۱_ نگاه هستی شناسی ایرانی به جشن : ما ایرانی هستیم، ایران میهن ماست، ايران راهی دراز در بسترِ روزگاران پیموده است فراز و فرود های بی شماری بر روان و پیکر ایران نشسته است با این همه ایران هنوز زنده است، هستند ایرانیانی که نام های ایرانی بر فرزندان خود میگذارند، به ایران می اندیشند، ایرانی برومند و سربلند را آرزو می کنند. برای رسیدن به این آرزو می کوشند و داد و دهش می ورزند. به راستی یکبار از خود پرسيدهایم که نخستين هستههای اندیشه ایرانی چه بوده است و نگاه هستی شناسی ایرانی به خدا و ایزدان ایرانی و خویشکاری مردم چگونه می بود؟ دانشمند والتر برونو هنینگ و همکار او مری بویس، یسنای ۳۰ ( بند ۳ _ ۵ ) گاهان را جان مایه انديشه ایرانی میشمارند. در یسنای ۳۰ گاهان، زرتشت از سویی یکتاپرستی را دامن می زند که تنها اهوره مزدا، نیک و ستوده است و از سویی ديگر ثنویتی را نشانمان میدهد که بر پایه آن دو نیروی نیک و بد در کارِ جهانند، که پیوسته باهم در چالش و ستیزند، یکی شان را باید ستود و یاری نمود، دیگری را باید نکوهید و به پیکارش بر خاست، اسطورهای را از روزگار ساسانی میشناسيم که در فهم نگاه هستی شناسی ایرانی یاری مان میکند: زرتشت سی ساله است، پس از جستجو فراوان برای پی بردن به رازِ هستی، و پاسخ دادن به دغدغه مرگ و زندگی و اینکه چگونه پدید آمدند، در بامدادی بهاری، تن را و جان را به آبهای هیرمند و هامون می سپارد، در نماد های اسطوره ای، آب و نوروز و بهار، نماد زایش و تولدی ديگرهستند، زرتشت در این زایش نو، راز جهان را در می یابد. او فرشته نورانی و سراسر روشنایی را میبیند که در گاهان و در ادب فارسی: هومنه / بهمن / اندیشه و خرد نیک نام گرفته است. بهمن، انديشه نیک، وخشور ایرانی را از هامون و هیرمند به آسمان ها میبرد. زرتشت در این دیدار، با خردِ نیکی که همراه، همتا و یکتا شده است، به بلندای هستی راه میپیماید، سرزمینی را می بیند سراسر روشن و زیبا، او در می یابد که سروری دانا و خردمند ( اهوره مزدا) بر آن شهریاری می کند. وخشور ایرانی در می یابد که: سرور دانایی و خرد، تنها و تنها، نیکی، زندگی، زیبایی و جاودانگی را میآفریند و نام این سرور دانا و خردمند با زندگی و زیبایی یکسان و یگانه میباشد. زرتشت در این پرواز مینوی و در این دل آگاهی پی میبرد که این سرور دانا تنها نیروی آغازین و ازلی در جهان نیست، و جهان تنها به اراده او نمیگردد. بلکه نیروی آغازین دیگری هم هست که ارادهاش در کارِ هستی کار ساز میباشد و آن اهریمن است انديشه بد، ويرانگر که بر سیاهیها شهریاری میکند و اوست که مرگ و نیستی، نازندگی، جنگ، پیری و پلشتی را پدید میآورد و این اهریمن شهریار سرزمین تاریکی هاست. وخشور ایرانی در این همپرسگی آگاه میگردد که میان این دو نیروی آغازین چالشی سخت وستیزی ستبر روان است ستیزی به پهنا و گستردگی گیهان و به پهنا و گستردگی اندیشه؛ وخشور ایرانی در این دل آگاهى که خردِ نیک با او همراه شده است به آگاهی ارزشمندی دیگری هم میرسد: که این دو نیروی آغازین، هر کدام به اختیار و به آزادی، راه نیک و راه بد را بر گزیدند، آزادی و اختیار، همیشه از بارزترین ویژگی اندیشه ایرانی بود، وخشور ایرانی در این پرواز مینوی همراه با بهمن و خرد نیک، سومین بلندای اندیشهی ایرانی را هم در مییابد: جایگاه ارزشمند مردم در این نبرد گیهانی،که دانشمند مری بویس و استادش پروفسور هنینگ هر دو، آن را بر جسته میکنند این مردم گرچه در اندازه و اندام از دو نیروی ازلی کوچک ترند اما سرنوشت این نبرد گیهانی روشن میسازند با پندار و گفتار و کردار نیک یا بدشان. پروفسور هنینگ میگوید: ” از آنجا که هر دو