• برابر با : 5 - شوال - 1446
  • برابر با : Thursday - 3 April - 2025
کل اخبار 3162اخبار امروز : 2
3

جشن های نوروزی

  • کد خبر : 7048
  • 27 اسفند 1403 - 14:13
جشن های نوروزی

ز باغ ای باغبان ، ما را بوی بهار آید کلید باغ ما را ده ، که فردا مان بکار آید کلید باغ ما را فردا، هزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندان ، که قمری بر چنار آید بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی بادا و […]

ز باغ ای باغبان ، ما را بوی بهار آید
کلید باغ ما را ده ، که فردا مان بکار آید

کلید باغ ما را فردا، هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندان ، که قمری بر چنار آید

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی بادا و نوروزی

چرا ایرانیان این همه به جشن و شادی ارج می نهادند و شادی را اهورایی و غم را اهریمنی می پنداشتند ؟
چرا در شاهنامه نامه ی نیاکان ایرانی مان، این همه جشن و سرور و بزم و رامشگری و باده گساری در کنار آیین پهلوانی و شهریاری، پادشاهی می کند ؟
در سنگ نبشته های هخامنشى ،بیست و هشت بار این سروده به چشم می آید :
اهورامزدا آسمان را آفرید / اهورا مزدا زمین را آفرید / اهورامزدا مردم را آفرید /اهورامزدا ” شادی” را برای “مردم ” آفرید .
ایران و سرشت و سرنوشتِ او با جشن های فراوان گره می خورد .
هنگامی که با فرمان امام محمد غزالی جشن های ایرانی کفر و گناه پنداشته می شود و سده و نوروز مهرگان و … تکقیر می شوند، آرام آرام شادی ها و جشن های ایرانی از زندگی و از نگاه مردم این سرزمین رخت بر می بندد و ایرانیان از ایرانی گری تهی می شوند.
در بینش و اسطوره های ایرانی آمده که اهورامزدا جهان را زیبا و بی کاستی آفرید همه چیز جاودانه بود، پیری و زشتی و مرگ در جهانِ اهورا آفریده به چشم نمی آمد، تا آن که اهریمن به جهانِ بس زیبا و بس رامش بخشِ اهورایی تاختن آورد و مرگ و درد و بیداد و…را بر پیکر و روانِ گیتی دَوَاند و روزگارِ آمیختگی نیکی و بدی آغاز شد و همه پهنه گیتی، آورد گاهِ نیروی های نیکی و زندگی بخش با نیروهای اهریمنی و با پلیدی و پلشتی گردید. اهورامزدا زندگی و زیبایی و داد را می پایید و مرگ و بیماری و بیداد را اهریمنی می پنداشت. در فلسفه تاریخ ایرانی، انسان ایرانی در این روزگار آمیختگی زاده می شود روزگاری که پُر از بیداد و ستم و مرگ و بیماری است. در این بینش، انسان ایرانی به اراده خود و آزادانه به این روزگارِ آمیختگی فرود می آید تا در این آوردگاهِ کیهانی و کشوری در کنارِ زندگی و داد و در برابر مرگ و بیدادِ اهریمنی، رزم آزماید. اهورامزدا می داند که این نبرد میان زندگی و مرگ، میان داد و بیداد، بس دهشتناک و بس رنج آور است و شاید انسان ایرانی به ستوه آید، نا امید شود در بماند، خسته شود، اهورامزدا می اندیشد ،و بسیار می اندیشد تا شادی و جشن های فراوان را برای مردم می آفریند تا انسان ایرانی با بر گذاریِ به هنگام جشن ها و با شاد ورزی ها، خستگیِ این نبرد را ازتن و روان خود بیرون کند ،تا از پا نیفتد، تا استوار و بَرومند باشد و سهم خود را در این رزمِ بزرگ گیهانی، تا بر پایی داد و اشا و راستی به انجام برساند. این است نگاه ایرانیان باستان به جشن های ایرانی، و خویشکاری شان در پیکار میان نیرو های زندگی و نازندگی .
آری اگر جشن های ایرانی به هنگام و به آیین بر گزار شوند ایران و ایرانیان، باورهای دینی شان، اسطوره های ملی ایران و خویشکاری ایرانی بر دل ها و بر انديشه و بر نگاه ایرانیان می نشیند .
هر جشنی چه نوروز، چه سپندارمذگان و چه سیزده بدر، داستانی را باز گو می کند که نیاکانی باستانی و ایزدان ایرانی، شاهان و پهلوانان این مرز و بوم چگونه بودند و چگونه ایرانشهر را به داد و به آبادانی، به شکیبایی و بردباری و به شرم و آزرم و به رزم و بزم فرا می خواندند. با این نگاه به جشن نوروز در شاهنامه ورود می کنیم و خوانشی از این جشن را در باور های ایرانی نشان می دهيم و از جشن های اسفندی می آغازیم که پبش درامدی بر جشن نوروزی اند.

جشن های اسفندی

1) جشن سپندارمذگان
جشن نوروز با جشن سپندارمذگان و دیگر جشن های اسفندی آغاز می شود. پس از جشن های چله بزرگ ( از جشن شب یلدا تا جشن سده) و جشن چله کوچک ( از دهم اسفند / جشن سده ، تا آغاز اسفند ماه )، که جشن های زمستانی اند وارد جشن های اسفندی و نوروزی می شویم که نخستین شان در پنجم اسفند می باشد به نام جشن مَرد گیران / سپندارمذگان، که جشن بزرگداشت سپندارمذ، ایزد بانوی زمین و زن و صلح است. هر کسی که زمین را کشت می کند و در آبادانی زمین می کوشد و آشتی و دوستی را می پاید خشنودی این فرشته ایرانی را فراهم می آورد. در گاهان، زرتشت آرزو می کند که در سایه این ایزد بانو، فرمانروایان نیک بر این سرزمين پادشاهی کنند نه پادشاهان بَد،ذفرمانروایانی که گیتی را به سوی آبادانی پیش می برند. جشن سپندارمذگان که نخستین جشن از جشن های نوروزی است می کوشد :
تا شهریاری نیک، پاییدن و آبادانی زمین ، شکیبایی ،باروری و زایش و شکوه زن را بر نگاهِ ایرانیان بنشاند.
در باورهای اساطیری ساسانی ،در دو جشن تیرگان و آبان گان، سپندارمذ پاینده ی مرز های ايرانشهر و پاینده صلح و آشتی میان ایران و همسایگانش است ، مرز های که فریدون نیای همه جهانیان نهاده بود .
اوست که مرزهای ایران و توران و روم را نگهبانی می کند، اوست که مادر زمین و مادر راستین همه مردمان جهان می باشد، اوست که صلح رامی پاید و اگر جنگی انجام شود او آزرده می گردد چون فرزندانش در جنگ ها آسیب می ببنند و زمین ها و آبادی ها و کاریز ها ویران می شوند .
آری در جشن سپندارمذگان ،خنیاگران و گوسان هایی که داستان این جشن را با نغمه و سرود، چکامه سرایی می کنند این خویشکاری های ایزد بانوی شکوهمند ایرانی را در دل ها و بر نگاه ایرانیان می نشانند و ما را ایرانی تر و آگاه به داد و دهش های این جهانی مان می کنند. که صلح را،که مرز های ایرانشهر را،که زمین را بپاییم، که جنگ ویرانی می آورد، جنگ مرگ می آورد، و جنگ و مرگ اهریمنی است که جنگ، زمین و آب و مردمان را آزرده می سازد .
جشن سپندارمذ گان جشن شکوه و آزادی زن می باشد، در این جشن دختران ایرانی می توانند شوی خود را بر می گزینند که نام دیگر این جشن ،مَردگیران می باشد.

2)جشن وخشنگام
در دهم اسفند ماه نیاکان ایرانی مان جشن دیگری را بر پا می داشتند به نام وخشنگام،که فرشته و ایزد بانوی رود جیحون / آمو دریا است وخش نام دور ترِ آمودریا بود به معنای جهنده، خروشان و گَشَن می باشد .
در چنین روزی در دو سوی این رود جشن می گرفتند و خنیاگران رویداد ها، جنگ ها، آشتی ها، دلاوری، عاشقانه های نامداران ایران و توران را باز سرایی می کردند که سیاوش و پیران و رستم وهومان و پیلسم چه کردند و در همین جشن ایزد بانو آناهیتا، ایزد رودخانه ها و آب های پهناور ستوده می شد که چگونه دلیرانِ ایرانی در جنگ ها از او پیروزی می خواستند و زنان ایرانی از او فرزندان دلیر و دلاور و خردمند و میهن پرست را درخواست می نمودند. آری این است کَرد و کارِ جشن های ایرانی که خاطره های میهنی را در دل های مردمان این مرز و بوم می نشاندند.

3)جشن نو روز گُل ها
جشن های نوروزی که با ستایش زمین و زن و آرزوی شهریاری خوب و دادگر و جشن سپندارمذگان آغاز می شود و با جشن وخشنگام، با نکو داشت آب و آمو دریا و رودخانه ها ، راهش را به نوروز و جمشید می گشاید، در نوزدهمین روز اسفند ماه، به جشن ” نوروز رود ها ” می رسد. در چنین روزی ایرانیان به پاکسازی رود ها و جوی ها و کاریز ها و باز سازی شبکه های آبیاری و… سرگرم می شدند، به اسطوره ها راه می سپردند، یادی از هوشنگ پیشدادی می نمودند کسی که خانه ها و سرزمین های خوب و بس رامش بخش برای مردم می آورد، کسی که در باور های اسطوره ای ما آیینِ داد و آیینِ شهریاری و آیینِ کشاورزی و ابزار سازی و شبکه های آبیاری را برای نخستین بار پدیدار می نمايد و آب ها را از رود ها به زمین های کشاورزی روانه می دارد. جشن نوروزِ رود ها چون جشن وخشنگام و چون جشن سپندارمذگان، شکوه زمین و آب و گیاه و کار و کوشش و خرد ورزی و شکوهِ این جهان است و شکوهِ داد و دهشی است برای به آیین کردنِ همین جهان ،که میهن مان ایران مان آنجاست .

۴)جشن گلدان
در روز بیستم اسفند جشن گلدان بر پا می شود، که آیین درختکاری و سبزه آماده کردن برای نوروز می بود .
در جشن گلدان، مردمِ این مرز و بوم، نهال ها و قلمه هایی که در چله بزرگ و چله کوچک در پستو های خانه های شان، از سرما و یخبندان نگهبانی می کردند. در چنین روزی از پستو ها بیرون آورده، به زمین می سپردند به زهدان گیتی، به مادرشان می سپردند زمینی که در ماه اسفند از سرمای دی و بهمن رهایی یافته و آبستن است در جوش و خروش است و هر چه به او بسپارند در آغوش خویش سرشاری و فراوانی و بلندی می بخشد. خنياگران در چنین روزی در ستایش روییدنی ها، رستنی ها و در ستایش امشاسپند امرداد ایزد بانوی گياهان چامه می سرایند و گیاهان و گُل ها و درختان و فرشته نگهبان آن را می ستودند و سپاس نامه ای پیشکش این ایزد بانو می نمودند.

۵ )جشن مُردکان و فرود فروهر ها و جشن سوری
در یکی از گاهشماری های ایرانی، سال به دوازده ماهِ سی روزه بخش می شود و هر روزِ سال به نام یکی از ایزدانِ ایرانی است و هر روز کَرد و کارِ ویژه خویش را دارد و همه روز ها ارجمند و خجسته اند و هیچ روزی شوم و نحس نیست .
پنج روز پایانیِ سال، بخشی از سال به شمار نمی رفت، کائوس بود آشوب بود بهم ریختگی جهان و نظم و دادِ جهان بود، مرز های این جهان و آن جهان به هم می ریخت و درگذشتگان، به جهانِ زندگان باز می گشتند، این اسطوره جهان شمول در باور های ایرانی، مُهر و نشان ایرانی می خورد. در این نگاه، از بیست و ششم ماه اسفند به جلو، فروهر ها و روان های نیاکان و دانایان و شهسواران و شاهان به زمین و به این جهان و به خان ومان خود باز می گردند چون دغدغه این جهان و میهن شان و خان و مان شان را دارند، انگیزه ی آتش افروزی در جشن های سوری هم همین می باشد ، بر بام خانه ها ،در میدان های شهر و روستا، آتش می افروزند تا راهنمای فروهر ها و روان نیاکان شان باشد. که به خانه ها و شهرها و روستا های شان باز آیند تا به کارنامه باز ماندگان شان بنگرند که خانه و زمین و سرزمینی که برای شان به یادگار گذاردند، هنوز پا بر جا و آبادان و خرم و شکوفاست، تا باز ماندگان به فروهر ها گزارش کار بدهند که این کشور، این شهر، این روستا، این کاریز ها، باغ ها و رودها و…را که به آنها سپرده شدند خوب و پاکیزه نگهش داشتند. فروهرها پایین می آیند تا ببینند باز ماندگان شان این سرزمین و این آب و این زمین و این درختان را خوب پاییدند ،آبادانش ساختند فرزندانی پهلوان و شاهانی دادگر و مرزهایی آرام و در آشتی و صلح و شادی به یادگار گذاردند.
آری ما برای درگذشتگان مان جشن می گرفتیم تا گزارش کار و کارنامه مان را به آگاهی شان برسانیم ،تا پس از پنج و یا ده روز با همپرسه و هم زندگی شدن با نیاکان مان ،خشنودی شان را فراهم آوریم که پس از رفتن شان به آسمان، از خدای ایرانیان بخواهند که به این مردم سرشاری و سالی پر باران، سالی بی دشمن، سالی بی دروغ، سالی پر باران بخشش کنند .

۶ )اوشیدر جشن
این جشن در میان زرتشیان هنوز زنده است، سی ام اسفندماه،ئدر آستانه برابرشدنِ روز و شب، جشن پايان سال بر پا می شود، در چنین روزی دختران سیستانی در هیرمند و هامون، در نزدیکی ، ” قلعه رستم” تن های پاکیزه شان به آب های درياچه می سپارند به این آرزو که به نطفه زرتشت که در ژرفای هامون هست بار دار شوند و پسرِ زرتشت را در زهدان خود ورود داده و پرورده و پرداخته گردانند و سرود خوانان آرزو می کنند که کنگ دژ در هایش باز گردد و کیخسرو و یاران او به کمک سوشیانس آمده تا جهان را از اهریمن و دیوان پاکیزه کنند، هامون و سوشیانس، کیخسرو، کنگدژِ سیاوش و یک دختر پاکیزه قهرمانان این جشن دینی و ملی اند، دختری که در آستانه نوروز به هامون می رود تا پسر زرتشت و رهاننده گیتی از اهریمن را بار دار شود .
منابع:
دکتر جلال خالقی مطلق، شاهنامه، بخش یکم، چاپ اول ۱۳۹۴، نشر سخن
حسام الدین مهدوی، جشن ها و آیین های ایرانی، چاپ اول ،۱۳۹۲،نشر، آفکار
دکتر جلیل دوستخواه، اوستا، نشر مروارید، چاپ نهم ،۱۳۸۴
دکتر بهرام فروشی، جهان فروهری، دانشکاه تهران، چاپ پنجم ،۱۳۸۹
زنده یاد مرتضی ثاقب فر شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ، نشر قطره ،۱۳۷۷

 

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=7048

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب‌ها