رئالیسم (واقعگرایی) یکی از جنبشهای مهم هنری-ادبی قرن نوزدهم است که ابتدا در فرانسه پا گرفت و سپس در سایر کشورها گسترش یافت. هدف اصلی این جنبش، بازنمایی و تفسیری عینی، صادقانه و منصفانه از زندگی معاصر بود. دستیابی به این هدف مستلزم دگرگونی در اصول زیباییشناختی، موضوع و مضمون سنتی هنر و نیز تغییر طرز تلقی هنرمند نسبت به مسائل اخلاقی، اجتماعی و سیاسی بود.
کوربه و مانیفست هنری
اگرچه رئالیسم ریشههایی در آثار ژان فرانسوا میه و کامیل میه دارد، اما گوستاو کوربه به عنوان نماینده برجسته این جنبش شناخته میشود. جزوهای که کوربه در سال ۱۸۵۵ برای معرفی آثار خود در «غرفه رئالیسم» منتشر کرد، به منزله مانیفست این جنبش قلمداد میشود. او در آن متن مینویسد:
«من صرفاً بر آن بودهام که در کل شناخت سنت، از احساس معقول و مستقل فردیت خویش بهره گیرم. دانستن برای توانستن. این بود اندیشه من. هدف من این است که بنا بر درک خوبم، مفسر عادتها و انگارها و سیمای زمانهام باشم. اینکه نه فقط نقاش بلکه در عین حال انسان باشم و در یک کلام هنر زنده بسازم.»
منتقد فرانسوی، کاستانیاری، در سال ۱۸۶۳ اصل بدیهی کوربه را اینگونه خلاصه کرد: «هر چیزی که بر شبکیه چشم ظاهر نمیشود، خارج از قلمرو نقاشی قرار دارد.» بنابراین، آنچه واقعی، نو و معاصر باشد، همان رئالیسم است. روشنفکرانی مانند شارل بودلر، پیر-ژوزف پرودن و آلفرد کاستانیاری در شکلگیری نظریه رئالیستی نقش محوری ایفا کردند.
پیوند ناگسستنی با سیاست و ادبیات
رئالیسم به طور اجتنابناپذیری با سیاست درآمیخته است؛ چرا که نگاه سیاسی و اجتماعی هنرمند، مستقیماً بر زیباییشناسی وی تأثیر میگذارد. پیر-ژوزف پرودن، فیلسوف و شاعر سوسیالیست، در سال ۱۸۶۵ رمانتیسم را به دلیل عدم مداخله در سیاست مقصر دانست و سکوت سازشکارانه هنرمندان کلاسیسیسم و رمانتیسم را ریاکارانه خواند. او معتقد بود هنرمند باید مدافع طبقه کارگر باشد.
در عرصه ادبیات و شعر نیز همین رویکرد حاکم بود. شارل بودلر، اگرچه پیشگام نمادگرایی بود، اما در مقالات خود بر ضرورت ثبت «روحیه قهرمانی زندگی نوین» و واقعیتهای تلخ شهری تأکید داشت. شاعران و نویسندگان رئالیست تلاش میکردند تا زبان ساده و روزمره را جایگزین زبان فاخر و انتزاعی کنند و فقر، ظلم و نابرابری را بدون پردهپوشی توصیف نمایند.
این تقابل زمانی اوج گرفت که در نمایشگاه بینالمللی پاریس (۱۸۵۵)، دو اثر شاخص کوربه یعنی «سنگشکنان» و «مراسم تدفین در ارنان» توسط هیئت داوران رد شدند. داوران استدلال کردند که موضوع و پیکرها به شکلی زمخت، ماتریالیستی و تا حدی سوسیالیستی ترسیم شدهاند. از نظر آنها، نمایش طبقه کارگر که مدافعانی چون کارل مارکس، فردریش انگلس و پرودن داشت، برای نمایش نزد مردم عادی مناسب نبود.
این پیکار میان نگرش جدید (رئالیسم) و نگرش آکادمیک، توجه عمومی را به واقعیتهای سرکوبشده جلب کرد. دمیه این تضاد را در یک گراور مشهور به تصویر کشید: دلقکی ژندهپوش در حرکت به سوی استاد اعظم آکادمی، در حالی که استاد حالت دفاع کلاسیک به خود گرفته است (چاپ شده در روزنامه شارواری، ۱۸۵۵).
مقایسه دیدگاهها: گیا، مانه و میه
فرانسیسکو گیا، اگرچه از نظر زمانی به عصر رمانتیسم تعلق دارد، اما در بهترین آثارش هنرمندی واقعگرا بود زیرا دنیا را بدون توهم میدید. حتی وقتی تجسمهای او هیولاوار یا اغراقآمیز بودند، در اساس رئالیست بود. تفاوت اصلی گیا با رئالیستهای بعدی در این بود که او چیزهای واقعاً موجود را بازنمایی نمیکرد، بلکه از رویدادهای خاص، تفسیری عام درباره انسان ارائه میداد.
برای درک بهتر این تفاوت، میتوان پرده «سوم ماه مه ۱۸۰۸» اثر گیا را با «اعدام امپراتور ماکسیمیلن» اثر ادوارد مانه مقایسه کرد. هر دو صحنه اعدام را به تصویر کشیدهاند، اما دیدگاههای متمایزی دارند:
مانه: فاجعه را در خود رویداد میبیند و میکوشد با استناد به اسناد موجود، صحنه را به شیوهای خاص و محدود به امر واقع بازنمایی کند.
گیا: معتقد است فاجعه میتواند در هر رویدادی تکرار شود، زیرا ریشه در سرشت بهیمی آدمها دارد. او از یک واقعه به تفسیری عام و فراگیر میرسد.
ژان فرانسوا میه (۱۸۱۴-۱۸۷۵) نیز به سبک گیا نزدیکتر است تا مانه، اما رئالیسم او تفاوتهایی دارد. اگر «نزاع دهقانان با چماق» اثر گیا را با «مردی با کجبیل» اثر میه مقایسه کنیم، تفاوت آشکار میشود. در اثر گیا، خشونت آدمی عام، بیزمان و نمادین است (دهقانان همچون مجسمههایی که بر فضا حاکماند و در نزاعی ابدی گرفتارند). اما در اثر میه، دهقان نمونهای نوعی از دهقان فرانسوی سده نوزدهم است که محصول شرایط خاص و معینی است و رنج و بردباری او عینی و واقعی به نظر میرسد.
این یادداشت برگرفته از کتاب درجستجوی زبان نو اثری فاخر از استاد رویین پاکباز می باشد.

