در کلانشهرهای امروزی، رقابتی نابرابر میان «سرمایهی توسعهگرا» و «میراث تاریخی» در جریان است. برجسازیهای بیرویه که با هدف حداکثرسازی تراکم و سود مالی انجام میشود، پیوند میان بناهای تاریخی و بستر جغرافیاییشان را از هم میگسلد. معماری تاریخی، از قواعد «مقیاس انسانی» پیروی میکند. این بناها به گونهای طراحی شدهاند که مخاطب هنگام حضور در آنها، خود را بخشی از فضا حس کند. برجهای سر به فلک کشیده، این تعادل بصری را کاملاً برهم میزنند. وقتی یک برج فولادی و شیشهای در کنار یک بافت خشتی یا سنگی کمارتفاع قد میکشد، بناهای تاریخی به اشیاء مینیاتوری و زینتی تبدیل میشوند که از اهمیت تاریخی آنها کاسته شده است. این «آلودگی بصری»، درک ما را از گذشته مخدوش میکند و فضای شهر را به مجموعهای از گسستها بدل میسازد.
تخریب لایههای پنهان و حریم زیرزمینی
خطر اصلی اما در جایی است که دیده نمیشود. گودبرداریهایِ عمیق برایِ اجرایِ فونداسیونهای سنگین برجها، در حریم سایتهای تاریخی، به تخریب شبکههای زیرزمینی، قناتها و لایههای باستانشناختی پنهان منجر میشود. تاریخ شهر تنها در نماها خلاصه نمیشود؛ در اعماق زمین نیز لایههایی از دانش مهندسیِ گذشتگان نهفته است. ساختوسازهای مدرن، بدون مطالعات دقیق باستانشناسی پیشدستانه، مانند تیغی بر پیکرهی این دانش کهن عمل میکنند. نشست ناگهانی یا ترکخوردگیِ بناهایِ شاخص پس از ساخت برجهای مجاور، واقعیتی تلخ است که بارها شاهد آن بودهایم.
برای نجات هویت شهری، نیازمند وضع قوانینی هستیم که ورای «مالکیت خصوصی» به «حق همگانی» بر میراث بصری نگاه کنند. مفهوم «حریم بصری» در مدیریت شهری جهان، به این معناست که هیچ ساختوسازی نباید چشمانداز بناهای شاخص را مسدود کند یا بر آنها سایه افکند.
شهر به مثابهی یک متن
شهر مانند یک متن ادبی است که در آن، هر بنا یک واژه است. اگر ما واژههای اصیل این متن (بناهای تاریخی) را با واژههایِ بیگانه و بیربط (برجهایِ بیهویت) جایگزین کنیم، متن نهایی دیگر معنای گذشته را نخواهد داشت. محافظت از حریم بناهای تاریخی، در واقع محافظت از شناسنامهی فرهنگی ماست. اگر اجازه دهیم این ساختمانهایِ بلند، بر تاریخ ما سایه بیفکنند، در نهایت در شهری زندگی خواهیم کرد که اگرچه مدرن است، اما در آن، هیچ جایی برای «حضور زمان» و «ریشههای تاریخی» باقی نمانده است.