نیروی ازلی که در چالش باهمند هم توان و هم اندازهاند، فرجامِ نبردشان نا روشن است، در این میان کردار جمعی بشریت، انجام این نبرد بزرگ را روشن میسازد، هر مرد و هر زنی آزاد است که راه خود را برگزیند و به یکی از این دو بپیوند: این یاری و همبستگی مردم، همواره بر نیروی آن سویی که بدان پیوسته، می افزاید… ” (زرتشت سياستمدار یا جادو گر، برگردان فارسی کامران فانی، ۸۸) هر جشن ایرانی پیوند تنگاتنگی با این سه ویژگی اندیشه دارد اکنون با این نگاه هستیشناسی ایرانی به دیدار جشنِ چله شو / جشن یلدا /جشن چله بزرگ/ جشن سال نو اوستایی می رویم تا بگوییم با برگزاری به هنگام و به آیینِ این جشن، ما وارد این آوردگاه گیهانی می شویم تا ایزدان ایرانی یاری دهیم تا اهریمن و دیوان و نیروهای زیانبار و ویرانگرِ گیتی را ناتوان سازیم.
۲ _ جشن چله شو و جشن دیگان این جشن را که اکنون با نام یلدا میشناسیم مانند همه جشن های پُرشمارِ ایرانی، چالشی است با اهریمنِ مرگ و نازندگی و همچنین ستایش و نکو داشتی است برای مرز های زندگی و سرانجام می توان پنداشت که: نیاکان ایرانی مان با آن فهم هستی شناسی خود، با بر پایی” به آیین ” این جشن باور می داشتند که : به یاری ایزدان ایرانی می شتابند، باور داشتند با بر پایی به هنگامِ جشن چله شو، به پیکار با اهریمنِ سرما و تاریکی می پردازند. چله بزرگ با چله شو آغاز می شود شب یکم دی ماه، و تا جشن سده ،روز دهم بهمن ماه، به درازا می انجامد، چله شو / شب یلدا، از سویی اهریمنی ترین شبِ سال میباشد، چون سردترین و درازتربن و تاریک ترين شب سال است که در نگاه ایرانیان باستان، تاریکی و سرما و شب، اهریمنیاند و روز، گرما و روشنایی، هرمزدی میباشند. نگاه دو بُن نگر ایرانی در چنین شب دهشتناکی، جشن چله شو /جشن شب یلدا را برپا می دارد، که یکی از بزرگترين جشنهای ایرانی در همه روزگاران میباشد؛ از چله شو و فردای آن ،روزِ یکم دی ماه، که آغاز زمستان است، تا جشن سده ، دهم بهمن، سرما و تاریکی در اوج نیرومندیاند، چله بزرگ اوجِ شهریاریِ اهریمنی است، که میخواهد با سرمای خود با شب های بلند خود، دام و دهشن اهورایی را، به فسردن، به نابودی، به نازندگی و به مرگ بکشاند که می خواهد زمین را، آب را، گیاه را بخشکاند که میخواهد قدرت زایش و زایندگی را که اهوراییاند از زمین، از آب، از گیاه و از مردم بستاند، و مرگِ را با سرمای کشندهاش بر گیتی بگستراند گیتیی که در نگاهِ هستی شناسی ایرانی هرمزدی است، و هرمزد گیتی را آفریده که یار و یاور او در پیکار با اهريمن باشد پس بیهوده نبود که در چله بزرگ، شش جشن بزرگ و شش آتش افروزی داشتیم. اگر در آغاز و در ازل، هرمزد و اهریمن در اندیشه، رویاروی هم بودند اکنون در آوردگاهی به گستردگیِ گیتی به ستیزِ با هم پردختهاند، اهریمن می خواهد گیتی را از زندگی تهی کند و هرمزد میخواهد زندگی را در گیتی بپاید، جشن چله شو / جشن شب یلدا، گزارش این ستیز گیهانی است و گزارش مردمانی است که با شکوه برگذار کردن جشن یلدا دام و دهشن اهورایی را از فسردن و از سرما نگهبانی می کنند. درنگ کنید در اهریمنی ترين شبِ سال، ایرانیان با برگذاریِ یکی از بزرگتربن جشنهای نیاکان خود، به پیکار با نیروهای ویرانگر گیتی بر می خیزند. این است نگاه ایرانی به جشن چله شو؛ در چله بزرگ که سرما و تاریکی در اوج نیرومندی و اهریمن در اوج توانایی خود هست، ایرانیان با برپایی این جشن بزرگ، با بیدار ماندن شان تا بامدادِ روزِ یکمِ دی ماه، با آتش افروزیهای شکوهمندانه خود و دست افشانیهای شادمانهشان، با داستانگویی و یاد آوریِ ایزدان و شاهان و پهلوانانِ گذشتهی کشور و میهن خود که گیتی و کشور را