محمدمعین شرفائی
اولین مسئله ای که مخاطب با این رمان مواجه میشود، چرایی فضایی شهری آن است؟ این مهم ترین سوالی است که هیوا قادر نویسنده، شاعر و مترجم اهل سلیمانیه برای ما مطرح میکند. اساسا در رمان خانه گربه ها کمترین صحنه ها را به لحاظ مکانی داریم. وقتی به همین پرسش از منظر قصه پاسخ داده میشود، محتوی و مضمون رمان کاملا هویدا میشود و بهتر میشود با شخصیت ها ارتباط برقرار کرد.
شهری که شخصیت اول این رمان در آن قرار دارد معلوم نیست، به طور کلی فضای شهر یک محیط کاملا عادی است. مثل تمامی شهر ها کافه دارد، مترو دارد، خانه دارد و هر عنصر شهری دیگر؛ اما یک نکته کاملا به چشم می آید، گربه های خیابانی کجا هستند؟ چرا مدام هر گربه ولگردی را به خانه گربه ها می آورند. تمام گربه های رمان هیوا قادر در مکانی به اسم خانه گربه ها هستند که گربه هایی آسیب دیده یا صاحبانی که دیگر توانایی نگه داری از آنها را ندارد به این مکان آورده میشوند. فصل های رمان کوتاه است وخیلی زود متوجه خواهید شد که نویسنده اشراف عجیبی بر نژاد گربه ها دارد. هر فصل با یک نقل قول از هنرمندی درباره گربه گفته میشود، در بعضی از فصل ها رفتار های گربه صفتانه و گاه فضای رویایی راوی ما را به این موضوع نزدیک میکند که چه قدر انسان ها شبیه به این موجود هستند. چیدمان های پیرنگ رمان خانه گربه ها زمانی به اوج خودش میرسد که میفهمیم شخصیت اول داستان که مهاجر است و از کردستان آمده با یک مهاجر ترک وارد مشاجره میشود و در نهایت راوی محکوم به یکماه زندان میشود اما چون یکماه زندان قابل اجرا نیست، موظف میشود به خانه گربه ها برود و محکومیتش را بگذارند و از این موجودات گاه چندش، گاه دوست داشتنی نگه داری کند.
بعد از ورود شخصیت اول یا همان راوی به نام یوسف محمد به خانه گربه ها همه چیز رنگ زندگی میگیرد. عشق، خیانت، دروغ و حتی دشمنی. انگار که یوسف بعد از ورود به این مکان تازه شروع به زندگی میکند؛ زندگی در کنار گربه! این همانی های نویسنده سر بسته است، حتی اشاراتی که میخواهد بکند سخت گیرانه است و البته کاملا منطقی. هیوا قادر با ساخت قصه این رمان فضای گسترده ای به لحاظ مضمونی پیش مخاطب می نهد و همین هم باعث می شود که مسائل مختلفی پیش بیاید. برای مثال فضای سرد و قوانین عجیب با مکان های عجیب تر که در خاورمیانه اصلا قرابت ندارد منظور جایی است که راوی آمده و حالا در نقطه ای دیگر با آن مواجه شده است. هنوز به این پاسخ نرسیدیم که چرا دویست و هفتاد صفحه تنها چند موقعیت برای راوی وجود دارد و شهر کجاست؟
نویسنده از ساختن شهر کاملا طفره میرود و حتی اگر در یک نشست این رمان خوانده شود چه بسا انگار با یک خواب هم روبرو میشویم. هوشمندی نویسنده اینگونه ارائه میشود که از حداقل فضا، حداقل قصه مهم ترین رمان مهاجرت را مینویسد. خانه گربه ها را میتوان شهر دانست و خارج از آن را باید مرز هایی برای جهت عبور و مرور دانست. راوی کجاست؟ چه میکند؟ شغلش چیست؟ آیا فقط چون در کردستان عراق جنگ بوده، مهاجرت کرده؟ وطن را سربزنگاه ول کرده؟ اینها سوالاتی است که نویسنده در بعضی قسمت ها به آن جواب میدهد و در بیشتر مواقع جواب نمیدهد. اینطور است که خانه گربه ها مانند کمپی است که اغلب مهاجرین با آن روبرو می شود. به قول فیلسوف چینی، چوانگ تسی میگوید: گربه ها انسان های مهاجری هستند که در کمپ قرار دارند و راوی و تمام شخصیت ها گربه هایی هستند که اطراف این مهاجرین می لولند. مسئله و جوانب یک زندگی به لحاظ محتوی در خود خانه گربه ها به عنوان یک محور مرکزی قرار گرفته است. حالا اگر جواب به پرسش ابتدا بدهیم میتوان گفت گربه ها بیشترین نزدیکی را با انسان ها دارد و جمله ای که خود هیوا قادر در بطن رمان ارائه میدهد: اگر سگی به آغوشت آمد برای تشکر است و اگر گربه اینکار را کرد آمده است خودش را گرم کند. انسان اشرف مخلوقات است اما به قول شکسپیر سازوکار قصه با هر چیزی فرق میکند. پر بی راه هم نیست که جمله معروف انسان گربه صفت، از مقایسه انسان با حیوانات بهره گرفته شده است. حال میفهمیم که انسان بیشترین شباهت را با گربه دارد. هر دو نیازمند اما نه برای دیگری بلکه برای خود. رمان «خانه گربهها» نوشتهی هیوا قادر، با ترجمهی مریوان حلبچهای، توسط نشر ثالث منتشر شده است.

