه ای است که به بیننده منتقل می کند”.
بدن می تواند عامل انتقال پیام ومعنا و تجربیات انسانی از گذشته باشد مفاهیمی در گذشته که بخشی از آنها با ایجاد آیین ها شکل گرفته اند و بدن در انتقال آنها، سهمی انکارناپذیر داشته است هویت تاریخی بدن، در اسطوره ها و آیین ها و سیر تاریخی این مفاهیم از گذشته بر بدن تاثیر داشته و تا دوره معاصر با اجرای مراسم، جشن ها و سوگواری ها ادامه داشته است که گاه، مفاهیم بنیادین آنها متحول شده ویا رنگ باخته، اما کماکان در حافظه باقی مانده و اجرا می شوند.
آیین ها را می توان بازتابی نمادین از زندگی، تجربیات انسانی و مرگ و نیستی، که از طریق کنش های بدنی و انسانی در زمان و مکانی خاص تحقق می یابند. ویژگی های رفتارهای آیینی، برگرفته از اعتقادات و اندیشه ها و باورهایی هستند که در طول زمان شکل گرفته اند و به عنوان یک رسم در زمانی خاص بازتولید می شوند و همراه با مناسک اجرا می گردند که گاه، تعاریف و شرایط اجرای اولیه آن به فراموشی سپرده شده و بمرور با اندیشه های جدیدی بازتولید می شوند. اما، بخش هایی از تفکر و اندیشه های انسانی شکلی آیینی نیافته اند. اما، برآیندی از دیدگاه های آیینی نیز می باشند افعال و اعمالی امروزه شده که هیچگاه خارج از چارچوب دید گاه های نظری گذشتگان نیستند اما، شکل دهنده و بیرونی کردن آن است و نقش هنرمند در اجرا و ارائه آن بسیار تعییین کننده است هنرمند در فرآیند اجرا، به آن بخش از ایده های انسانی توجه دارد که دغدغه ای درونی و کنش هایی به منظور ارتباط و درک جهان هستی را به نمایش می گذارد آنچه که می توان فراسوی آیین نامید. هنر زندگی و درک اندوه جهان هستی و یا عدم درک جهانی، که انسان توان رویارویی با آن را در خود نمی بیند. از این رو، در گذشته، آیین ها و اسطوره ها خلق شدند تا بخشی از چالش های انسانی را حل کنند و مواجهه با زندگی را آسانتر نمایند. در این میان بخشی از تراوشات ذهنی انسانی در قالب بدن شکل می گیرد و از طرفی بر طبق اندیشه های جدید بدنمندی، بدن مرکز حس و ادراک است و از این امکانات بیانی بهره می گیرد تا بازتاب دهنده مفاهیم و معنا هایی در ارتباط با قابلیت هایی باشد که بدن توان تجربه آن را دارد و هنرمند در بازتاب تجربیات درونی شده و بیان افکار و احساسات خود، از این ویژگی و توانمندی در ساختار فیزیکی و احساسی بدن بهره می گیرد. از بدن، که در هنر و در فلسفه معاصر اهمیت یافته و توانسته است به آن بخش از انسان هویت ببخشد. ذهن و اندیشه و توده ای از حس و حرکت عضلات و ماهیچه ها، پوست و استخوان و نگاه و اصوات، ایده های انسانی را به نمایش می گذارند و از پرتو نگرش های دنیای معاصر، وشناخت ظرفیت های ساختار بدن وفیزیولوژیک انسان، امکان رویارویی مفهومی و هنری گسترده تری را در مواجهه با جهان شکل می دهند و نقش رسانه بدن، نه به عنوان ابزاری برای گفتگو، بلکه ساختار پیچیده ای که می تواند عمق نگرش ها و تنش های ما رابه وجهی حسی بیان نماید و این نگاهی یک جانبه به بدن و یا اندیشه نیست بلکه بدن در شکل گیری اندیشه دخالت دارد و می تواند منشا بسیاری از توجهات و ادراکات انسانی باشد بخش مهمی که متفکران جدید با دانش هایی که در علوم روانکاوی و مغز و اعصاب دست یافته اند و بر دانش بیشتر برای درک عالم هستی و وجود انسانی از آن بهره می گیرند.