چگونه بهشت آیین میکردند، با چامه سراییهایشان، با کوبش سازهای کوبهای و نوشیدنها وخوردنهای شان، شبِ یلدای اهریمنی را به روز یکمِ دی ماه، به هرمزد روز، به خور روز میرسانند که روز زایش خورشید و ایزد مهر در پنداشتههای ایرانی میباشد و این سان به جنگ اهریمنِ سرما و تاریکی و مرگ میشتافتند تا مرزهای زندگى را در زمین، در آب، در گیاه و در میان مردم، روشنایی و گرما بخشند و از مرگ، از خشکیدن شان، از سرما زدگی و شب گرفتگیشان که آرزو و خویشکاری اهریمن و دیوان است رهایی بخشند، همان سخن والتر برونو هنینگ که سرنوشت نبرد بزرگ را نیرویی سوم، که مردم باشند روشن می سازند، باور به مردمی نیرومند، باور به جشن و شادی، همان نگاه هستیشناسی ایرانی است، که چالش میان زندگی هرمزدی و مرگ اهریمنی را در جشنهای چله بزرگ و در جشن چله شو و در جشن چهارگانه دیگان به نگاه مان مینشاند ما هم با باور به نیرومندیِ ایرانیان، با باور به جايگاه خجسته جشن دیگان، جشن چله شو و هر جشن دیگرِ ایرانی به پیکار با سیاهیها و نادانیها میشتابیم تا نیروهای سودمند گیتی را: چون آب و زمین و گیاه و خورشید را شادمان و توانا سازیم. این است خویشکاری و کارکرد جشن شب یلدا
۳ _ جشنهای ماهانه ایرانی جشنهای ماهانه ایرانی دوارده جشن را در بر میگرفت که از جشن فروردینگان آغاز میشود به تیرگان، امردادگان، مهرگان، آذرگان، دیگان /جشن یلدا سپندارمذگان میرسيد چنانه که میبینیم جشن دیگان /جشن شب یلدا یکی از جشنهای ماهانه بوده است دکتر مری بویس میفرمايد : ” موبدان ایرانی، سال را به دوازده ماه و ۳۶۰ روز بخش می کردند، دوازده ماه سال را با نام دوازده ایزد ایرانی یاد مینمودند که اکنون نام ماه های ایرانی است؛ سی روز ماه را هم به نام سی ایزد ایرانی نمودند روز یکم به نام هرمزد خدای/ دی / دادار ، روز دوم به نام ایزد بهمن، روز سوم به نام ایزد ارديبهشت روز چهارم به نام شهريور روز پنجم یه نام ایزد بانو سپندارمذ روز ششم به نام ایزد بانو خرداد روز هفتم به نام ایزد بانو امرداد روز نهم به نام ایزد آذر روز دهم به نام ایزد بانو آبان روز سیزدهم به نام ایزد تیشتر روز شانزدهم به نام ایزد مهر و…. هنگامی که نام ماه و روز با هم برابر میشدند آن روز را جشن می گرفتند مانند: جشن مهرگان در روز مهر از ماه مهر، شانزدهم مهر ماه جشن تیرگان در روز تیر از ماه تیر، سیزدهم تیر ماه جشن آذرگان در روز آذر از ماه آذر، نهم آذر ماه جشن آبان گان در روز آبان از ماه آبان، دهم آبان ماه جشن بهمنگان در روز بهمن از ماه بهمن، دوم بهمن ماه جشن دیگان در روز هرمزد از ماه دی، یکم دی ماه و…. به پاس ارجمندی هرمزد خدای نزد ایرانیان، چهار روز در ماه به نام او می بود: روز یکم دی ماه روز هشتم دی ماه روز پانزدهم دی ماه روز بیست و دوم دی ماه و این چهار روز که نام هرمزد بر آنان بود، در ماه دی ( یعنی آفریننده و دادار) گرامی داشته میشدند. این دهمین ماه برابر با نوامبر و دسامبر از تقويم گریگوری بود: این ماه در چله زمستان بود و به نام خدای ایرانیان بود آن هم هنگامی بود که ایرانیان برای رویارویی با دهشت اهریمنی بسیج میشدند ” در روزگار ساسانیان با گزارش پروفسور مری بویس، در ماه دی چهار جشن دیگان می داشتیم که در یکم روز، هشتم روز، پانزدهمين روز و بیست دوم روزِ ماه دی انجام میشد که با افزودن جشن شب یلدا و جشن سده، آگاه می گردیم که در چله بزرگ شش جشن بزرگ داشتیم و اگر جشن ها را گونهای همیاری مردم و ایزدان بشماریم برای پیکار و ناکام کردن اهريمن و دیوان سرما و تاریکی و شب، در می یابیم که در این چهل روز، به نگاه ایرانی چه کار سترگی در پیش داشتیم و داریم . . . .
