• برابر با : 2 - جماد أول - 1448
  • برابر با : Tuesday - 13 October - 2026
کل اخبار 7419اخبار امروز : 13
♥4

از آستانه‌ی مرگ تا زبان جهان. مَلامْدین و مریوان حلبچه‌ای

  • کد خبر : 18030
  • ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۶
از آستانه‌ی مرگ تا زبان جهان. مَلامْدین و مریوان حلبچه‌ای

ترجمه در نگاه نخست عملی فنی به نظر می‌رسد. عملی مبتنی بر انتقال معنا از زبانی به زبان دیگر. اما اگر کمی دقیق‌تر شویم، می‌بینیم که ترجمه در ژرف‌ترین لایه‌ی خود یک کنش اخلاقی و حتی یک تجربه‌ی وجودی است. تجربه‌ای که انسان را از مرزهای تنگ زبان خویش بیرون می‌برد و در برابر جهان […]

ترجمه در نگاه نخست عملی فنی به نظر می‌رسد. عملی مبتنی بر انتقال معنا از زبانی به زبان دیگر. اما اگر کمی دقیق‌تر شویم، می‌بینیم که ترجمه در ژرف‌ترین لایه‌ی خود یک کنش اخلاقی و حتی یک تجربه‌ی وجودی است. تجربه‌ای که انسان را از مرزهای تنگ زبان خویش بیرون می‌برد و در برابر جهان دیگری می‌نشاند.

پل ریکور، درکتاب مهم‌اش، «درباره‌ی ترجمه» که در آن از منظر فلسفه‌ی زبان، نظریه‌های متعدد و مختلف و هرمنوتیک زبانی، به متن و مبحث ترجمه می‌نگرد نیز همین نکته را برجسته می‌کند. او می‌گوید: ترجمه نه فقط یک فرآیند فنی انتقال معنا و دگرگون‌سازی زبان، بلکه یک کنش اخلاقی و نوعی «تمرین مهمان‌نوازی زبانی» است. جایی که میزبان و مهمان جای خود را عوض می‌کنند، مهمان با تلاش برای فهم زبان میزبان و میزبان با تلاش برای‌انتقال مفاهیم موجود در اثر خود به میزبان گامی به سوی یکدیگر برمی‌دارند. گامی به جهت نزدیکی دو ناشناس از دو ساختار و فرهنگ غیرهمسان و متفاوت. در این معنا، ترجمه نه صرفاً انتقال واژه‌ها، بلکه پذیرش دیگری است. پذیرش حضور او در جهان زبانی ما بی آنکه هویت‌اش را در بند کنیم یا به انقیاد در آوریم. (۱)

هانا آرنت نیز از زاویه‌ای دیگر همین حقیقت را می‌بیند. او از یک سو زبان و تفکر را پیوند خورده با کیفیت‌های حسی و متافوریک کلمات می‌دانست و معتقد بود مفاهیم فلسفی از دل استعاره‌ها و تجربه‌های فردی و زیسته‌ی زبان‌های مختلف بیرون می‌آیند و از سوی دیگر  زبان را نه ابزار بیان، بلکه سرچشمه‌ی تجربه‌های بنیادین می‌داند. جایی که تفکر شکل می‌گیرد و جهان معنا می‌یابد.

از نظر آرنت، ترجمه راهی است برای گریز از پیش‌فرض‌های ملی و زبانی و امکانی برای قرار دادن خود در جایی دیگر، پذیرش تکثر در ابنای بشر و مواجهه با شکلی از زیست، فرهنگ و نگرش که لزوماً با شکل زیستی و فرهنگی ما همخوانی و مشابهت ندارد. از دید او،  ترجمه تکثر انسان‌ها را حفظ می‌کند و میان آنها فضایی عمومی می‌سازد. فضایی که در آن تفاوت‌ها و پذیرش وجود آنها، نه مانع، بلکه شرط گفتگو هستند. از همین منظر است که آرنت معتقد است ترجمه اجازه می‌دهد انسان‌ها بتوانند در یک «فضای عمومی مشترک» با یکدیگر گفتگو کرده و جهان همدیگر را درک کنند. آرنت، مترجم را «میانجی جهان‌شمولی و درک دیگری» می‌نامد و می‌داند. (۲)

این دو نگاه _ریکور با اخلاقِ مهمان‌نوازی زبانی و آرنت با تکثر و میانجی‌گری_ به ما یادآوری می‌کنند که ترجمه تنها یک مهارت نیست بلکه یک ساختار است. ساختاری که در آن انسان از مرزهای خود عبور می‌کند، به جهان دیگری قدم می‌گذارد و سپس با دانشی تازه باز می‌گردد تا میانجی میان دو فرهنگ متفاوت شود.

