• برابر با : 20 - جماد أول - 1448
  • برابر با : Saturday - 31 October - 2026
کل اخبار 7642اخبار امروز : 13
♥0

 سرگذست استوانه ی کورُش

  • کد خبر : 18564
  • ۰۹ آبان ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۹
 سرگذست استوانه ی کورُش

جمال محسن طاهری ۱ _ هفتم آبانِ سال ۵۳۹  پیش از میلاد بود  که کورش وارد بابل شد. امپراتوری کهنسال بابل، آن زمان بخش بزرگی از تمدن جهان را نمایندگی  می کرد  و نبونئید فرمانروایش بود،کورُش با کمک مردم بابل، این کشور را از بیداد نبونید آزاد ساخت. منشورِ کورش از بیداد نبونئید و کمک […]

جمال محسن طاهری

۱ _ هفتم آبانِ سال ۵۳۹  پیش از میلاد بود  که کورش وارد بابل شد. امپراتوری کهنسال بابل، آن زمان بخش بزرگی از تمدن جهان را نمایندگی  می کرد  و نبونئید فرمانروایش بود،کورُش با کمک مردم بابل، این کشور را از بیداد نبونید آزاد ساخت. منشورِ کورش از بیداد نبونئید و کمک خدای بابل به کورش و پیروزی شاهنشاه ایران بر شاهِ بیدادگرِ بابل  و چگونگی برخورد او با مردم بابل و دین ها و باور های آنان سخن می‌گوید. به آیینِ آن روزگاران و به فرمان کورُش این استوانه را نوشتند و با دست  کورُش در دیوار معبد آساگیلا جای دادند  و اساگیلا پرستشگاه ایزد مردوک بود و مردوک بزرگ ترین خدای  بابل به شمار می‌رفت.

۲ _ استوانه ی کورش در سال ۱۳۵۰خورشیدی در باز گشایی موزه شهیاد به آیران آورده شد و به پایمردی زنده یاد دکتر خانلری و بنیاد فرهنگ ایران  به زبان فارسی در آمد، دکتر عبدالمجید ارفعى  این برگردان را انجام داد، یادشان گرامی باد، به پاس روز کورش و رهایی بابل بدست یک ایرانی نگاهی کوتاه به آن می اندازیم.

۳ _ مردم بابل از ستم نبونید به ستوه بودند نبونئید فروانروای بابل بود و بابل بزرگِ جهان بود. نبونئید  به مردوک، خدای بزرک بابل نا سپاسی می‌نمود و مردم را ناچار و ناگزیر می کرد که  خدایی دیگر به نام ایزد”سین” را  بپرستند که خدای ماه بود؛ سال‌ها جشن سالِ نو بر گزار نمی‌شد، جشنی که باور داشتند که اگر به هنگام برگزار شود بابل را سالی نیک و خوش خواهد بود. اکنون کورُش سوی  بابل می‌رفت، اگر چه مردم خشنود بودند که کورُش می‌آید  و آنها را از دست نبونید رهایی می‌بخشد  اما  از سپاه او بیمناک بودند که شاید خانه های شان را چپاول کند، که شاید خون شان را و جان شان را در نوردد، که شاید دختران و همسران شان را کام جوید، که شاید به بردگی‌شان، به سرزمین‌های دیگر برد، که در همه جنگ‌های پیشین، شاهان پیشین، چنین می کردند و کورش آمد و نگرانی‌های مردم پایان یافت خونی ریخته نشد، خانه ای تاراج نشد، کسی به بردگی برده نشد، بازار بردگان بر پا نگردید، معبدی ویران نگشت، خانه‌ای به غارت نرفت، کسی ناچار نشد دست از دینش بشوید و به دین دگر در آید، کسی ناگزیر نشد جزیه  بدهد، کسی به معبدهای بابل و نیپور نزدیک نشد. او صلح آورد، او  شادی آورد، او رهایی آورد، او برای بابل آرامش آورد، و بابلیان او را شاهِ خود پنداشتند و گفتند: مردوک خدای بزرگ ما بود که دست کورش را گرفت و یاریش کرد و بابل را به او سپرد. کورش نبونید را نکشت به کرمان فرستاد، او مردم را از خانه ها و سرزمین‌های شان کوچ نداد بلکه کوچ داده شدگان را  به سرزمین‌های مادری شان باز گرداند، پیش از او هیچ پادشاهی چنین نکرد. کورُش بابل را ویران نکرد  او دست به بازسازی بابل زد، در چکامه ای بابلی آمده که: کورُش خود بیل و کج بیل و زنبیل بدست، در بازسازی دیوار بابل ،در کنار مردم بود، اين بود شاه پارسی.