۴ _ جشن دیگان، یکم دی ماه ماه دی، ماه هرمزد است، ماه خدای است، روز یکم هر ماه هم به نام هرمزد می باشد روز خدا، در هرمزد روز از ماه دی (= هرمزد) جشن دیگان برگزار میشود، جشنی برای خدا، جشنی برای ماهِ خدا و روزِ خدا، که آن را “جشن نود روز ” نیز می نامند، زیرا از جشن دیگان تا نوروز، نود روز فاصله می بود و زمین این سومین آفرینش هرمزدی، در پی گردشش به پیرامون خورشید، به نقطه انقلاب زمستانی میرسید، و دیگان ،روز یکم دی، جشن انقلاب زمستانی ایرانیان بود و زمانی در دور دست های روزگاران، سالِ ایرانی، با جشن دیگان آغاز میشد و دیگان، روزِ پس از شب یلدا، جشن سالِ نوِ زمستانی ایرانیان بود، جشنی که با افزایشِ درازیِ روز آغاز می شد، زنده یاد دکتر بهرام فروشی دانش آموختهی زنده یاد پور داود، باور دارد که: ” در روزگاران کهن که گاهشماری اوستایی بکار می رفت، سال ایرانی با فصل سرما آغاز می گردید، و واژه سال از آن روزگاران به یادگار مانده است، و واژه سال از واژه” سرده ” گرفته شده است و سال به معنای سرد و سرما می باشد، و این میرساند که سالِ اوستایی، روزگاری با فصل سرما، آغاز می شد، با دی ماه آغاز می شد، با انقلاب زمستانی، چنان که امروز در جهان مسیحت، سال نو با زمستان آغاز می شود که یادگاری بجا مانده از آن روزگاران می باشد. پس جشن دیگان، شب چله بزرگ، یادگاری است از روزگار اوستایی، که نوروز از فصل سرما و انقلاب زمستانی آغاز می شده است و آغاز سال چیزی نبود جز دو باره زاده شدن و دو باره پیدایی خورشید، در روز یکم دی ماه، روز پس از شب یلدا … روز تولد میترا / مهر، که در یکم دی ماه، پیکارش را برای شکست دادن اهریمن سرما و تاریکی، آغاز می کند “( جهان فروری ،۱۱۶،۱۱۷) ، زنده فروشی باور داشتند که نوئل اروپایی، همان شب یلدای ایرانی ،و همان شب چله ایرانیان است، نوئل راستین همان انقلاب زمستانی، در روز ۳۰ روز و ۲۲ دسامبر می باشد.
۵ _ آتش افروزیهای چله بزرگ برای گرم داشتن خورشید در نگاه نیاکان ایرانیمان، خورشید و مهر در شب یلدا و در شبِ خور روز، تولد می یابند، خورشید در چله بزرگ، نوزاد و کودک است، نیاز به پشتیبانی و پاییدن و گرم شدن دارد، مردم در این چهل شبانروز با بر پایی جشن های شب یلدا و چهار جشن دیگان و جشن سده در پایان چله بزرگ، آتش ها می افروزند، به این گمان که به خورشید گرما ببخشند، خورشید را گرم کنند تا سپسترها، در تابستان بزرگ (از فروردین تا پایان مهر)، خورشید گرما و روشنی را به جهان باز آورد و بر زمین و گیاه و آب، نیروی زایش و سرشاری و روییدن بخشد، این آتش های زمستانی میخواهند سرما و خشکی و فسردگی زمستانی را از پیکر گیتی پاک کند، میخواهند ایزد گرما، ایزد رپیتوین را، که در زمستان بزرگ (از آبان تا پایان فروردين) به زیر زمین میرود یاری رسانند تا ریپتوین در خویشکاریش که گرم نگهداستن چشمه سار ها و ریشه گیاهان در زیرزمین است کامروا باشد، آتش میافروزند تا دیو زمستان، خورشید نوزاد و کودک را نیفسرد، نخشکاند در چله بزرگ، شش بار آتش میافروختند، شش بار جشن آتش افروزی داشتند شش بار جشن میگرفتند تا زمین را و ایزد نگهبان زمین، ایزدبانو سپندارمذ را گرم نگهدارند، آتش ها میافروختند تا آبهای زیر زمین، چشمهها و فرشته نگهبان آبها، ایزد بانو خرداد را گرم نگهدارند، آتش میافروختند تا ریشه گیاهان و درختان و رستنی ها را در زیر زمين و ایزد نگهبان گیاهان و روییدنی را که ایزد بانو امرداد باشد گرم نگهدارند، این است آرمانی ایرانی در بر افروختن آتش در چله بزرگ و در زمستان اهريمن آفریده؛ با رقصهای آیینی و فریاد و فغانِ سازهای کوبه ای در جشن های چله بزرگ میخواهند زمین و زمینیان را بیدار نگه می دارند میخواهند بیم در دل دیوان سرما و تاریکی افکنند تا نتوانند سرما و تاریکی و شب، خورشید را آزار رساند، زمین را بترساند، تا بگویند: خورشید! زمین!،مهر!،سپندازمذ ! آرام باشید! ما مردم، ششمین آفریده هرمزد خدای، بیداریم و بیداری را میپاییم، در چله بزرگ و جشنهای پر شمارش، با داستانسرایی، بویژه از سوی مادر بزرگ، اکنونیان را آگاه می کنند که گذشتگان تان چنین کردند، مهین تان را پاییدند، باغها و کشتزارهای نیکو از خود بجا گذاردند، چشمهسارها و ورودخانهها و کاریز راپاکیزه داشتند ،دشمن را از سرزمین تان دور داشتند، این جهان را به مهر و عشق ورزی و عاشقانههایشان دلپذیر ساختند و شما آیندگان این داستان های پهلوانی و عاشقانه را به یاد بسپارید و گذشتگان را فراموش نکنید، نگاه دو بُن نگر و ثنویت باور ایرانی در این جشن و همه جشن هایش در نشان دادن هومانیسم ایرانی شاهکار می کند، ما جشن میگیریم تا همچنان که پرفسور هنینگ گفته در این نبرد گیهانی هرمزد و ایزدان ایرانی یاری رسانیم، جشنهای چله بزرگ، یاری پایینی ها به بالاییهایی است در جشن یلدا و هر جشن دیگری ،ما به داد و ستد و همیاری و همپرسکی دو سویه ی مردم و ایزدان ایرانی می رسیم. این است شکوه باشندگان ایرانی در روزگارانی که از یاد رفته، و از یاد می رود.