چنین ساختاری را به خصوص در جهان اسطوره بسیار می‌بینیم. رسیدن به دانایی و تبدیل شدن به پل میان دو جهان متفاوت و حتی متضاد. در ساختار اسطوره، لمس مرگ، بازگشت به زندگی و رسیدن به دانایی ناشی از این سفر و تجربه است که فذد را تبدیل به میانجی می‌کند. همانطور که در یکی از شاخص‌ترین اسطوره‌ها یعنی اسطوره‌ی «مَلامْدین» (۳) متعلق به فرهنگ قفقازی می‌بینیم. انسانی عادی بدون کوچک‌ترین شباهت به آنچه به عنوان قهرمان اسطوره‌ای درذهن داریم، که از آستانه‌ی مرگ گذشت و بعد از آن جهان با او به زبانی دیگر سخن گفت.

زندگی این شخصیت اساطیری، پیوندهای پررنگ و این‌همانی‌های بسیاری با زیست و ساختار زندگی مریوان حلبچه‌ای دارد. او نیز وقتی در مواجهه با مرگ، همچنان در سمت زنپگی باقی ماند، تبدیل به یک میانجی شد. میانجی‌ای مسلح به سلاح زبان، ادبیات و فرهنگ.

این مقدمه راه را برای ورود به مقاله‌ای می‌گشاید که نشان می‌دهد چگونه ترجمه در معنای عنیق و اخلاقی‌اش می‌تواند از دل اسطوره برخیزد و در زندگی یک انسان معاصر تجسمی دیگرگونه یابد. انسانی که همچون ملامدین، میان دو جهان ایستاده است و آن دو جهان را برای هم قابل فهم می‌کند.

و اما بعد! گاهی یک انسان چنان تجربه‌ای از مرگ را پشت سر می‌گذارد که جهان، پس از آن در چشم او شکلی دیگر می‌گیرد و طبیعت با او به‌گونه‌ای دیگر سخن می‌گوید. به خصوص در اسطوره‌ها از این دست افراد بسیار داریم. افرادی که جهان آنان را برای منظوری حفظ می‌کند. در میان تمام اساطیراز این دست، بی شک یکی از مهم‌ترینشان «مَلامْدین» نام دارد.

در روایت‌های چِرِکْس‌ها، اقوامی از منطقه‌ی قفقاز، مَلامدین جوانی است که در نبرد با دیوی کوهستانی زخمی می‌شود و تا آستانه‌ی مرگ پیش می‌رود. او  در شکاف تاریک کوه، جایی که امیدی نیست و فرشته‌ی مرگ با داس بلندش در آستانه‌ی آن ایستاده است، زخمی و نااميد، عبور از دروازه‌ی مرگ را انتظار می‌کشد که ناگهان پرنده‌ای سپید سر می‌رسد، بر شانه‌ی ملامدین می‌نشیند، با پرهایش زخم‌های او را التیام می‌بخشد و هم‌زمان زبان طبیعت را در گوشش زمزمه کرده و به او می‌آموزد.

ملامدین نمی‌میرد. اما مرگ را لمس می‌کند و همین لمس، بهانه‌ای می‌شود و دروازه‌ی دانایی را بر او می‌گشاید. از آن پس، او صدای پرندگان را می‌فهمد، پیام باد را می‌شنود، زبان روها را می‌فهمد و نشانه‌های طبیعت را برای مردم ترجمه می‌کند. او میانجی می‌شود، پلی میان جهان طبیعت و جهان انسان‌ها.