۴ _ یابنده منشور کورش یک باستان شناس مسیحی – آشوری بود  به نام هرمز رسام، که دانش آموخته ی اکسفوردِ انگلستان بود، او در سال ۱۸۷۹ میلادی/ فروردین ۱۲۵۸خورشیدی استوانه ی کورش را در دیوار معبد ایزد مردوک یافت  و فریاد بر آورد: این بزرگترین کشف دوران هاست. سِر هنری راولینسون آن را از آنِ کورُش دانست و جهان دریافت که کورش چگونه وارد بابل شد و جهان دریافت یک پارسی، یک آریایی، در سیاهیِ روزگاران در آزاد سازی بابل چه کرد، این منشور سال ۱۸۷۹ میلادی به بریتانیا برده شد و اکنون در موزه لندن است نسخه ای از آن ساختند و در ساختمان اصلی سازمان ملل گذاردند و آن را نخستین کوشش برای پاییدن ” حقوق بشر ” ناميدند. منشور / استوانه کورش در بابل نوشته شد  به خط بابلی نو،  و به زبان بابلی، که میانرودان به آن سخن می گفتند. این منشور را یک دبیر و نویسنده بابلی به انديشه شاه ایران نگارید تا آیندگان بدانند که بابل چگونه به دست یک شاه پارسی  آزاد شد، تا بدانند که چگونه یک شاه بابلی به نام نبونئید، بابل و خدای برتر شان  ایزد مردوک راخوار می‌داشت و مردم کشورهای ديگر را به بند و تبعید می کشاند.

۵ _  مردم بابل از نبونئید به ستوه آمده بودند  که نبونئید خدای شان مردوک را خوار می پنداشت، جشن نوروز را بر پا نمی‌کرد  و نبونئید شاه بابل با مردوک و جشن سال نو در چالش و ستیز بود. نئبونید سال ۵۵۶ پیش از میلاد شاه بابل شد و بابل وامدار بزرگ تمدن سومر بود. نبونئید (= ستایش بر خدای نبو) با خدای بزرگ مردوک در جنگ بود. مادر او کاهنه ی بزرگ معبد سین بود و سین خدای ماه و یک ایزد بانو بود و سین در برابرِ مردوک بود که خدایی نرینه و مرد سالار به شمار می‌رفت و سین بیشتر در شهر حرًان  در سرزمین آشور ستایش می شد؛ آشور بانی پال هم در همین شهر تاج گذارى کرد، حران و بابل و دو خدای شان هماره با هم در ستیز و چالش بودند. در بابل دو خدای بزرگ سین و مردوگ ستوده می شدند. ولی مردوک خدای بسيار برتر بود همان گونه که در حرًان، سین خدای چیره بود و نئبونید همسانِ مادرش در پی خوار کردن مردوک  و برتری بخشیدن به ایزد سین بود یک خدای کهتر در برابر مردوک، خدای مهتر و برترِ مردم بابل.