۶ _ ابوریحان بیرونی و جشن دیگان : روز برادری شاه و مردم ،جشن داد خواهی ” این ماه را خورماه نیز میگویند. نخستین روز آن خرم روز أست. این روز و این ماه هر دو به نام خدای تعالی، که هرمزد است، نامیده شده و در این روز عادت ایرانیان چنین بود، که پادشاه از تخت شاهی به زیر میآمد و جامه سپید میپوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان ها و قر اولان را، که هیبت مَلك بدان هاست، به کنار می راند. در امور دنیا فارغ البال نظر مینمود و هر کس که نيازمند می شد، که با پادشاه سخن بگوید، خواه که گدا باشد، یا دارا و شريف باشد، بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه میرفت و بدون هیچ مائعی با او گفتگو میکرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست میکرد و در يك سفره با ایشان غذا می خورد و میگفت: ” من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم. زیرا قوامِ دنیا به کارهایی اسث، که به دستِ شما میشود و قوامِ عمارتِ آن هم به پادشاه است و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امر چنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادرِ مهربان خواهيم بود. به خصوص که دو برادر مهربان ، هوشنگ و ویکرد چنین بودند ” (آثارالباقيه، صفحه ۲۹۵) در اساطیر ایرانی هوشنگ و ویکرد دو برادر بودند که هوشنگ پادشاهی و داد و قانون را بنیاد نهاد و ویکرد کشاورزی و برزیگری را برای مردم آورد، در اندیشه ایرانی به فرموده پروفسور ماریان موله، در کتاب ایران باستان، میان شاه و زمین و کشاورزی پیوندی نا گسستنی می بود: ” اندیشه ایرانی در بزرگداشت زندگی و نکوهشِ بی چون و چرای ویرانی و ستایش باروری و ارزش توانگری و ثروت و سرشاریِ این جهان و این گیتی ، راه می پیمود، سرمای شدید زمستان و خشکسالی برای ایرانی درد آور بود… چشمه های آب در فلات ایران بندرت یافت میشد خاکِ نابارور ،بيشترِ زمین های ایران را در بر می گرفت، زمین آبیاری شده باید قدم به قدم نگهبانی میشد… کاشتن گندم ، شخم زدن زمین و آبیاری آن، بالاترین ثواب بود؛ با گسترش کشاورزی، قلمرو نیکی افزایش می یابد، با کاشتن گندم بذر عدالت کاشته می شود. کوه های عربان وخالی، زمین آبیاری نشده، دریاچه های شور به دیوان تعلق دارند و این دیوان هستند که زمستان را پدید میآورند و کشاورزی و کار کشتورزان را دستخوش نیستی میکنند. چون نبردی در میگیرد و دشمن به کشور میتازد زمین ها غارت میشدند آبیار های آسيب میدیدند، برای این که دهقان به آرامش و آسایش باشد باید پادشاهی نیرومند، زمین و کشاورزان را بپاید و نگهبان باشد، این گونه است که شیوهی انديشهی دینیِ ایرانی، میان این دو کانون در آمد و شد است، از سویی به کشاورزان و ازسوی دیگر به فرمانروایی خوب که مدافع کشاورزان و درويشان باشد… ( ماریان موله ، ایران باستان ،۴۴و ۴۶) اینگونه است که ابوریحان در ویژگی ماه دی، از برادر بودن شاه و دهقان یاد می کند و ماندگاری کشور را به برادری شاه و کشاورز می داند و ماه دی را ماه دوستی شاه و دهقان می شمارد ، چون ما با آتش افروزیِ جشنهای چهار گانه دیگان، میخواهیم، زمین، آب، گیاه و خورشيد را، از فسردن و از خشکیدن سرمای دیوان بپاییم و به ایزدان شان، سپندارمذ، خرداد، امرداد و مهر، یاری برسانیم. این بود جان مایه جشن شب چله شو و آتش افروزی های چله بزرگ . . .
۷ _ یکم دی ماه ،روز خورشید ابوریحان بیرونی در قانون مسعودی که نوشتهی ارجمندی است در زمینه گاهشماری، آن گاه که به یکم دی ماه ، به هرمزد روز، می رسد آن را به نام خور روز یاد می کند روز خورشيد، چرا ایرانیان یکمین روزِ دی ماه را روز خورشید مینامیدند؟ به گمان شان از فردای شب یلدا، روز یکم ماه دی، از اندازه و اندام شب و تاریکی کاسته میشود و بر اندازه و اندام روز افزوده می گردد، ایرانیِ باستان گمان میبُرد که این خورشید است که با پاییدن خود، روز و روشنایی را بلند تر و تاریکی و شب را، ناگزیر به کوتاه شدن و گریختن میکند، ایرانی می دید که از روز یکم دی ماه، روز، پیشروی میکند و شب به ناچار، پا پس می نهد و ناگزیر به گريختن است بر همین پایه، شب یلدا و شب خور روز را، زمان زایش و تولدِ خورشید میپنداشت و شب زایشِ ایزد مهر باستانی و ایزدِ نگهبانِ خورشید میشمرد که هر بامداد از پشت البرز کوه اوستایی، بر میآید و خان و مان ایرانی را می پاید…