این الگو را نگه دارید. حالا بیایید به جهان امروز برگردیم. به تاریخ معاصر این خطه که نامش را خاورمیانه گذاشته‌اند.

در حلبچه، در روزی که مرگ بر شهر سایه انداخت و نفس کشیدن بدل به وسیله‌‌ی قتل‌عام مردمان شده بود، کودکی از میان دود و گاز و نابودی عبور کرد، زخمی و با نفسی تنگ به کوه‌ها پناه برد و از آنجا به کشور همسایه رفت که در نقش همان پرنده‌ی سپید در زندگی او ایفای نقش کرد. کودکی که مرگ لمس‌اش کرد، اما او از دستانش گریخت. این کودک، مریوان حلبچه‌ای بود. همان که سال‌ها بعد، جهان با او به‌گونه‌ای دیگر سخن گفت. نه با زبان پرندگان، بلکه با زبان انسان‌هایی هم‌ریشه و هم خون. جهان او را برگزید برای زبان کردی، زبان فارسی و در یک کلام زبان ادبیات.

مریوان تبدیل شد به یک مترجم؛ نه مترجمِ واژه‌ها، بلکه مترجمِ جهان‌ها. او میانجی شد میان دو فرهنگ، دو زبان و دو تجربه‌ی زیسته. همان کاری که مَلامدین در اسطوره انجام می‌دهد را کسانی مانند مریوان در جهان واقعی انجام می‌دهد: پیوند دادن دو جهان که بدون وجود او شاید هرگز به هم نمی‌رسیدند.

در اسطوره، ملامدین از شکاف کوه بازمی‌گردد. در تاریخ، مریوان نیز از کوه‌ها می‌گذرد و در پناه غارها پنهان می‌شود. در اسطوره، طبیعت زبانش را به مَلامدین می‌بخشد. در تاریخ، بخشی از جهان مریوان را به عنوان زبان مشترک خود برمی‌گزیند. در اسطوره، مَلامدین پیام طبیعت را برای مردم ترجمه می‌کند. در تاریخ، مریوان پیام یک فرهنگ را برای فرهنگ دیگر. او پل می‌شود. پلی میان دو فرهنگ. دو فرهنگی که علی‌رغم بسیاریِ ریشه‌ها، دغدغه‌ها و فرهنگ‌های مشترک میان‌شان، به واسطه‌ی حضور افریت شوم رادیکالیسم در هر دو سو، همواره‌ در غباری از سوءتفاهم نسبت به هم زیسته‌اند. و مریوان حاضر شد تا با ایجاد گفتگو میان دو، این غبار را بزداید.

این شباهت، شباهت میان مریوان حلبچه‌ای و ملامدین، یک تشبیه ساده نیست بلکه یک ساختار است.

ساختارِ «مرگ، بازگشت، رسیدن به دانایی و تبدیل شدن به میانجی‌گر» ساختاری که در اسطوره‌ها بسیار تکرار می‌شود، گاهی در حقیقت زندگی انسان‌ها نیز رخ می‌دهد.

ما معمولاً اسطوره‌ها را در گذشته می‌جوییم، اما گاهی اسطوره‌ها در کنار ما راه می‌روند. گاهی قهرمان اسطوره‌ای، نه در کوه‌های قفقاز، یا روم و آتن، بلکه در میان ما، در جهان امروز، در چهره‌ی انسانی که از مرگ گذشته و اکنون زبان جهان را می‌فهمد، حضور دارد.

اگر مَلامدین مترجم طبیعت شد، مریوان دو فرهنگ غیر هم‌زبان اما هم ریشه، هم خون و برادر، دو فرهنگ یکسان را به هم پیوند داد. بی شک کردها قلب تمدن ایرانشهرند و یکی از مهم‌ترین ستون‌هایش. ایران نیز همواره مأمن و سرزمین بخش عمده‌ای از کردها بوده. کردهایی که یکی از چهار ستون اصلی تمدن رنگارنگ این سرزمین بوده و خواهند ماند.