کنش های آیینی بویژه در پیوند با ساختار بدن و اندام واره انسانی، که کنش های اجتماعی بخشی از کارکرد آن است می توانند به ظهور حرکت هایی منجرشوندکه نمود عینی فرآیند فرا آیینی تلقی شوند و از طریق اجراها و پرفورمنس ها به صورت کنش های انتقادی و معنایی ظاهر شوند.
بدنمندی و نقش فراآیین ها
اجراهای آیینی که بدن جزء جدایی ناپذیر آن است در مناسک ها و سنت هاو باورها تجلی می یابند. با استحاله مفهومی در حرکات و افعال انجام شده ورای آیین، با اندیشه هایی انتقادی جمعی و مردمی در اشکال تازه ای به ظهور می رسند. فرا آیین ها، نقش بدنمندی را به گستره معناهای وسیع تری هدایت می کنند و گاه ویژگی زیبا شناسانه ای به آنها داده و آنها را از بطن ابتدایی و خام به ساختارهای معنایی والاتر و سازنده تر و عالمانه تری هدایت می کنند. فرا آیین ها، برخی از جنبه های مهم هنر بدنمند را درپرفورمنس ها بکار می گیرند و چارچوب های آیینی را پشت سر می گذارند. هنرمعاصر، با اجراهایی فراتر از دیدگاه های معمول یا تاریخی شده، آنها را در حرکات زیبایی شناسانه هنری و مفهومی ارتقا داده، جایگاهی که بنظر می رسد آیین ها در گذشته نمی توانستند آن را به ظهور برسانند. تلفیق اندیشه فلسفی با بدن و با چشم اندازهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که در فرا آیین ها رشد کرده، و از حیطه رسوم و مناسک خارج می شوند
هنر اجرا فراسوی آیین دراندیشه انتقادی
آیین ها می توانند در اجراهای هنری تولید و باز نگری شوند و تنانگی در هنر اجرا، در گذر ازآیین، آن را مستقل و کارکرد معنایی آن را با اندیشه های دوران معاصر گره می زند و می تواند بر سنت های آیینی بشورد و از دامن هنر به ساختار های معنایی جدید تری ارتقا یابد و هنر در اجرای مفاهیمی از اسطوره و آیین شروع شده به ورای آن در بیان دیدگاه های انتقادی معاصر فرود آید. شرط معاصریت در هنر، در اجراها و نقطه عطف آن در جریانات فلسفی و کنش های اعتراضی است که هویت دنیای امروز را می سازد و پرسشگری و خلاقیت های مفهومی عمیق تری را ایجاد می کند. فرا آیین ها، کنش انسان هایی است که در منش ها و الگوهای صلب و سخت گیرانه آیینی متوقف نشده اند و با به چالش کشیدن دامنه اندیشه های خود، آن را به عرصه های جدید تری سوق می دهند و از این روست، که در فراسوی آیین، زند گی کردن نوعی دشواری و پوست اندازی در مفاهیم کلیشه شده ی گذشته است. فرا آیین ها، کنش هایی هستند که از دل آیین ها بیرون می آیند منطق آن را زیر پا می گذارند و با عبور از قواعد تثبیت شده، در منطقی جدید باز تولید می شوند که این فرآیند، در قالب هنری همچون پرفورمنس آرت و یا اعتراضات وکنش های جمعی و مردمی، نمود پیدا می کنند و در فرآیند تولید و بازسازی معناها وکنشگری ها، نهایتا به شکل گیری تجربه های تازه تر و کنشگری های اندیشمندانه تری می انجامند.