۸ _ جشن دیگان و کاشتن درخت سرو در روز یکم دی ماه، ایرانیان در برابر درخت سرو می ایستادند و پیمان میبستند تا سال دیگر، سروی دیگر بکارند، و در همه به درازنای سالی که در پیش بود برابر با پیمانشان در جشن دیگان، درخت سرو می کاشتند، اگر قالی می بافتند، اگر ترمه ای میرشتند سروی ستبر بر آن ها مینگاریدند، اگر فرزندی، نبیرهای زاده میشد سروی می کاشتند، اگر زمین شان، باغ شان، کاریزشان، پُر بار و پُر آب می بود سروی به زمین میسپردند و در روز یکم دی با آین آرزوها و با اين پیمان به پیشباز سال نو میرفتند که روز یکم دی ماه، سال نو زمستانی شان بود. درختان سرو کهنسال، جای گرد هم آیی ایرانیان بود جشنهای باستانیشان را در آتشكده ها، در کنار سرو های تناور و تنومند بر گذار میکردند چرا که سرو مانند سالی بود که همواره نو و تازه می شد پ، همواره سبز بود، راست قامت و دیر پای می بود و همواره پوست می انداخت و نو می شد و این گونه ،نمادِ جاودانگی و هميشه زنده بودن به شمار می رفت، بیهوده نبود که در یکمین روز از ماه دی که هرمزد روز بود پیمان می بستند که به هر بهانهای سروی بکارند و در این جهان جاودانه ماندن را آرزو کنند.
۹_ پایان سخن داد و دهش جشنها و خورشید و مهر شب یلدا / چله شو، پایان پاییز و آغاز زمستان است، زمستانی که با چله بزرگ ( یکم دی ماه تا دهم بهمن) آغاز می شود و تا جشن سده راه میپیماید چله ای که سرما در بلندای توانایی خود است پس از چله بزرگ، چله کوچک آغاز می گردد که تا آغاز اسفند و جشن سپندارمذگان راه میسپارد و بیست روز میباشد که از توانایی سرما کم می شود، در چله بزرگ و چله کوچک ایرانیان در جشنهای شان کماکان آتش افروزی میکنند و خورشيد و مهر را گرما میبخشند. برف کوهساران آرام آرام آب میشوند از سپندارمذگان تا جشن های سوری در پنج روز پایانی، این کشور این فرهنگ پیوسته در جشن بود بهار دارد آهسته میآید زمین دارد جان تازه ای می یابد شکوفه می شکوفند و سرما ناپدید میگردد، روز می تازد و شب می کاهد در آستانه نوروز شب و روز برابر میگردند اعتدال بهاری است، خورشید نیرومند است دیگر نیازی به آتش افروزی ها و جشن های آتش ندارد با توانایی شگفت انگيزش بر زمین، بر گیاه ،بر کشتزار ها و بر آب های روی زمین می تابد همه را بارور می کند همه را سرشاری می بخشد بهار و تابستان را پدید می آورد که هرمزدی اند گیتی را شکوفه ها و شکوفتگیها فرا می گیرد و این گونه خورشید، با داد و دهش خود، مهربانی مردم را در برگذاری جشن های چله بزرگ مهربانه پاسخ می گوید…
۱۰_ آرزو نامه ی ایرانیان در جشن ها : همان بشود که ما آرزومندیم!… شکسته و در هم کوبیده باد نیروی اهریمنی … بیایید از زُمرهی نیکان باشیم، زیاد زندگی کنیم، درست زندگی کنیم، شاد زندگی کنیم! تا زندهایم، کامروا باشیم! این جهان به کامِ تنِ ما باشد و آن جهان به کامِ روانِ ما! بیایید از نیکان باشیم! همبسته باشیم، با همهی پاکان همبسته باشیم! راستی بهترینِ چیز است.% راستی خوشبختیست. خوشبختی ازآنِ کسیست که بهترین راستی را خواستار باشد…
(همازور دَهمان، اوستا)
منابع:
کتاب نامه ایران باستان، ماریان موله، ژاله آموزگار، توس، چاپ سوم ،۱۳۶۵
تاریخ ایران کمبریج، جلد سوم، بخش پنجم، جشن ها و…
مری بویس، تيمور قادری، مهتاب، چاپ یکم ،۱۳۹۰،
زرتشت سياستمدار یا جادوگر ،هنینگ،کامران فانی، نشر پرواز ،۱۳۶۵
جهان فروری، دکتر بهرام فروشی، دانشگاه تهران، چاپ یکم ۱۳۵۵