از نقش مریوان در ترجمه‌ی ادبیات کردی به فارسی بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم. حاصل کار او امروز در بازار کتاب ایران به وضوح قابل مشاهده است. آنجا که ادبیات داستانی کردی، به یکی از مهم‌ترین و پر مخاطب‌ترین شاخه‌های ادبیات ترجمه در ایران بدل شده است و چاپ‌های متعددی از این آثار امروز در دسترس علاقه‌مندان است. اما بخش مغفول حرفه‌ی او به گمان من ترجمه‌های متعددش از زبان فارسی به کردی است. تعداد آثاری که او از فارسی به کردی ترجمه کرده اگر نگوییم بیشتر، اما اصلا دست کمی از آثاری که از کردی به فارسی برگردانده ندارد. در گستره‌ی ترجمه‌های او از فاریی به کردی، طیف وسیعی از شعر، نمایشنامه، آثار کلاسیک، متون فلسفی، نقد ادبی و مجموعه داستان کوتاه و رمان به چشم می‌خورد که تاثیر زیادی بر به خصوص فضای آکادمیک اقلیم کردستان عراق گذاشته است. از همین روست که او اگر در ایران مرجع علاقه‌مندان به ادبیات کردی است، در اقلیم کردستان هم بی شک مرجع دوست‌داران فرهنگ و ادبیات فارسی است. مریوان حلبچه‌ای در تعریف دقیق کلمه، پلی است برای گذر ذهن‌ها به دو سوی مرز و نزدیک‌تر کردن دو جهان به هم.

القصه!

گفتن از مریوان، گفتن از یک تلاش خستگی‌ناپذیر، مستمر و حضوری مقاوم در عرصه‌ی کار فرهنگی است. و باید در این خطه درگیر فعالیت فرهنگی باشی تا بدانی چه سختی‌ها و مشقاتی در خود نهفته دارد. کار فرهنگی که بی شک یکی از سخت‌ترین کارها در این منطقه به شمار می‌رود. گفتن از مریوان حلبچه‌ای، هم پاسداشت ادبیات و فرهنگ است و هم ارج نهادن به حضوری مبتنی بر روح دوستی، گفتگو و ایجاد همگرایی فرهنگی میان دو فرهمگ فاریی و کردی. از همین رو بگذارید این نوشتار را با این چند جمله به پایان برسانم:

برخی انسان‌ها از مرگ بازمی‌گردند تا جهان را برای دیگران قابل‌فهم کنند. زندگی، برخی انسان‌ها را از دستان مرگ می‌رباید، پیش خودش نگه می‌دارد تا رسالتی بر دوششان بگذارد. من یقین دارم که مریوان حلبچه‌ای یکی از این دست افراد است. افرادی که اگر نبودند، جهان بی شک چیزی کم داشت. چیزی به وسعت تمام آنچه او از کردی به فارسی و از فارسی به کردی ترجمه کرده است.  اگر مریوان حلبچه‌ای نبود، امروز بعید است شاهد چنین پیوندی میان دو فرهنگ اصیل خاورمیانه می‌بودیم.

به پاس تمام زحمات مریوان حلبچه‌ای، به پاس ایمانش به فرهنگ، به پاس صداقتش در مواجهه با جهان و به پاس حضورش در این عرصه و از همه مهم‌تر به پاس تلاشش برای ایجاد گفتگو میان دو فرهنگ فارسی و کردی که بی شک مهم‌ترین وظیفه‌ی ادبیات است، کلاه از سر برداریم.

می‌گویند: اسطوره و تاریخ یک جا با هم تلاقی پیدا می‌کنند. امروز ما شاهد این تلاقی هستیم. مَلامدین اسطوره‌ای از چنگ دیو کوهستان گریخت تا روزی شبیه امروز با تاریخ یکی شود و همزاد گریخته از دستان مرگش را ببیند که مانند او زبان جهانش را آموخته و با آن پلی ساخته تا زبانی مشترک ایجاد کند. همزادی که نامش مریوان حلبچه‌ای است.

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=18030
  • نویسنده : علیرضا آقائی‌راد نویسنده، روزنامه‌نگار پژوهشی و منتقد ادبی
  • ارسال توسط :
  • 28 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای از آستانه‌ی مرگ تا زبان جهان. مَلامْدین و مریوان حلبچه‌ای بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها