در کنار چشمهای دائمی در دره اردن، یکی از کهنترین سکونتگاههای شناختهشده خاور نزدیک شکل گرفت؛ مکانی که امروزه با نام اریحا شناخته میشود. اما اریحای باستانی با تصویری که از یک شهر تاریخی در ذهن داریم تفاوت زیادی دارد. در تلالسلطان، در نزدیکی اریحای امروزی، شواهدی از فعالیت انسانی تا حدود ۱۰۵۰۰ پیش از میلاد به دست آمده است. این شواهد به دوره ناتوفی و پیش از یکجانشینی کامل برمیگردد. لایههای متعدد استقرار نشان میدهد که این مکان در طول هزاران سال بارها مسکونی و بازسازی شده است. یونسکو در سال ۲۰۲۳ اریحای باستانی/تلالسلطان را در فهرست میراث جهانی ثبت کرد.
اهمیت اریحا در دوره نوسنگی بیش از همه به فرایند یکجانشینی مربوط است. در دورهای که باستانشناسان آن را «نوسنگی بدون سفال A» (PPNA) مینامند و بسته به تاریخگذاری، حدود ۹۶۰۰ تا ۸۵۰۰ پیش از میلاد (تاریخهای کالیبره) را دربر میگیرد، سکونتگاه اریحا به اندازهای بزرگ و پایدار شده بود که بناهای جمعی قابل توجهی در آن ساخته شد. دیوار، خندق و برج سنگی از مشهورترین آثار این دورهاند. یونسکو اریحای نوسنگی را نمونهای مهم از گذار انسان از زندگی شکارگری و گردآوری به سکونت دائمی و شکلگیری اقتصادهای جدید میداند.
برج اریحا یکی از جذابترین آثار محوطه است. این سازه سنگی عظیم برای زمان خود نشاندهنده سازماندهی قابل توجه نیروی انسانی بود. اما پرسش مهم این است که چرا ساخته شد؟ برای مدت طولانی تصور میشد دیوار و برج برای دفاع نظامی بودهاند. امروزه این تفسیر قطعی نیست و پژوهشگران احتمالهای دیگری مانند مهار سیلاب و رسوبات، نقش اجتماعی، نمادین، آیینی یا کنترل محیط را نیز بررسی میکنند. به بیان دیگر، برج اریحا شاید بیش از آنکه فقط یک سازه دفاعی باشد، نشانهای از توانایی جامعه در سازماندهی نیروی انسانی و ساخت یک بنای مشترک بوده است.
یکی از جذابترین جنبههای اریحا، رفتار با مردگان است. چند هزار سال پس از ساخت برج، در دورهای که «نوسنگی بدون سفال B» (PPNB، حدود هزاره هفتم پیش از میلاد) نامیده میشود، در این محوطه و دیگر محوطههای نوسنگی لوانت یا همان شام، جمجمههایی پیدا شده که پس از مرگ فرد، با گچ پوشانده و چهره آنها بازسازی شده است. یونسکو نیز این رفتارهای پس از مرگ را از شواهد مهم برای مطالعه تغییرات اجتماعی و آیینی جوامع نوسنگی میداند. پس باید توجه داشت که برج و جمجمههای گچاندود همدوره نیستند و به دو مرحله متفاوت از تاریخ این محوطه تعلق دارند.
چرا انسان نوسنگی چهره مردگان را بازسازی میکرد؟ پاسخ قطعی نداریم. شاید فرد مرده همچنان بخشی از جامعه محسوب میشده، شاید این کار با حافظه نیاکان ارتباط داشته یا شاید معنایی آیینی داشته است. اصطلاح «پرستش نیاکان» گاهی برای توضیح این پدیده استفاده میشود، اما باید توجه داشت که این تعبیر یک تفسیر است و نه نام یک دین شناختهشده در اریحا.
این مسئله اریحا را به نمونهای بسیار خوب برای آموزش روش باستانشناسی تبدیل میکند. یک مکان میتواند هزاران سال مورد استفاده قرار گیرد و در هر دوره معنای متفاوتی پیدا کند. یک اریحای نوسنگی داریم، یک اریحای عصر برنز و روایتهای تاریخی و دینی متأخرتری که بعدها به این مکان معنا بخشیدهاند.
در نتیجه، اهمیت واقعی این مکان فقط در ادعای «قدیمیترین شهر جهان» خلاصه نمیشود. مسئله اصلی این است که این محوطه یکی از شواهد مهم برای فهم لحظهای است که انسان به تدریج در مکانهای ثابت ماند، ساختارهای جمعی ایجاد کرد، اقتصاد خود را تغییر داد و برای مردگان خود نیز مناسک و حافظه اجتماعی شکل داد. در واقع اریحا را میتوان، بهصورت یک تعبیر تفسیری، داستان شهری دانست که پیش از آنکه شهر به معنای تاریخی کلمه شکل بگیرد، مسیر شهرشدن را آغاز کرده بود. به همین دلیل برخی پژوهشگران آن را بیشتر «روستای بزرگ» یا «پیششهر» مینامند تا شهر به معنای کامل.