۰ ۶ _ نبونید جشن سال نو را بر گذار نمی‌کرد  چون در این جشن مردوک ستوده می شد، در سال نو چکامه‌ی آنوماالیشِ بابلی خوانده می‌شد و به نمایش در می‌آمد و این مردوک بود که در آنو ماالیش سرور و پیشوای همه‌ی خدایان میان رودان می‌بود، این بود کینه و دشمنی نبونید با جشن سال نو بابلی و چکامه انوماالیش؛ و کورُش همه این‌ها را خوب می‌دانست و در بدست آوردن دلِ مردمِ بابل و کاهنانِ نیرومندِ بابل  از این ابزار سود می‌جُست. نئبونئید و پسرش هماوردِ کورُش در آزادی بابل بودند. نبونئید در دشمنی با خدای بزرگ بابل  مردوک و در دشمنی با جشن سال نو بابل، این شهر را رها کرده بود تا این جشن برگزار نشود و مردوک ستوده نشود. نبونئید به تما، در نیمه راه بابل – ممفیس آشیان گزید تا به سومین شهری که ایزد بانو سین را می پرستند  جان تازه ای بخشد  شهر های  اور و حرًان “سین” ایزد ماه را ستایش می کردند. پس از رفتن نبونید از بابل، پسر او بلشاسر از حران به بابل آمد و بر جای پدر نشست و او هم جشن سال نو را بر گذار نمی کرد  و این کار، کوچک پنداشتن مردم و خدای بابل به شمار می‌رفت و کورش همه این ها راخوب می‌دانست، کورُش از بیزاری کاهنان و مردم بابل از نبونید به خوبی آگاه بود. اکنون همه چیز به سود کورُش بود مردم و کاهنان بابل به یاد داشتند که نیونئید در دل عربستان دژی استوار ساخت به نام ” تما” و می‌خواست آن را به شهری بزرگ، هم اندازه بابل  با شکوه سازد و بارها می‌گفت به بابل نمی‌آیم تا سال نو و جشن سال نو و ستايش مردوک  از یاد ها برود او همه بد بختی‌های بابل را در ستایش مردوک و در کنار گذاردن ستایش ایزد سین می‌دانست. او آرزوی باز سازیِ معبدِ سین در بابل را در سر می‌پروراند، شاهان سومر و اَکد همه سین را پرستش می‌کردند وهمواره معبدهایی برای او بر پا می‌کردند که با گذشت زمان ویران شده بود و اکنون او می خواست آن ها بازسازی کند و مردوک را از ارزش بیندازد. بیهوده نیست کاهنان بابل گفتند و نوشتند که: مردوک درپی پیامبری می‌گشت تا بابل را از چنگ نبونئید و ایزد سین در آورد و مردوک،کورش را یافت  این است راز منشور کورش و فراخواندنِ مردوک کورُش را  برای رهایی بابل  و برای برافگندن شاه بابل.

۷ _  منشور کورش را کاهنان بابل به اندیشه کورُش نوشتند در بخش نخست منشور، کاهنان بابل از بیزاری شان به نبونئید سخن می گويند و فرزند او بلشاسر را فرومایه‌ای بی آزرم می‌شمارند و نا خشنودند که چرا جشن سال نو بر پا نمی شود ، چرا چکامه آنو ماالیش به خوانش و به نمايش در نمی آید  چرا به مردوک ارج نهاده نمی شود. در بخش نخست استوانه کورش آگاه می‌شویم که نبونئید به مردم  بابل کینه و ستم و دشمنی می‌ورزید و آنان را به یوغ و بندگی و بیگاری می گماشت. استوانه کورُش می گوید که: مردوک در اندیشه شد بر ویرانی بابل و معبد آساگیلا، مردوگ در اندیشه شد بر ناخشنودی مردم سومر و اکد و… که همچون کالبدِ مردگان شده بودند، مردوک در اندیشه شد و بر مردم بابل  بخشایش آورد، مردوک همه سرزمین‌های دور و نزدیک را نگریست تا شاهی دادگر را بیابد شاهی که دل خواه او باشد و دل نگرانِ مردم بابل باشد و مردوک سرانجام کورُش را یافت که شهریارِ سرزمین انشان بود، مردی بود از سررمینِ پارس‌ها و مادها؛ مردوک کورُش را به نام آواز در داد، و مردوک کورُش راشهریار جهانیان خواند و اورا به بابل فرا خواست.

.۸ _ در بخش دوم منشور کورش از تبارش سخن می‌گوید: منم کورش ، شاه بابل، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه سومر و اَکد، شاه چهارگوشه جهان، پسرکمبوجیه ،شاه بزرگ… نوه کورش، شاه بزرگ… نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ… آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند، در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک خدای بزرگ بابل، دل های مردم بابل را به من مهربان گرداند… زیرا من اورا ارجمند و گرامی می‌داشتم. ارتش من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد شود. من برای صلح، وارد بابل شدم.

۹ _ من خستگی‌های شان تسکین دادم و از بندها رهای شان ساختم و به بدبختی‌های مردم بابل پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم بابل در پرستش خدایان خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. ‌فرمان دادم که هیچکس، مردم شهر را، هستی و زندگی  نستانند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد… مردوک مهربانیش را بمن ارزانی داشت، ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مردوک را ستودیم. من شهرهایی را که ویران شده بود  از نو ساختم، فرمان دادم همه نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بودند باز  بگشایند، فرمان دادم همه خدایانِ این نیایشگاه‌ها را به سرزمین‌های خود باز گردانند، فرمان دادم همه مردمی را که از خانه‌ها و سرزمین‌های شان دور داشته شده بودند به سرزمین‌های شان بازگردانند، فرمان دادم خانه‌های ویران شان را آباد کردند، همه مردم را به همبستگي فرا خواندم، پیکره‌های خدایان سومر و اَکد را که نبونئید بدون واهمه از مردوک، به بابل آورده بود به خشنودی مردوک و به شادی و خرمی، به نیایشگاه‌های خود بازگردانند، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود خدایانی را که به سرزمین های‌شان باز گردانیدم هر روز پیش مردوک، برایم زندگانى بلند خواستار شوند. بشود که سخنان نیک خواهانه و سودمند برایم  بخواهند بشود که مردوک پسرم کمبوجیه را، جايگاهي بلند در این جهان ارزانی دارد. من برای همه مردم، کشوری آرام و شادمان فراهم ساختم و صلح و آرامش را به همه مردم و به همه کشور ها سپردم.

۱۰ _ کورش چگونه سه کشور بزرگ باستان را به شاهنشاهی خود پیوسته کرد؟ کورش زمانی که ماد را به چنگ آورد  مرد بزرگ ماد، هارپاک از آستیاک جدا شد و به کورُش پيوست و با سپاه خود، به پیروزی کورُش یاری رساند و اینسان سرزمین ماد از آن شاه بزرگ شد. در داستان فرو افتادن سارد، که شهر یونانی بود و بسيار نیرومند بود، اوریبات، مردِ نیرومندِ لیدیایی به کورُش کمک کرد و به آگاهی کورُش رساند که شاه سارد، برای تاختن به کورُش سپاه بزرگی بسیج کرده است. در فرو افتادن بابل هم، گوبریاس سردار بزرگ نبونید به کورش پيوست و کورُش با یاری گوبریاس بابلی آرام آرام بابل را گشود. ارتش بلشاسر و نبونئید در کرانه دجله، در اوپیس،کوشیدند تا ایرانیان را از ورود به بابل باز دارند، آنان شکست خوردند و بسیاری  شان به کورُش پیوستند. بلشاسر به بابل می‌آید جشنی بزرگ می‌آراید که شاید خدایان به او کمک کنند، پارس‌ها بی نبرد از زیر باروهای بابل گذشتند، بابل در جشن خود به خواب رفته بود، نبرد کوتاهی میان نگهبانان کاخ بلشاسر و پارسيان در گرفت، جشن به هم ریخت، در های کاخ باز شد و بلشاسر خود را در برابر گوبریاس یافت و همان جا کشته شد و بابل این سان فرو ریخت و چند روز سپستر در هفتم آبان، کورُش  وارد بابل شد.

 

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=18564
  • نویسنده :   جمال محسن طاهری
  • ارسال توسط :
  • 2 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای  سرگذست استوانه ی کورُش بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها