• برابر با : 16 - ربيع أول - 1448
  • برابر با : Saturday - 29 August - 2026
کل اخبار 7074اخبار امروز : 2
4

  • کد خبر : 15806
  • ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۱

نگاهی به رمان نفرین نوبهاران بدن، هویت و روزگار سلطه‌ی تصاویر     چکیده این مقاله با عنوان «بدن، هویت و روزگار سلطه‌ی تصاویر» خوانشی چندلایه از رمان نفرین نوبهاران بختیار علی ارائه می‌دهد. رمانی که در آن بدن، تصویر، باد، اسطوره و سیاست درهم می‌تنند و جهانی می‌سازند که بیش از آنکه روایی باشد، […]

نگاهی به رمان نفرین نوبهاران

بدن، هویت و روزگار سلطه‌ی تصاویر

 

 

چکیده

این مقاله با عنوان «بدن، هویت و روزگار سلطه‌ی تصاویر» خوانشی چندلایه از رمان نفرین نوبهاران بختیار علی ارائه می‌دهد. رمانی که در آن بدن، تصویر، باد، اسطوره و سیاست درهم می‌تنند و جهانی می‌سازند که بیش از آنکه روایی باشد، ساختاری است. تحلیل حاضر نشان می‌دهد که چگونه بدن و به‌ویژه بدن زن در این رمان از معنا تهی می‌شود و جای خود را به تصویری می‌دهد که حامل نفرین، خشونت و حقیقت پنهان است. این مقاله با بهره‌گیری از مفاهیمی چون بدن بدون ارگان (دلوز و گتاری، ۱۹۸۷)، هوموساکر (آگامبن، ۱۹۹۸)، آرمانشهر شکست‌خورده و سیاست نگاه (مالوی، ۱۹۷۵) نشان می‌دهد که نفرین نوبهاران نه فقط داستانی درباره‌ی نفرین، بلکه نظریه‌ای درباره‌ی حذف بدن و سلطه‌ی تصویر است.

در ادامه، نورآباد به‌عنوان نسخه‌ای بومی از آرمانشهرهای شکست‌خورده، با نوواژرمانیا — پروژه‌ی ایدئولوژیک خواهر نیچه و همسرش — مقایسه می‌شود تا نشان داده شود چگونه هر دو جهان بر حذف زن و کنترل بدن بنا شده‌اند. سپس پایان رمان با واژگونی نگاه در فاحشه‌خانه‌ی گیلاس نوبهاران — به‌مثابه لحظه‌ای که تصویر مردانه ابژه می‌شود — تحلیل می‌گردد. در نهایت مقاله با قرار دادن رمان در گفتگو با تصویر دوریان گری اسکار وایلد (وایلد، ۱۸۹۰) نشان می‌دهد که تصویر در هر دو اثر حقیقت پنهان بدن را آشکار می‌کند و به نیرویی بدل می‌شود که هویت را می‌سازد، می‌بلعد و نابود می‌کند.

 

کلیدواژه‌ها: بدن بدون ارگان، هوموساکر، آرمانشهر، بختیار علی، نفرین نوبهاران، سلطه‌ی تصویر

 

مقدمه: جهان نفرین از اسطوره تا تصویر، از بدن تا باد

نفرین نوبهاران از آن رمان‌هایی است که نمی‌توان آن را فقط خواند، بلکه باید واردش شد، در آن زیست، گم شد، پیدا شد و سپس بیرون آمد — نه با یک روایت، بلکه با یک جهان. جهانی که در آن بدن‌ها از معنا تهی می‌شوند، تصاویر جای حقیقت را می‌گیرند، باد حافظه را می‌برد، آرمانشهرها در لحظه‌ی تولد فرو می‌ریزند و مردان از نگاه می‌ترسند.

این رمان بیش از آنکه داستان باشد، ساختار است. ساختاری که در آن اسطوره، سیاست، دین، بدن، تصویر و خشونت درهم تنیده می‌شوند تا جهانی بسازند که هم آشناست و هم غریب. در این مقاله تلاش نمی‌شود نفرین نوبهاران توضیح داده شود؛ بلکه کوشش بر آن است تا معماری پنهان آن آشکار گردد. معماری‌ای که بر پنج ستون اصلی بنا شده است: بدن بدون ارگان، هوموساکر، آرمانشهر شکست‌خورده، باد به‌مثابه‌ی نیروی نامرئی، و بدن برهنه‌ی زن به‌عنوان میدان قدرت و کنترل.

اما این ستون‌ها تنها آغاز کارند. در ادامه جهان رمان به سوی لایه‌هایی می‌رود که آن را به جهان امروز پیوند می‌زنند: نورآباد به‌عنوان نسخه‌ی بومی آرمانشهرهای شکست‌خورده‌ی تاریخ؛ فاحشه‌خانه‌ی گیلاس نوبهاران به‌عنوان جایی که نگاه وارونه می‌شود؛ و در نهایت گفتگوی این اثر با تصویر دوریان گری اسکار وایلد، به‌عنوان دو نمونه از آثاری که در آن‌ها تصویر به حقیقت پنهان بدن تبدیل می‌شود.

این مقاله در عین حال سفری است از اسطوره‌های بین‌النهرین تا شبکه‌های اجتماعی، از بدن زن تا بدن مرد، از آرمانشهر تا ویرانشهر و از نفرین تا تصویر. و در پایان خواهیم دید که نفرین نوبهاران نه فقط رمانی درباره‌ی گذشته، بلکه رمانی درباره‌ی اکنون نیز هست. اکنونی که در آن تصویر حقیقت را می‌بلعد، بدن‌ها بی‌معنا می‌شوند، هویت‌ها در نگاه دیگران ساخته می‌شوند و انسان‌ها در وضعیت استثنایی دائمی زندگی می‌کنند.

 

فصل اول: بدن بدون ارگان در نفرین نوبهاران

۱. بدن به‌مثابه‌ی میدان نیرو: مقدمه‌ای بر مفهوم دلوزی

در نظریه‌ی دلوز و گتاری، «بدن بدون ارگان» مفهومی است که بدن را نه به‌عنوان یک واحد زیستی بلکه به‌عنوان سطحی از شدت‌ها، جریان‌ها و نیروها تعریف می‌کند. بدن بدون ارگان بدنی است که از سازماندهی‌های تثبیت‌شده و از نقش‌ها، کارکردها و معانی تحمیل‌شده رها شده است؛ نه مجموعه‌ای از ارگان‌ها، بلکه امکانی برای دگردیسی، گریز و بازآرایی هویت (دلوز و گتاری، ۱۹۸۷: ۱۴۹-۱۶۶).

در نفرین نوبهاران، بختیار علی جهانی می‌سازد که در آن بدن‌ها از همان آغاز از مرکزیت هویت کنار گذاشته می‌شوند. بدن در این رمان نه حامل فردیت است، نه حافظه و نه تاریخ، بلکه سطحی است که نیروی بزرگ‌تر — باد، نفرین، خشونت، تصویر و کتمان — بر آن عمل می‌کنند. این رمان از همان صفحه‌های نخست، بدن را از جایگاه سنتی‌اش خلع می‌کند و آن را به یک میدان نیرو بدل می‌سازد؛ میدانی که در آن هویت نه از درون بلکه از بیرون ساخته می‌شود.

۲. بدن از کار افتاده: بدن‌هایی که دیگر بدن نیستند

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی جهان بختیار علی، حضور بدن‌هایی است که کارکردهای معمول‌شان را از دست داده‌اند. در نفرین نوبهاران، بدن‌ها حافظه‌ی پایداری ندارند، مرزهای مشخصی ندارند، مالکیتی بر خود ندارند و مرکز تجربه‌ی زیسته نیستند. شخصیت‌ها در وضعیت‌هایی قرار می‌گیرند که بدنشان یا از آن‌ها جدا می‌شود یا به چیزی تبدیل می‌شود که دیگر «بدن» به معنای کلاسیک نیست: بدن‌هایی که در باد پراکنده می‌شوند، بدن‌هایی که نفرین می‌شوند و نفرین می‌کنند، و بدن‌هایی که تصویرشان مهم‌تر از وجودشان است.

این وضعیت دقیقاً همان چیزی است که دلوز و گتاری «از کار افتادگی ارگان‌ها» می‌نامند: بدنی که دیگر چشم نیست، دهان نیست، قلب نیست؛ بدنی که از نقش‌های تثبیت‌شده‌اش آزاد و به شدتی بی‌مرکز تبدیل شده است (دلوز و گتاری، ۱۹۸۷: ۱۵۰). در این رمان، بدن‌ها نه نقطه‌ی آغاز هویت‌اند و نه نقطه‌ی پایان آن، بلکه محل عبور نیروهایی‌اند که هویت را از بیرون شکل می‌دهند.

۳. جابه‌جایی مرکز هویت: تصویر به‌جای بدن

یکی از مهم‌ترین سازوکارهای بدن بدون ارگان در نفرین نوبهاران، جابه‌جایی مرکز هویت از بدن به تصویر است. در این رمان بدن واقعی شخصیت‌ها اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد تصویر آن‌هاست. تصویری که دیگران می‌سازند، تصویری که در باد می‌چرخد و تصویری که نفرین را حمل می‌کند. در جهان بختیار علی تصویر نه بازنمایی بدن، بلکه جایگزین بدن است. بدن بدون ارگان در اینجا یعنی بدنی که تصویرش از خودش مهم‌تر است؛ بدنی که هویتش نه از درون بلکه از بیرون ساخته می‌شود.

این سازوکار، رمان را به‌طور طبیعی به جهان معاصر پیوند می‌دهد؛ به عصری که در آن تصویر، بازنشر و بازنمایی جای بدن و تجربه‌ی زیسته را گرفته‌اند — پیوندی که در فصل ششم به تفصیل بررسی خواهد شد.

۴. باد به‌مثابه‌ی نیروی اسطوره‌ای تهی‌ساز بدن

باد در نفرین نوبهاران یک عنصر طبیعی نیست؛ نیروی اسطوره‌ای-فلسفی‌ای است که بدن را از ارگان تهی می‌کند. این باد حافظه را از بین می‌برد، هویت را جابه‌جا می‌کند، تصاویر را پخش می‌کند، نفرین را حمل می‌کند و بدن را از مرکزیت می‌اندازد. در این معنا باد همان نیرویی است که بدن را به بدن بدون ارگان تبدیل می‌کند؛ نیرویی که بدن را از سازماندهی‌های تثبیت‌شده‌اش جدا کرده و آن را در معرض شدت‌ها و نیروهای بیرونی قرار می‌دهد.

همچنین باد در این رمان همان نقشی را دارد که در اسطوره‌های بین‌النهرینی و کردی: باد پیام‌رسان جهان نامرئی است، نیرویی که مرز میان انسان و نیروهای بزرگ‌تر را می‌شکند (کراکر، ۲۰۰۱: ۴۵-۶۲).

۵. بدن بدون ارگان و خشونت: بدن بی‌حفاظ در برابر قدرت

بدن بدون ارگان در نفرین نوبهاران فقط یک وضعیت فلسفی نیست، بلکه یک وضعیت سیاسی نیز هست. بدن‌هایی که از ارگان تهی شده‌اند، بدن‌هایی‌اند که قابل حذفند، قابل نادیده گرفتنند، قابل تکه‌تکه شدنند و قابل جایگزینی‌اند. این بدن‌ها همان بدن‌های «هوموساکر» هستند که در فصل دوم به تفصیل بررسی می‌شوند. بدن بدون ارگان، بدن بی‌حفاظ است؛ بدنی که دیگر نمی‌تواند از خود دفاع کند چون دیگر «خود» ندارد. در جهان بختیار علی، بدن بدون ارگان بدن انسان خاورمیانه است: بدنی که تاریخ، سیاست و خشونت آن را از مرکزیت انداخته‌اند.

۶. نتیجه: بدن بدون ارگان به‌مثابه‌ی ساختار روایی

در نفرین نوبهاران، بدن بدون ارگان یک مفهوم تزئینی نیست؛ ساختار روایی‌ای است که رمان بر اساس آن ساخته شده. روایت بر اساس بدن‌های از کار افتاده پیش می‌رود، هویت‌ها بر اساس تصویر ساخته می‌شوند، باد بدن را از مرکزیت می‌اندازد، نفرین بدن را تهی می‌کند و خشونت بدن را بی‌معنا می‌سازد. در نهایت بدن بدون ارگان در این رمان یعنی بدنی که دیگر حامل هویت نیست، بلکه حامل نفرین است؛ بدنی که نه نقطه‌ی آغاز معناست و نه نقطه‌ی پایان آن، بلکه سطحی است که نیروهای بزرگ‌تر بر آن نقش می‌زنند.

 

فصل دوم: هوموساکر، انسان بی‌سوگ در جهان نفرین نوبهاران

۱. هوموساکر به‌مثابه‌ی وضعیت انسان طردشده

مفهوم هوموساکر در اندیشه‌ی جورجو آگامبن به انسانی اشاره دارد که در مرز میان زندگی و مرگ قرار گرفته است: انسانی که می‌توان او را کشت بدون آنکه این قتل «قربانی» محسوب شود، قاتلش مجازات شود یا مرگ ناشی از آن سوگی برانگیزد (آگامبن، ۱۹۹۸: ۷۱-۷۵). هوموساکر انسانی است که از حوزه‌ی قانون اخراج شده اما همچنان در حوزه‌ی قدرت باقی مانده است؛ نه شهروند است و نه دشمن، نه زنده است و نه مرده، نه درون است و نه بیرون.

در نفرین نوبهاران، بختیار علی جهانی می‌سازد که در آن شخصیت‌ها دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارند. انسان‌هایی که می‌توان حذفشان کرد بدون آنکه جهان واکنشی نشان دهد. مرگ در این رمان «رویداد» نیست، «روال» است و این همان نقطه‌ای است که جهان بختیار علی را به نظریه‌ی آگامبن پیوند می‌دهد.

۲. انسان قابل کشتن: مرگ بی‌سوگ در جهان رمان

در نفرین نوبهاران، مرگ شخصیت‌ها نه نقطه‌ی اوج روایت است و نه نقطه‌ی پایان آن؛ مرگ، بخشی از بافت جهان است. شخصیت‌ها بدون دلیل کشته می‌شوند، بدون سوگ از میان می‌روند، بدون پیامد حذف می‌شوند و بدون حافظه ناپدید می‌شوند. این وضعیت دقیقاً همان وضعیت هوموساکر است: انسانی که مرگش نه جرم است، نه تراژدی و نه حتی حادثه. در جهان بختیار علی، مرگ نه «استثنا» بلکه «قاعده» است و این قاعده انسان را به موجودی تبدیل می‌کند که ارزش زیستی‌اش از او گرفته شده است.

۳. نفرین به‌مثابه‌ی اخراج از قانون

نفرین در این رمان فقط یک عنصر روایی نیست، بلکه سازوکاری سیاسی-اسطوره‌ای است که شخصیت‌ها را از حوزه‌ی قانون بیرون می‌اندازد. نفرین یعنی: «تو دیگر درون جامعه نیستی، اما بیرون آن هم نیستی. تو از حمایت قانون محرومی، اما همچنان در معرض قدرتی هستی که تو را کنترل می‌کند.» این دقیقاً تعریف آگامبن از وضعیت استثنایی است (آگامبن، ۱۹۹۸: ۸۳). شخصیت‌ها در وضعیت استثنایی دائمی زندگی می‌کنند و این وضعیت آن‌ها را به هوموساکر تبدیل می‌کند.

۴. بدن بی‌حفاظ: پیوند هوموساکر با بدن بدون ارگان

فصل اول نشان داد که بدن در این رمان از کارکردهای تثبیت‌شده‌اش تهی می‌شود. این تهی شدن اما فقط یک وضعیت فلسفی نیست؛ یک وضعیت سیاسی نیز هست. بدن بدون ارگان — بدنی که مالکیتی بر خود ندارد، مرز ندارد، حافظه ندارد و مرکز هویت نیست — دقیقاً همان بدنی است که قدرت می‌تواند بدون پیامد بر آن اعمال خشونت کند. در نتیجه در نفرین نوبهاران، بدن هوموساکر همان بدن بدون ارگان است. بختیار علی نشان می‌دهد که تهی شدن بدن از ارگان، تهی شدن انسان از حق حیات را نیز به دنبال دارد.

۵. تعلیق میان زندگی و مرگ: انسان معلق در باد

باد در این رمان نیرویی است که شخصیت‌ها را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد؛ مرز میان زندگی و مرگ را محو می‌کند، بدن را از هویت جدا می‌کند و نفرین را حمل و پخش می‌کند. در چنین جهانی انسان‌ها نه کاملاً زنده‌اند و نه کاملاً مرده؛ نه درون جامعه‌اند و نه بیرون آن. این وضعیت تعلیق همان وضعیت هوموساکر است: انسانی که در مرز میان بودن و نبودن معلق مانده است. چنین نقشی را پیش از این نیز بختیار علی در رمان جمشید خان عمویم که باید همیشه هاو را با خود می‌برد به این عنصر داده بود.

۶. خشونت بی‌پیامد: سیاست حذف در جهان بختیار علی

در جهان داستانی بختیار علی خشونت همواره بی‌پیامد است؛ نه واکنشی برمی‌انگیزد، نه اعتراضی و نه سوگی. چرا که او می‌داند خشونت بخشی از ساختار جهان و به‌خصوص این خطه از آن — خاورمیانه — است. این خشونت بی‌پیامد همان خشونتی است که آگامبن درباره‌اش می‌نویسد: خشونتی که بر بدن‌هایی اعمال می‌شود که از پیش از حوزه‌ی قانون خارج شده‌اند (آگامبن، ۱۹۹۸: ۱۰۱). در نفرین نوبهاران مرگ‌ها ثبت نمی‌شوند، حذف‌ها به چشم نمی‌آیند و رنج‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شوند؛ این دقیقاً جهان هوموساکر است.

۷. نتیجه: هوموساکر نمایی از وضعیت انسان خاورمیانه‌ای

هوموساکر در نفرین نوبهاران فقط یک مفهوم نظری نیست؛ یک وضعیت تاریخی-سیاسی است. بختیار علی جهانی را تصویر می‌کند که در آن انسان‌ها در وضعیت استثنایی دائمی زندگی می‌کنند، قانون تعلیق شده اما قدرت فعال است، بدن‌ها بی‌محافظند، مرگ‌ها بی‌سوگند و انسان‌ها در مرز میان زندگی و مرگ معلقند. این جهان هوموساکرهاست و بختیار علی آن را نه به‌عنوان یک مفهوم انتزاعی بلکه به‌عنوان تجربه‌ی زیسته‌ی انسان خاورمیانه نشان می‌دهد.

 

فصل سوم: آرمانشهر بختیار علی و تبدیل آن به ویرانشهر

۱. آرمانشهر زاده‌نشده

در ادبیات خاورمیانه، آرمانشهر معمولاً نه یک مقصد بلکه یک «وعده‌ی ناتمام» است؛ وعده‌ای که از همان لحظه‌ی تولد آلوده به خشونت، تناقض و شکست می‌شود. بختیار علی از معدود نویسندگانی است که این وضعیت را نه به‌عنوان یک حادثه‌ی تاریخی بلکه به‌عنوان ساختار هستی‌شناختی جهان خاورمیانه تصویر می‌کند. در نفرین نوبهاران آرمانشهر نه یک رویای دوردست، بلکه هسته‌ی مرکزی نفرین است — چه آرمانشهری که از دل تعصبات دینی ساخته می‌شود و چه آرمانشهری که عده‌ای قصد دارند با زور اسلحه بسازند. هر دو در نهایت به ویرانشهر ختم می‌شوند.

۲. آرمانشهر در سنت ادبی کردی و خاورمیانه

آرمانشهر در ادبیات کردی و خاورمیانه‌ای معمولاً با سه ویژگی همراه است: وعده‌ی رهایی جمعی، ظهور یک منجی یا نیروی نجات‌بخش، و امید به بازگشت به گذشته‌ای طلایی و زاینده. اما این آرمانشهرها تقریباً همیشه به شکست می‌انجامند؛ چرا که در این سنت، آرمانشهر نه بر پایه‌ی ساختارهای اجتماعی، بلکه بر پایه‌ی اسطوره، انتظار و رنج تاریخی بنا می‌شود (بایا، ۲۰۱۵: ۲۲-۳۱). در نتیجه هر آرمانشهری از همان آغاز حامل بذر ویرانی است. بختیار علی این سنت را می‌شناسد و آن را به اوج می‌رساند؛ او آرمانشهر را نه یک رویا بلکه تله‌ای روایی می‌سازد.

۳. بررسی آرمانشهر در برخی آثار بختیار علی

برای فهم عمیق‌تر نفرین نوبهاران باید آرمانشهر را در بستر گسترده‌تر آثار بختیار علی بررسی کرد. تقریباً هیچ اثری از این نویسنده‌ی کرد را نمی‌یابیم که در آن نشانه‌ای از میل به ایجاد یا کشف آرمانشهر نباشد؛ آرمانشهرهایی که نه یک مقصد پایدار بلکه وعده‌ای شکست‌خورده و تکرارشونده‌اند. این شکست نه ناشی از ضعف شخصیت‌ها بلکه ناشی از ساختار جهان است. در ادامه به بررسی سه نمونه بسنده می‌شود.

۳.۱ شهر موسیقی‌دانان سفید: آرمانشهری که از ابتدا آلوده است

در شهر موسیقی‌دانان سفید قرار است شهری ساخته شود که موسیقی در آن «قانون» باشد؛ شهری که هنر جایگزین خشونت شود و زیبایی نظم اجتماعی را تعیین کند. اما این شهر از همان آغاز بر پایه‌ی طردشدگان بنا می‌شود؛ موسیقی در آن تبدیل به ابزار کنترل می‌شود، زیبایی به ایدئولوژی بدل می‌شود و شهر به‌جای رهایی، به ماشین تولید سکوت و اطاعت تبدیل می‌شود. این شهر نمونه‌ی کامل آرمانشهر بختیار علی است: روایتی که در لحظه‌ی تولد حامل بذر ویرانی است.

۳.۲ دریاس و جسدها: انقلابی که بهشت وعده می‌داد اما جهنم آفرید

در دریاس و جسدها، انقلاب قرار است جهان را دگرگون کند، عدالت و آزادی بیاورد و باعث رهایی شود. اما انقلاب در جهان داستان بختیار علی به خشونت کور بدل می‌شود، به حذف مخالف می‌انجامد، به فساد ساختاری ختم می‌شود و در نهایت به جهنمی که خود انقلابیون می‌سازند. در این رمان آرمانشهر انقلابی نه تنها شکست می‌خورد، بلکه به ویرانشهری فعال تبدیل می‌شود که از دل امید زاده شده است.

۳.۳ ابرهای دانیال: آرمانشهری که به بزرگ‌ترین زندان تبدیل می‌شود

در ابرهای دانیال، انسان در جستجوی آرمانشهر، شهری می‌سازد که قرار است هم پناهگاه باشد و هم نمونه‌ی روشنی از دست‌یافتنی بودن رویای آرمانشهر. اما این شهر به بزرگ‌ترین زندان بدل می‌شود؛ مرزهایش تبدیل به دیوارهای کنترل می‌شوند، امنیت به ابزار سرکوب تبدیل می‌شود و انسان‌ها آن‌چنان در این بهشت دست‌ساخته گرفتار می‌شوند که حتی خواب دیدن نیز تبدیل به جرمی نابخشودنی می‌شود. این رمان به‌وضوح نشان می‌دهد که در جهان بختیار علی، آرمانشهر ساخته‌ی دست انسان خطرناک‌تر از ویرانشهر طبیعی است.

۴. نفرین نوبهاران به‌مثابه‌ی آرمانشهر معکوس

در نفرین نوبهاران، بختیار علی با وارونه‌سازی نماد بهار و نوبهاران، استعاره‌ی معکوس استادانه‌ای خلق می‌کند و آن را در نام شخصیت محوری کتاب پنهان می‌سازد. برخلاف نگاه و باور رایج، در این رمان بهار آغاز نفرین می‌شود، زایش شروعی است بر ویرانی، رهایی هم آغاز خشونت می‌شود و هم توجیهی بر اعمال آن، و امید در انواع و اشکال مختلفش آغازی است بر سقوط. این وارونگی که از همان نام کتاب هویداست، قلب جهان رمان می‌شود.

در نفرین نوبهاران با چهار آرمانشهر مواجهیم: دو آرمانشهر مذهبی، یک آرمانشهر سیاسی و یک آرمانشهر قومی-فرهنگی. دو آرمانشهر مذهبی رمان عبارتند از شهری که واعظ اعظم با کمک همراهانش در پی ساختن آن است — شهری پاک از هر نشانه‌ی تکنولوژیک و مدرن — و نورآباد، که قرار است با کتمان هویت، بدن و وجود زن، جهانی بری از ناپاکی بسازد. آرمانشهر سیاسی رمان همان است که حکومت مستقر با گسیل نیرو برای سرکوب کردها در پی ایجاد آن است؛ و آرمانشهر قومی همانی است که احزاب متمرد کرد در قالب پیشمرگه‌های شورشی دنبال می‌کنند. در نهایت تمام این آرمانشهرها جز شکست، تباهی و ویرانی حاصلی ندارند.

۵. چرخه‌ی امید، خشونت و ویرانی

در نفرین نوبهاران آرمانشهر یک چرخه‌ی سه‌مرحله‌ای دارد: نخست، امید — شخصیت‌های رمان جملگی در امیدی مرتبط با طرز فکر، نگرش سیاسی و اعتقادات مذهبی‌شان به سر می‌برند و رویای رهایی، رویای بازگشت و رویای زندگی سه رویای مشترک میان همه‌ی آن‌هاست. سپس خشونت — این رویاها به محض آنکه پا به جهان واقعی می‌گذارند، به واسطه‌ی تفاوت‌های بنیادین میان افراد و جریان‌ها، با خشونت مواجه می‌شوند؛ نه به‌عنوان یک حادثه بلکه به‌عنوان پاسخ طبیعی و ناگزیر جهانی که اتمسفر داستان در آن قرار دارد. و سرانجام، ویرانی — رویا به کابوس و آرمانشهر به ویرانشهر تبدیل می‌شود، نه به خاطر شکست انسان‌ها بلکه به خاطر ساختار ذهنی، اعتقادی و رفتاری آنان. این چرخه همان است که آگامبن در توضیح وضعیت استثنایی به آن اشاره می‌کند: جایی که قانون تعلیق می‌شود و خشونت شکل طبیعی سیاست می‌شود (آگامبن، ۲۰۰۵: ۱-۳۲).

۶. نتیجه: ویرانشهر به‌مثابه‌ی سرنوشت طبیعی آرمانشهر

نفرین نوبهاران نشان می‌دهد که آرمانشهر در خاورمیانه همیشه در لحظه‌ی تولد آلوده است. رویاهای جمعی به‌طور ساختاری به خشونت ختم می‌شوند، نفرین ماندگار و همیشگی است و آرمانشهر نه مقصد نهایی بلکه آغازی بر سقوط است. بر این اساس می‌توان ادعا کرد که در جهان بختیار علی، ویرانشهر نتیجه‌ی شکست آرمانشهر نیست، بلکه نتیجه‌ی طبیعی آن است.

 

فصل چهارم: اسطوره‌ی باد، نیروی نامرئی حافظه، نفرین و هویت

۱. باد به‌مثابه‌ی نیروی اسطوره‌ای

باد در نفرین نوبهاران یک عنصر طبیعی نیست؛ یک سوژه است نه ابژه. نیرویی است که جهان را شکل می‌دهد، هویت‌ها را جابه‌جا می‌کند، نفرین را حمل کرده و می‌گستراند و مرز میان مرگ و زندگی را محو می‌سازد. در اسطوره‌های بین‌النهرینی، کردی و سومری باد همیشه حامل پیام است: پیام خدایان، پیام جهان نامرئی و پیام تغییر (هوک، ۱۹۶۳: ۱۱۸-۱۳۵). بختیار علی این سنت اسطوره‌ای را می‌شناسد و آن را به یکی از عناصر محوری رمانش تبدیل می‌کند.

۲. باد در اسطوره‌های بین‌النهرینی و کردی

۲.۱ باد در اسطوره‌های سومری

در اسطوره‌های سومری باد — و به‌ویژه باد جنوبی — نیرویی است که مرگ می‌آورد، بیماری را می‌برد، پیام خدایان را منتقل می‌کند و مرز میان جهان مردگان و زندگان را می‌شکند. باد نیرویی است که نظم را برهم می‌زند و جهان را وارد وضعیت استثنایی می‌کند (کراکر، ۲۰۰۱: ۴۸).

۲.۲ باد در اسطوره‌های کردی

در اسطوره‌های کردی باد اغلب حامل نفرین است، حافظه را می‌برد، هویت را پراکنده می‌کند و انسان را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد. باد در فرهنگ کردی نیرویی است که چیزی را از انسان می‌گیرد: خواه حافظه، خواه عشق و خواه هویت (اورامی، ۲۰۰۸: ۶۳-۷۸).

۲.۳ پیوند میان دو سنت در رمان

بختیار علی این دو سنت را درهم می‌تند. باد در رمان او هم نیروی سومری مرگ و آشوب است و هم نیروی کردی نفرین و فراموشی. باد در این رمان همواره حضور دارد؛ گویی در برگ‌برگ کتاب در حال وزیدن است. خاکستر عکس‌ها و نامه‌ها را برمی‌دارد، می‌برد، پیش خود نگه می‌دارد تا به وقتش دوباره برگرداند و بپراکند. باد حتی یاد آدم‌ها را نیز با خود می‌برد و دوباره باز می‌گرداند.

۳. باد به‌مثابه‌ی نیروی تهی‌ساز: حذف بدن، حذف حافظه

باد در نفرین نوبهاران بدن را از ارگان تهی می‌کند — این پیوند مستقیم است میان اسطوره و فلسفه. باد بدن را از مرکزیت می‌اندازد، مرزهای بدن را محو می‌کند، بدن را از حافظه جدا می‌کند و آن را به سطح عبور تبدیل می‌کند. پس می‌شود گفت بدن بدون ارگان نتیجه‌ی مستقیم عمل باد است. باد، بدن را به «چیزی که می‌توان آن را برد» تبدیل می‌کند؛ چیزی که می‌توان آن را پراکنده کرد، حذف کرد و دوباره ساخت.

۴. باد و نفرین: حامل نیروی تاریک

نفرین در رمان بختیار علی یک مفهوم انتزاعی نیست؛ نیروی مادی‌ای است که باد آن را حمل و پخش می‌کند. باد است که نفرین را از نسلی به نسل دیگر می‌برد، آن را در فضا پخش می‌کند، از بدن به تصویر منتقل می‌کند و از فرد به جمع سرایت می‌دهد. در چنین جهانی نفرین بدون باد نمی‌تواند وجود داشته باشد. باد وسیله‌ی انتقال نفرین است، همان‌طور که در اسطوره‌های باستان وسیله‌ی انتقال بیماری، مرگ یا پیام خدایان بود (هوک، ۱۹۶۳: ۱۲۴).

در نفرین نوبهاران باد بیشتر بر خاکسترها می‌وزد. آن را از مقابل آدم‌هایی که چشم به راه آنند تا باد رازشان را با خود ببرد و برای ابد پنهان سازد برمی‌دارد، اما پنهان نمی‌کند؛ آن را برای روزی که باید نزد خود محفوظ می‌دارد تا دوباره عیان کند. باد اساطیری وزان در برگ‌برگ این رمان، برای آدم‌ها در حکم رستاخیز نفرین محتومشان است.

۵. باد و هویت: جابه‌جایی، پراکندگی و فراموشی

یکی دیگر از کارکردهای باد در این رمان، جابه‌جا کردن هویت است. هویت در آثار بختیار علی چیز ثابتی نیست؛ متغیر است، می‌تواند از یک تاریخ‌دان جوان یک آنارشیست بسازد، از یک موسیقی‌دان نابغه یک مطرب، و از آدم‌هایی عادی، مأموران معذور دستگاه سرکوب. برای همین است که در این رمان باد جابه‌جاکننده‌ی هویت نیز هست. باد هویت را از بدن جدا می‌کند و آن را به تصویر پیوند می‌زند. این همان نقطه‌ای است که رمان را به عصر شبکه‌های اجتماعی پیوند می‌دهد — مبحثی که در فصل ششم به آن پرداخته می‌شود.

۶. نتیجه: باد به‌مثابه‌ی ساختار اسطوره‌ای-فلسفی رمان

باد در این رمان یک عنصر تزئینی نیست، بلکه ساختاری اسطوره‌ای-فلسفی است که جهان بختیار علی را از درون می‌سازد و همزمان ویران می‌کند. بدون باد نه نفرینی هست، نه نوبهاری و هویتی، و نه حتی روایتی. این رمان یک نویسنده دارد به نام بختیار علی و یک راوی به نام باد.

 

فصل پنجم: بدن برهنه‌ی زن از اسطوره تا دین و از تقدس تا کنترل

۱. بدن زن به‌مثابه‌ی میدان نیرو

در نفرین نوبهاران بدن زن نه یک عنصر حاشیه‌ای بلکه یکی از کانون‌های اصلی تنش و معناست. بدن زن در این رمان هم موضوع کنترل دینی-اجتماعی است، هم حامل نیروی اسطوره‌ای، هم محل اعمال خشونت و هم نقطه‌ای که جهان مردسالار از آن می‌ترسد. این فصل نشان می‌دهد که چگونه بدن زن در این رمان تقدیس می‌شود، کنترل می‌شود، سرکوب می‌شود و در نهایت به نیرویی تبدیل می‌شود که از کنترل مردانه خارج است.

۲. نگاه دینی: بدن زن به‌عنوان منبع گناه یا ابزار کنترل مردانه

در جهان رمان، همانند جهان واقعی خاورمیانه، نگاه دینی-اجتماعی به بدن زن بر یک فرض بنیادین بنا شده است: «زن باید پنهان شود تا مرد به گناه نیفتد.» در این منطق مسئولیت گناه مرد بر دوش زن گذاشته می‌شود. نگاه مرد فی‌الذاته «گناه‌کار» و «گناه‌جو» دانسته می‌شود و ابزار گناه به‌تمامی در اختیار زن و نهفته در بدن او تصویر می‌شود. پس زن باید پوشیده شود تا مرد سقوط نکند. این ساختار، بدن زن را نه «بدن» بلکه ابزاری برای کنترل اخلاقی مرد می‌بیند.

در چنین نگرشی، بدن زن خطرناک است، وسوسه‌گر است و باید مهار و پوشانده شود. این نگاه بدن زن را از انسانیت تهی می‌کند و آن را به «تابو» بدل می‌سازد. در نفرین نوبهاران نیز همین نگاه حضور دارد: زنانی که بدنشان باید پنهان شود، زنانی که حضورشان باید کنترل شود و زنانی که بدنشان همواره در معرض نگاه مردانه است.

۳. نگاه اسطوره‌ای: بدن زن در مقام نیروی نخستین

در لایه‌ی اسطوره‌ای رمان، بدن زن معنایی کاملاً متفاوت دارد. در اسطوره، بدن زن سرچشمه‌ی زایش است، سرچشمه‌ی آشوب است، سرچشمه‌ی قدرت است و سرچشمه‌ی مرگ و زندگی است. مهم‌تر از همه، برهنگی زن در مفهوم بازگشت به نیروی نخستین است. در ادامه به مهم‌ترین اسطوره‌های زن برهنه اشاره می‌شود؛ اسطوره‌هایی که بختیار علی آگاهانه یا ناخودآگاه در جهان رمانش بازتاب داده است.

۴. اسطوره‌ی زن برهنه: از قدرت تا خطر

۴.۱ اینانا/ایشتار (بین‌النهرین)

ایشتار، الهه‌ی عشق، جنگ و باروری، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های زن برهنه در اسطوره‌های منطقه است. در اسطوره‌ی نزول او به جهان زیرین، در هر دروازه یکی از پوشش‌هایش را درمی‌آورد تا در نهایت کاملاً برهنه وارد جهان مرگ شود. برهنگی او یعنی بازگشت به قدرت نخستین، رهایی از نقش‌ها و ورود به قلمرو نیروهای نامرئی (وولکستاین و کرامر، ۱۹۸۳: ۵۲-۸۹). در نفرین نوبهاران بدن زن چنین نقشی را ایفا می‌کند: بدنی که وقتی از پوشش‌های اجتماعی و دینی جدا می‌شود، به نیرویی تبدیل می‌شود که نه تنها جهان مردسالار نمی‌تواند مهارش کند، بلکه در برابرش زانو می‌زند.

۴.۲ لیلیت (اسطوره‌ی یهودی)

لیلیت زن نخست آدم بود. در اساطیر او را زنی نیمه‌برهنه، آزاد، نافرمان و خارج از کنترل مرد تصویر کرده‌اند. او به جرم آنکه از خدا خواست تا با آدم برابر باشد از بهشت رانده شد (پاتای، ۱۹۶۴: ۲۲۱-۲۳۵). در نفرین نوبهاران زنانی که بدنشان از کنترل مردان خارج می‌شود، دقیقاً چنین جایگاهی پیدا می‌کنند: نه تقدیس می‌شوند و نه رام. گیلاس و دخترش در بازگشت از حذفی وحشیانه، با ساختن آن فاحشه‌خانه چنین نقشی را ایفا کردند.

۴.۳ آفرودیت (اسطوره‌ی یونانی)

آفرودیت در مقام الهه‌ی زیبایی اغلب برهنه یا نیمه‌برهنه تصویر می‌شود، اما برهنگی او «زیبایی» نیست؛ نیرویی است که خدایان را هم به زانو درمی‌آورد (گریمال، ۱۹۵۱: ۴۱). در جهان رمان، بدن زن همین دوگانه را دارد: هم زیباست هم خطرناک، هم مقدس است هم تهدیدکننده. نخستین بار تصویر گیلاس را همسرش به قصد جاودانه ساختن زیبایی ثبت می‌کند، اما همین بدن مقدس‌شده در ادامه به تهدیدی برای همگان بدل می‌شود.

۴.۴ شاکتی/کالی (اسطوره‌های هند)

شاکتی، نیروی زنانه‌ی جهان، اغلب برهنه تصویر می‌شود و برهنگی او یعنی نیروی خالص، انرژی نخستین و قدرت برهم‌زننده‌ی نظم (کینزلی، ۱۹۸۶: ۱۱۶). بدن برهم‌زننده‌ی نظم مردانه تبدیل به بدنی می‌شود که باید کنترل، پنهان یا حذف شود.

۴.۵ اسطوره‌های ایرانی-کردی

در بسیاری از روایت‌های کردی و ایرانی، زن برهنه حامل نفرین است، حامل باد است و قدرتی نامرئی دارد که مردان از آن می‌ترسند (اورامی، ۲۰۰۸: ۷۴). وقتی مردان توان درک نیرویی که بدن زن حامل آن است را نداشته باشند، در مهار یا فهم آن ناکام می‌مانند و از این عدم فهم به سمت ساخت دشمن از بدن زن می‌روند.

۵. بدن زن در نفرین نوبهاران: میانه‌ی تقدس و خشونت

در این رمان بدن زن در یک دوگانه‌ی پیچیده قرار دارد. از یک سو، بدن زن بدنی لایق تقدیس است: حامل نیروهای مقدس، نیروی زایش، نیروی حافظه، نیروی عشق و نیروی پیوند با طبیعت. از سوی دیگر، همان زن لایق تقدیس همزمان زنی است که بدنش محل اعمال خشونت است، محل کنترل، محل ترس مردانه و نخستین شکل بدنی که حذف و استتار می‌شود. این دوگانه‌ی تقدس/خشونت، بدن زن را به مرکز تنش روایی در آثار بختیار علی بدل می‌کند.

۶. بدن زن به‌مثابه‌ی نخستین هوموساکر

در جهان داستانی بختیار علی زن اغلب نخستین سوژه‌ای است که قابل حذف است، قابل کنترل است، قابل قربانی شدن است و مرگش بی‌سوگ است. این دقیقاً همان وضعیت هوموساکر است. بدن زن نخستین بدنی است که از ارگان تهی می‌شود و نخستین بدنی است که در معرض خشونت قرار می‌گیرد. به پروانه در رمان غروب پروانه بنگرید، به مرگ بی‌سوگ و بدن در حبسش؛ یا به دالیا سراج‌الدین در شهر موسیقی‌دانان سفید، یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تمام آثار بختیار علی؛ و همین‌طور به گیلاس نوبهاران در همین رمان. زن در آثار بختیار علی جسمی رانده‌شده از قانون اما تحت سلطه‌ی قدرت است.

 

فصل ششم: نفرین نوبهاران استعاره‌ای از زیست ما در عصر شبکه‌های اجتماعی

۱. از بدن به تصویر، از جهان واقعی به جهان بازنمایی

در جهان معاصر، شبکه‌های اجتماعی ساختار هویت را دگرگون کرده‌اند. بدن واقعی ما اهمیتش را از دست داده و جای خود را به تصویر داده است؛ تصویری که دیگران می‌سازند، بازنشر می‌کنند، قضاوت می‌کنند و بر اساس آن درباره‌ی ما تصمیم می‌گیرند (بودریار، ۱۹۸۱: ۱-۶). در نفرین نوبهاران نیز همین جابه‌جایی رخ می‌دهد: بدن بی‌اهمیت است، تصویر تبدیل به مرکز هویت می‌شود، واقعیت به امری فرعی مبدل شده و اصل بر بازنمایی قرار می‌گیرد. این رمان پیش از آنکه درباره‌ی نفرین باشد، درباره‌ی قدرت تصویر است.

۲. تصویر به‌جای بدن: هویت ساخته‌شده توسط دیگران

در شبکه‌های اجتماعی، هویت ما نه از درون بلکه از بیرون ساخته می‌شود: از لایک‌ها، از بازنشرها، از نگاه دیگران و تصویری که از ما می‌سازند. در نفرین نوبهاران نیز شخصیت‌ها دقیقاً همین وضعیت را تجربه می‌کنند: تصویرشان از وجودشان مهم‌تر می‌شود، دیگران درباره‌ی آن‌ها تصمیم می‌گیرند، هویتشان در بیرون ساخته می‌شود و بدنشان حامل نفرین است نه معنا. این جابه‌جایی یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های جهان دیجیتال است (دبور، ۱۹۶۷: ۱۰-۲۵).

۳. نفرین به‌مثابه‌ی الگوریتم: چرخه‌ی بازنشر، قضاوت و حذف

در شبکه‌های اجتماعی «نفرین» شکل تازه‌ای پیدا کرده. یک اشتباه، یک تصویر، یک برداشت یا یک شایعه می‌تواند به سرعت تبدیل شود به حذف، طرد، قضاوت جمعی و نابودی هویت — آنچه امروز به آن «فرهنگ حذف» می‌گوییم (لوپز، ۲۰۲۱: ۱۱۵-۱۳۰). در نفرین نوبهاران، نفرین دقیقاً همین کارکرد را دارد: از فرد به جمع سرایت می‌کند، از بدن به تصویر منتقل می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند از آن فرار کند. گیلاس نوبهاران به‌واسطه‌ی عکسی که نه در ساختش دخیل بوده و نه در گسترشش، دچار نفرین اجتماعی شده و خود نیز به نفرینی سمبولیک بدل می‌شود. تصویر او همان کارکردی را دارد که تصاویر ما در شبکه‌های اجتماعی: قضاوت و حذف بر اساس یک داده‌ی محدود.

۴. باد = الگوریتم: نیروی نامرئی شکل‌دهنده‌ی هویت

باد در رمان هویت را می‌برد، تصویر را پخش می‌کند، نفرین را حمل کرده و بدن را تهی می‌کند. در شبکه‌های اجتماعی این نقش را الگوریتم بازی می‌کند. الگوریتم است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی دیده شود، چه چیزی پنهان شود، چه چیزی پخش شود و چه چیزی حذف گردد (پاریزر، ۲۰۱۱: ۹-۱۸). الگوریتم، باد عصر دیجیتال است؛ نیرویی نامرئی که ما را می‌سازد، می‌چرخاند، حذف می‌کند و ما تقریباً هیچ کنترلی بر آن نداریم. این پیوند یکی از عمیق‌ترین لایه‌های استعاری مستتر در رمان بختیار علی است.

۵. بدن زن در شبکه‌های اجتماعی: تداوم کنترل و ترس

بدن زن چه در اسطوره، چه در دین، چه در رمان و چه در شبکه‌های اجتماعی، همیشه میدان نبرد نگاه‌ها و قضاوت‌هاست. در شبکه‌های اجتماعی نیز بدن زن بیشترین کنترل را تجربه می‌کند، بیشترین خشونت را دریافت می‌کند و بیشترین قضاوت را تحمل می‌کند. این تداوم — از اسطوره تا الگوریتم — یکی از محوری‌ترین استدلال‌های این مقاله است.

۶. هوموساکر دیجیتال: انسان قابل حذف بی‌سوگ

در شبکه‌های اجتماعی می‌توان کسی را حذف کرد بدون آنکه مسئولیتی بر دوش حذف‌کننده‌اش باشد، بدون آنکه سوگی رخ دهد و بدون آنکه مجازاتی در انتظر باشد. این همان «هوموساکر دیجیتال» است (آگامبن، ۱۹۹۸: ۷۳). شخصیت گیلاس در نفرین نوبهاران دقیقاً همین وضعیت را تجربه می‌کند: از لحظه‌ی به گردش درآمدن عکس، تمام هویت حقیقی گیلاس از او گرفته شده و به تصویرش منتقل می‌شود. این وضعیت تا آنجا پیش می‌رود که وقتی تصویر گیلاس از یادها می‌رود، خودش نیز فراموش می‌شود؛ تا جایی که با آنکه به شهر زادگاهش بازمی‌گردد، هیچ‌کس — حتی برادرش — دیگر او را نمی‌شناسد.

۷. نتیجه: نفرین نوبهاران رمانی درباره‌ی ما

نفرین نوبهاران فقط رمانی درباره‌ی نفرین، باد، بدن یا جدال سنت با مدرنیته نیست. این رمان استعاره‌ای است از زیست ما در جهان امروز: جهانی که در آن تصاویر جای بدن‌ها را می‌گیرند، الگوریتم جای باد را می‌گیرد، حذف جای مرگ را می‌گیرد و قضاوت بر اساس یک تصویر جای حقیقت را می‌گیرد. این رمان آینه‌ای است که در برابر اکنون ما قرار گرفته تا خود را در آن ببینیم.

 

فصل هفتم: واژگونی نگاه، فاحشه‌خانه و انقلاب تصویر

۱. جایی که جهان وارونه می‌شود

پایان نفرین نوبهاران یکی از رادیکال‌ترین پایان‌های بختیار علی است. گیلاس نوبهار، زنی که تمام عمرش قربانی نگاه مردانه، کنترل، خشونت، کتمان و نفرین بوده، در بازگشت به شهر کاری می‌کند که هیچ‌کس انتظارش را ندارد: فاحشه‌خانه‌ای تأسیس می‌کند که در تمام اتاق‌هایش دوربین نصب شده تا از بدن برهنه‌ی مردها تصویر بگیرد. این لحظه، لحظه‌ی وارونگی جهان است: نگاه مردانه، قدرت مردانه، بدن مردانه و تصویر مردانه همه زیر نور قرار می‌گیرند.

۲. فاحشه‌خانه به‌مثابه‌ی صحنه‌ی قدرت: زن مالک نگاه می‌شود

در جهان سنتی، فاحشه‌خانه جایی است که بدن زن در معرض نگاه مردانه است، زن ابژه است و مرد سوژه. فاحشه‌خانه‌ها امتداد همان تسلط مرد بر اندام زنانند. اما گیلاس این ساختار را کاملاً وارونه می‌کند: در فاحشه‌خانه‌ی او زن سوژه است و مرد ابژه؛ زن نگاه می‌کند و مرد دیده می‌شود، زن کنترل می‌کند و مرد کنترل می‌شود. این وارونگی نه فقط یک حرکت روایی، بلکه یک انقلاب نظری است.

۳. دوربین‌ها: نگاه زنانه به‌جای نگاه مردانه

دوربین‌ها در این فاحشه‌خانه فقط ابزار نظارت نیستند؛ ابزار بازتوزیع قدرتند. در جهان مدرن، دوربین معمولاً ابزار قدرت مردانه است: دولت، پلیس، رسانه، کنترل اجتماعی. اما در اینجا دوربین‌ها در دست زنانند. نگاه زنانه می‌شود و بدن مرد ابژه‌ی تصویر می‌گردد. این همان چیزی است که لورا مالوی در نظریه‌ی «نگاه مردانه» توصیف می‌کند، اما وارونه: اینجا نگاه زنانه است که مرد را ابژه می‌کند (مالوی، ۱۹۷۵: ۶-۱۸).

۴. بدن مردانه: از مرکز قدرت به ابژه‌ی تصویر

در تمام رمان نفرین نوبهاران، بدن مردانه ابزار خشونت، کنترل، قدرت و اعمال برتری است. نگاهی قدسی به بدن مردانه وجود دارد — نگاهی که در تاریخ و اسطوره به خدایان و پادشاهان می‌شده — و از همین رو بوده که در برخی فرهنگ‌ها از جمله در ایران باستان، پادشاهان جز در مکان‌هایی خاص نقابی به چهره داشته‌اند. اما این نگاه در پایان رمان دچار دگرگونی می‌شود: بدن مردانه برهنه می‌شود، در معرض دید عمومی قرار می‌گیرد، ابژه می‌شود و در معرض قضاوت و الگوریتم قرار می‌گیرد. این فروپاشی از طریق جنگ یا انقلاب رخ نمی‌دهد، بلکه از طریق تصویر به وقوع می‌پیوندد.

۵. واژگونی نقش‌ها: زن دیگر قربانی نیست

گیلاس، زنی که در تمام عمرش قربانی بوده، در پایان رمان دیگر قربانی نیست؛ ناظر است، کنترل‌کننده و صاحب فضا و نگاه است. این واژگونی نه یک انتقام ساده بلکه بازنویسی جهان به شکل مرسومش است. این همان نقطه‌ای است که تمام فصول پیشین — بدن، تصویر، باد، نفرین، هوموساکر، آرمانشهر و اسطوره — در آن به هم می‌رسند.

۶. نتیجه: فاحشه‌خانه‌ی گیلاس نوبهار به‌عنوان پایان جهان قدیم

این فاحشه‌خانه یک مکان نیست، بلکه یک استعاره است؛ پایان عصر مردسالارانه‌ی رمان و آغاز جهانی که در آن زن صاحب نگاه می‌شود، قدرت زنانه‌ی مبتنی بر تصویر شکل می‌گیرد و بدن مردانه نیز در معرض دید و قضاوت قرار می‌گیرد. مرد نیز اینک طعم تلخ شرم از بدن را می‌چشد، با بدن خود مواجه می‌شود و شرم را تجربه می‌کند. این لحظه، لحظه‌ی برابری تصویری است.

 

فصل هشتم: نورآباد و نوواژرمانیا، دو آرمانشهر شکست‌خورده، دو جهان بدن‌زدوده

۱. دو شهر، یک ایدئولوژی پنهان

در سال ۱۸۸۶ الیزابت فوستر-نیچه، خواهر فیلسوف، و همسرش برنارد فوستر، افسر ارتش و ناسیونالیستی پرشور، رویای ساختن یک «آلمان پاک» را در سر داشتند: جایی که «نژاد خالص آلمانی» بتواند در صلح و پاکی و بدون اختلاط با نژادهای دیگر رشد کند. آن‌ها برای ساخت آرمانشهر خود جنگل‌های ناشناخته‌ی پاراگوئه را برگزیدند و نام شهر رویایی‌شان را نوواژرمانیا — به معنای آلمان نو — گذاشتند (استاینبرگ، ۱۹۹۶: ۴۵-۶۷).

چهارده خانواده‌ی آلمانی فریب وعده‌های الیزابت را خوردند و با کشتی از هامبورگ راهی آمریکای جنوبی شدند. اما آنچه در واقعیت انتظارشان را می‌کشید چیزی جز یک جهنم استوایی، زمین‌های بایر، بیماری‌های مختلف و فقر مطلق نبود. مالاریا، مارهای سمی و گرسنگی یکی‌یکی مهاجران را از پا درآورد. برنارد که تاب تحمل شکست را نداشت در هتلی در آسونسیون به زندگی‌اش پایان داد. الیزابت اما شکست را نپذیرفت؛ با چمدانی پر از عکس‌های جعلی و نامه‌های ساختگی به آلمان بازگشت و توانست حمایت مالی وسیعی جذب کند (استاینبرگ، ۱۹۹۶: ۷۱).

نورآباد در نفرین نوبهاران و نوواژرمانیا شباهت‌های ایدئولوژیک و نگرشی متعددی با هم دارند: هر دو آرمانشهرهایی هستند که از دل خشونت و تبعیض ساخته می‌شوند، پناهگاه‌هایی که به دام تبدیل می‌شوند، جهان‌های پاکی که بر حذف بدن و هویت بنا شده‌اند و در نهایت به ویرانشهر بدل می‌شوند.

۲. نوواژرمانیا و نورآباد: دوقلوهای فاجعه

هدف الیزابت فوستر-نیچه و همسرش از ساخت آلمان نو، ساختن جامعه‌ای پاک و یکدست بود؛ اما این پاکی یک معنای پنهانی در خود داشت: حذف ایدئولوژیک. در این حذف، هر کس که خون ژرمن خالص نداشت باید حذف می‌شد. همین‌طور زنان به‌واسطه‌ی وظیفه‌ی سازمانی‌ای که بر عهده‌شان گذاشته شده بود از جمله‌ی محذوفان به حساب می‌آمدند: در نوواژرمانیا زنان فقط ابزار تولید مثل بودند، حق مالکیت و تصمیم‌گیری نداشتند و بدنشان تحت کنترل کامل بود.

نورآباد به‌عنوان آرمانشهر تبعیدی رمان بختیار علی نیز چنین تفکر و ایدئولوژی‌ای در خود نهادینه دارد: شهری است که در آن زنان بی‌چهره، بی‌بدن، بی‌نام و بی‌صدا هستند. زن در نورآباد کارکرد دارد نه وجود — و این همان ساختاری است که نوواژرمانیا داشت. هر دو شهر بر نگرشی مبتنی بر پاکسازی بنا شده‌اند، هرچند تمرکزشان متفاوت است: در نوواژرمانیا پاکسازی بیشتر بر نژاد متمرکز است و در نورآباد بر هویت. اما در هر دو شهر زن کم‌وبیش حذف می‌شود و بدن مستقل زن بی‌اثر می‌شود.

۳. نورآباد و نوواژرمانیا: دو جهان، یک پیام

در نهایت هر دو شهر یک پیام مشترک دارند: آرمانشهری که بدن و هویت را حذف کند، محکوم به فروپاشی است. چه این حذف از دل تفکری نژادپرستانه بیرون بیاید مانند آنچه در آلمان نو رخ داد، و چه حاصل تفکری مردسالارانه باشد شبیه نورآباد. فاجعه جنسیت نمی‌شناسد و آتش ویرانی می‌تواند از هر سویی افروخته شود.

۴. نتیجه: نورآباد، نوواژرمانیا را بازنویسی می‌کند

نورآباد به نوعی نسخه‌ی ادبی-اسطوره‌ای نوواژرمانیاست. در هر دو، مردمان عادی قربانی ایدئولوژی و تفکر صاحبان قدرت می‌شوند؛ می‌میرند، حذف و کتمان می‌شوند و به شبحی از آنچه انسان می‌دانیم بدل می‌گردند. این دوزخ اما برای صاحبان قدرت مسلط بر آن، بهشت موعود است. الیزابت نیچه با فروختن یک نوواژرمانیای دروغین به مردم، ثروتی عظیم به دست آورد (استاینبرگ، ۱۹۹۶: ۷۵). از آن سو، نورآباد کم‌کم به پروژه‌ی عظیم شهرک‌سازی و منبع ثروت بدل می‌شود. آرمانشهرها در نهایت جایی برای رنج مردمان و لذت صاحبان قدرتند.

 

فصل نهم: تصویر در مقام حقیقت پنهان — نفرین نوبهاران در گفتگو با تصویر دوریان گری

۱. دو رمان، یک مسئله

در نگاه اول، نفرین نوبهاران و تصویر دوریان گری هیچ شباهتی ندارند: یکی رمانی است از خاورمیانه‌ی زخمی و دیگری رمانی است از لندن زیبایی‌شناسانه‌ی قرن نوزدهم. اما در لایه‌های عمیق‌تر، هر دو رمان درباره‌ی یک چیزند: تصویر، قدرتی که دارد، ترسی که ایجاد می‌کند و حقیقتی که آشکار می‌کند (وایلد، ۱۸۹۰). در هر دو رمان، تصویر جای بدن را می‌گیرد، حقیقت را پنهان می‌کند و در نهایت حقیقت را افشا می‌کند.

۲. تصویر در دوریان گری: آیینه‌ی فساد

در رمان اسکار وایلد بدن دوریان گری همیشه زیبا می‌ماند اما تصویرش پیر می‌شود، زخم می‌خورد و این تصویرش است که حقیقت را نشان می‌دهد. تصویر، آیینه‌ی روح است و بدن فقط نقاب. وقتی بدن دروغ می‌گوید، این تصویر است که حقیقت را بیان می‌کند (وایلد، ۱۸۹۰: فصل دوم).

۳. تصویر در نفرین نوبهاران: آیینه‌ی نفرت

در رمان بختیار علی بدن‌ها بی‌معنا می‌شوند، تصویرها مهم‌تر از بدن‌ها می‌شوند، نفرین از طریق تصویر گسترش می‌یابد و تصویر حامل حقیقتی است که بدن نمی‌تواند حمل کند. تصویر در این رمان، نه فقط بازنمایی‌کننده‌ی نفرین بلکه حامل آن است، همان‌طور که تصویر دوریان گری حامل فساد اوست.

۴. بدن دروغ می‌گوید، تصویر نه

در هر دو رمان بدن واقعی به سطحی تبدیل می‌شود که حقیقت را پنهان می‌کند. در تصویر دوریان گری، ظاهر زیبا، قوی و مسحورکننده‌ی دوریان آن چیزی است که حقیقت را پنهان می‌کند؛ بدن دوریان بدنی دروغین است. در نفرین نوبهاران بدن گیلاس نوبهار و به‌خصوص زنان نورآباد، بدن‌هایی فاقد ارزش و معنا هستند؛ بدن‌هایی نادیدنی که با پنهان کردن اجباری خود تبدیل به بدن‌هایی دروغین شده‌اند و حقیقتشان تنها در تصویر برهنه‌شان هویداست. در هر دو رمان، تصویر بدن و حقیقت بدن را افشا می‌کند و هویت تا حد زیادی به‌وسیله‌ی تصویر ساخته می‌شود.

۵. نفرین شرقی و فساد غربی

در تصویر دوریان گری، فساد دوریان در تصویر جمع می‌شود، در تصویر انباشته می‌شود و در تصویر آشکار می‌شود. در نفرین نوبهاران، نفرین در تصویر جمع می‌شود، از طریق تصویر پخش می‌شود و درون تصویر آشکار می‌شود. در هر دو رمان تصویر ظرف حقیقت است و بدن ظرف دروغ.

۶. نگاه، قدرتی که تصویر را فعال می‌کند

در هر دو رمان تصویر بدون نگاه معنا ندارد. در تصویر دوریان گری تصویر وقتی فعال می‌شود که دوریان به آن نگاه می‌کند؛ نگاه فردی منجر به فساد فردی می‌شود. در نفرین نوبهاران تصویر وقتی فعال می‌شود که دیگران به آن نگاه می‌کنند؛ نگاه جمعی منجر به نفرین جمعی می‌شود. این تفاوت ریشه در فرهنگ دینی و فلسفی پس‌پشت دو رمان دارد. با این حال ساختار یکی است: نگاه، تصویر را زنده می‌کند.

۷. نتیجه: تصویر، نفرین مشترک دو جهان

نفرین نوبهاران و تصویر دوریان گری دو روایت از یک حقیقتند: در هر دو، تصویر حقیقت را نگه می‌دارد و بدن حقیقت را پنهان می‌کند؛ نگاه تصویر را فعال می‌کند و در نهایت تصویر است که جهان را دگرگون می‌کند. در رمان وایلد این تصویر است که باعث مرگ دوریان می‌شود؛ در اثر بختیار علی، تصویر جهان پیرامون خود را متحول می‌کند.

 

نتیجه‌گیری: نفرین نوبهاران، رمانی که جهان را از تو می‌سازد

نفرین نوبهاران در ظاهر رمانی است درباره‌ی نفرین، باد، بدن، عشق، خشونت، تبعید، جنگ و انتقام. اما در لایه‌های عمیق‌تر، این رمان یک معماری نظری است؛ جهانی است که بختیار علی با دقت یک فیلسوف، جسارت یک اسطوره‌پرداز و حساسیت یک مستندساز ساخته است. این مقاله کوشید نشان دهد که جهان رمان بر پنج محور اصلی بنا شده است: بدن بدون ارگان — بدنی که از مرکزیت تهی می‌شود (دلوز و گتاری، ۱۹۸۷)؛ هوموساکر — انسانی که قابل کشتن است اما ارزش سوگواری ندارد (آگامبن، ۱۹۹۸)؛ آرمانشهر شکست‌خورده — رویایی که در لحظه‌ی تولد به ویرانشهر بدل می‌شود؛ باد — نیروی نامرئی جابه‌جایی، فراموشی و نفرین؛ و بدن برهنه‌ی زن — میدان اصلی قدرت، کنترل، تقدس و خشونت.

سپس دیده شد که این جهان چگونه در نورآباد به شکل یک آرمانشهر زن‌زدوده تکرار می‌شود، در فاحشه‌خانه‌ی گیلاس وارونه می‌شود و در مقایسه با تصویر دوریان گری به یک نظریه‌ی تصویرمحور تبدیل می‌گردد. اما همه‌ی این‌ها در نهایت به یک نقطه‌ی مرکزی می‌رسند:

تصویر در عصر شبکه‌های اجتماعی از بدن مهم‌تر است؛ حامل نفرین است، حقیقت را آشکار می‌کند، بدن را از معنا تهی می‌کند و هویت را بر اساس خواست بیننده می‌سازد و نابود می‌کند (بودریار، ۱۹۸۱: ۳). آنچه می‌توان نامش را «دیکتاتوری تصاویر و نگاه‌ها» گذاشت، چیزی است که در جهان امروز از هر حقیقتی واقعی‌تر است.

بدن زن نخستین قربانی جهان مردسالار است. در رمان بختیار علی، بدن زن پنهان می‌شود، اگر قصد بروز داشته باشد حذف می‌شود، همزمان تقدیس شده و قربانی می‌شود و در نهایت به نیرویی تبدیل می‌شود که جهان مردسالار را واژگون می‌کند. این بدن همان بدنی است که در اسطوره‌ها نیروی نخستین و حامل آشوب است (وولکستاین و کرامر، ۱۹۸۳) و در جهان امروز همان بدنی که در شبکه‌های اجتماعی بیش از همه کنترل می‌شود.

آرمانشهر همیشه به ویرانشهر ختم می‌شود. چه نورآباد باشد چه نوواژرمانیا — نتیجه همیشه یکی است: جهانی که بر حذف بدن‌ها، هویت‌ها و تفاوت‌ها بنا شود، محکوم به فروپاشی است (استاینبرگ، ۱۹۹۶).

باد، اسطوره‌ی اصلی و الگوریتم جهان است. باد در این رمان هویت‌ها را می‌برد، نفرین را پخش می‌کند، خاطرات را مخفی می‌کند و بدن‌ها را تهی می‌سازد. در جهان امروز این نقش را الگوریتم بازی می‌کند (پاریزر، ۲۰۱۱): هر دو نامرئی‌اند، کنترل‌ناپذیرند و با تحت کنترل گرفتن ما به زندگی‌مان شکل و جهت می‌دهند.

و در نهایت: نفرین نوبهاران رمانی درباره‌ی ماست. درباره‌ی بدن‌هایی که از معنا تهی شده‌اند، هویت‌هایی که در تصویر ساخته می‌شوند، آرمانشهرهایی که به ویرانشهر تبدیل می‌شوند، زنانی که حذف می‌شوند و مردانی که دشمن بدن زن هستند چون از ضعف خود در برابر آن می‌ترسند. نفرین نوبهاران آیینه‌ای است که ما خودمان را در آن می‌بینیم. و این پیام نه فقط پیام رمان، بلکه پیام زمانه‌ی ماست.

 

منابع

آگامبن، جورجو. (۱۹۹۸). هوموساکر: قدرت حاکمیت و حیات برهنه. ترجمه‌ی دانیل هلر-روزن. استنفورد: انتشارات دانشگاه استنفورد.

آگامبن، جورجو. (۲۰۰۵). وضعیت استثنایی. ترجمه‌ی کوین اتل. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.

اورامی، کاوه. (۲۰۰۸). باد، نفرین و هویت در فرهنگ کردی. مجله‌ی مطالعات خاورمیانه، ۴۴(۲)، ۶۳-۷۸.

بایا، علی. (۲۰۱۵). آرمانشهر در ادبیات کردی معاصر. تهران: نشر چشمه.

بودریار، ژان. (۱۹۸۱). شبیه‌سازی‌ها. ترجمه‌ی پل فوس، پل پاتن و فیلیپ بیچمن. نیویورک: نشریه‌ی سمیوتکست.

پاریزر، الی. (۲۰۱۱). حباب فیلتر: آنچه اینترنت از شما پنهان می‌کند. نیویورک: پنگوئن پرس.

پاتای، رافائل. (۱۹۶۴). الهه‌ی عبری. نیویورک: آو.

دبور، گی. (۱۹۶۷). جامعه‌ی نمایش. پاریس: بوشه-شاستل.

دلوز، ژیل و گتاری، فلیکس. (۱۹۸۷). هزار فلات: سرمایه‌داری و اسکیزوفرنی. ترجمه‌ی برایان ماسومی. مینیاپولیس: انتشارات دانشگاه مینه‌سوتا.

استاینبرگ، مایکل استفن. (۱۹۹۶). خواهر نیچه: یک آرمانشهر مستعمراتی در پاراگوئه. نیویورک: انتشارات دانشگاه ییل.

علی، بختیار. (۱۳۹۷). نفرین نوبهاران. ترجمه‌ی محمد رئوف مرادی. تهران: نشر چشمه.

علی، بختیار. (۱۳۹۱). شهر موسیقی‌دانان سفید. ترجمه‌ی محمد رئوف مرادی. تهران: نشر چشمه.

علی، بختیار. (۱۳۹۳). ابرهای دانیال. ترجمه‌ی محمد رئوف مرادی. تهران: نشر چشمه.

علی، بختیار. (۱۳۹۶). جمشید خان عمویم که باید همیشه هاو را با خود می‌برد. ترجمه‌ی محمد رئوف مرادی. تهران: نشر چشمه.

علی، بختیار. (۱۳۸۹). دریاس و جسدها. ترجمه‌ی محمد رئوف مرادی. تهران: نشر چشمه.

گریمال، پیر. (۱۹۵۱). فرهنگ اساطیر یونان و روم. پاریس: انتشارات دانشگاه فرانسه.

کراکر، ساموئل نوح. (۲۰۰۱). اسطوره‌های بین‌النهرین. لندن: بریتیش میوزیوم پرس.

کینزلی، دیوید. (۱۹۸۶). الهه‌های هندو: چشم‌اندازهای الهه‌ی مؤنث در سنت هندو. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا.

لوپز، ادواردو. (۲۰۲۱). فرهنگ حذف، حافظه و مجازات در عصر دیجیتال. لندن: راتلج.

مالوی، لورا. (۱۹۷۵). لذت بصری و سینمای روایی. اسکرین، ۱۶(۳)، ۶-۱۸.

هوک، ساموئل هنری. (۱۹۶۳). اسطوره‌های خاورمیانه. هارموندزورث: پنگوئن.

وایلد، اسکار. (۱۸۹۰). تصویر دوریان گری. لندن: وارد لاک اند کمپنی.

وولکستاین، دایان و کرامر، ساموئل نوح. (۱۹۸۳). اینانا: ملکه‌ی آسمان و زمین. نیویورک: هارپر اند رو.

 

* * *

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=15806
  • نویسنده : علیرضا آقائی‌راد
  • ارسال توسط :
  • 44 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها