• برابر با : 4 - صفر - 1448
  • برابر با : Sunday - 19 July - 2026
کل اخبار 6506اخبار امروز : 15
0

آیین کهن نور گون شو؛ جشن پیروزی فریدون بر ضحاک

  • کد خبر : 15161
  • ۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۳
آیین کهن نور گون شو؛ جشن پیروزی فریدون بر ضحاک

خیره شده بودیم به شعاع نور خورشید تابستان که پشت دماوند غروب می‌کرد. خیلی زود به منظره دلچسب دشت، مردانی اضافه شدند که نوبتی به میدان می‌آمدند و گوی آتشینی را دور سرشان می‌چرخاندند. تابستان ۱۴۰۲ بود. از میانه جاده هراز، یک جاده فرعی کوهستانی را پیش گرفته بودیم تا بالاخره برسیم به روستای ییلاقی […]

خیره شده بودیم به شعاع نور خورشید تابستان که پشت دماوند غروب می‌کرد. خیلی زود به منظره دلچسب دشت، مردانی اضافه شدند که نوبتی به میدان می‌آمدند و گوی آتشینی را دور سرشان می‌چرخاندند. تابستان ۱۴۰۲ بود. از میانه جاده هراز، یک جاده فرعی کوهستانی را پیش گرفته بودیم تا بالاخره برسیم به روستای ییلاقی «نوا» تا شاهد این مراسم باشیم. دشت‌ِ «قلاپیش»، مهمان حضور مردانی بود که بوته‌های شعله‌ور شده گون را دور سرشان می‌چرخاندند تا آیین پهلوانی نیاکانشان را زنده نگه دارند؛ آیینی که ریشه‌های تاریخی‌اش با اسطوره‌ها پیوند خورده‌اند. شور و شیفتگی آدم‌ها در ترکیب با شکوهِ طبیعت طوری بود که دلت می‌خواست بروی با تک‌ تکشان حرف بزنی و از حال و هوا و دلیل اشتیاقشان سر دربیاوری. هلهلهٔ جمعیت که چرخانندگان گون را تشویق می‌کرد چنان با صدای موسیقی ترکیب شده و در بین دیواره‌های کوه پیچیده بود که گفتگو با کناردستی‌ات تقریبا ناممکن بود. با این حال ما هیجان‌زده اولین چهرۀ آشنایی که دیدیم فریادزنان از پیشینه و قدمت این جشن سوال پیچش کردیم. خانم نوایی که دید چاره ای ندارد ما را عقب‌تر از جمعیت برد. میز شربت و شیرینی را رد کردیم و با فاصله از جمعیت، روی تخته سنگی نشستیم تا داستانی را که از قدیمی‌ها شنیده بود، برایمان تعریف کند.

ضحاک حاکم ظالمی بود که گول شیطان را خورده و جای بوسه‌های ابلیس روی شانه‌هایش، دو مار درآمده بود. این مارها آرام نمی‌گرفتند مگر این که مغز انسان را بخورند. پس ضحاک فرمان داد هر روز دو جوان را بکشند و مغز سرشان را خوراک مارها کنند. آشپزها اما به فکر می‌افتند تا مغز یک انسان را با مغز گوسفند مخلوط کنند و هر روز یکی از جوانان را آزاد کنند. این جوانانِ نجات‌یافته در کوه مخفی شدند تا سال‌ها بعد به لشکر فریدون بپیوندند و به جنگ ضحاک بروند. از طرف خدا هم به فریدون پیامی می‌رسد که اگر ضحاک را بکشد، جهان پر از فتنه و آشوب می‌شود. به جایش او را در کوه قاف به بند بکش.
تا اینجای قصه را کم و بیش از شاهنامه‌خوانی‌های قدیم به یاد داشتیم:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیر خوان برد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کآرَد سرش را نگون
بیامد هم آن گه خجسته سروش
به خوبی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنان تازیان بی گروه

با اوستا نیز هم‌راستاست که اورمزد به فریدون گفته بود پس از پیروزی بر ضحاک او را نکشد و در بند کند چرا که با کشتن او زمین پر از موجودات موذی چون مار و کژدم خواهد شد.
هزار سال پیش هم ابودلف در سفرنامه‌ اش به کوه دماوند (دنباوند) اشاره می‌کند و نام قله آن را کوه بیوراسب ذکر می‌کند که از گردنه همدان و ری دیده می‌شود. به دو روایت اشاره می‌کند. نخست این که حضرت سلیمان، دیوی سرکش به نام «صخرالمارد» (سنگ سرکش) را در آنجا زندانی کرده بود. دوم این که شاه افریدون، بیوراسب را در آنجا به بند کشیده بود. او شنیده بود، دودی که از کوه و دهانه‌های غار از دور دیده می‌شود نفس این دیو است و صدایش هم گاه شنیده می‌شود. ابودلف که خود بنا به کنجکاوی به بالای کوه رفته بود متوجه شده بود که آتش و دود از تاثیر گوگرد موجود در محل است.
ولی در روایت خانم نوایی به قسمت جدیدی رسیدیم که قبلا جایی نخوانده بودیم.
اهالی محل که از ترس ضحاک در کوه پنهان شده‌ بودند، فریدون را بدرقه می‌کنند تا به جنگ برود. او با مردم خداحافظی می‌کند و با آن‌ها قراری می‌گذارد؛ هر زمان که بر ضحاک و لشکریانش پیروز شد، پس از غروب خورشید از پای دماوند با آتش به آن‌ها علامت خواهد داد تا با خیال راحت از مخفیگاه‌ها بیرون بیایند. قرار بر این شد مردم هم هر وقت علامت را دیدند با چرخاندن بوته‌های شعله‌ور ، پاسخ دهند. فریدون پیروز می‌شود. ضحاک را به بند می‌کشد و لشکریانش بوته‌های شعله‌ور را در کوه می‌چرخانند تا از دور همگی این علامت را ببینند و جشن پیروزی را آغاز کنند. سرانجام آن شب اهالی روستای نوا هم گونِ سوزان را می‌چرخانند و در پیروزی فریدون شریک می‌شوند. و از آن زمان هرسال در همان شب، با گرداندن آتش و به جا آوردن چنین آیینی آن پیروزی را جشن می‌گیرند.

از او نام ضحاک چون خاک شد

جهان از بدِ او همه پاک شد

گسسته شد از خویش پیوند او

بمانده بدان گونه در بند او

قصه‌گوی نواییِ ما می‌خواست برود به مهمانانش برسد که مثل هر سال برای این مراسم به خانه‌اش آمده بودند. یکی از ریش‌سفیدهای محل را که داشت از کنارمان رد می‌شد صدا زد تا بقیه سوال‌هایمان را جواب بدهد. پیرمرد یک بار دیگر داستان فریدون را با آب و تاب تعریف کرد و با افتخار از جوانی‌هایش گفت که مانند پدر خدابیامرزش، مهارت بالایی در چرخاندن گون داشت. توضیح داد که معمولا روز قبل از جشن یا صبح زود همان روز بوته‌های خشک گون از اطراف گردآوری می‌کنند. هر تکه گون با بند چرمی یا مفتول فلزی به سر طناب یا زنجیر وصل می شود. طناب باید به قدری بلند باشد که خطری برای فرد نداشته باشد و بلندترین زبانه‌های آتش هم به دستش برخورد نکند. و البته نکته در این است از زور بازویی هم برخوردار باشد که بتواند چندین دقیقه به چرخاندنش ادامه دهد. کسی به مرد اشاره کرد که به زودی اسم پسرش را می‌خوانند و قرار است نفر بعدی گون گردانی باشد. نیم خیز شد که برود اما لازم دانست با عجله در ادامه نکته‌ای در مورد تقویم طبری اضافه کند که از قدیم در طبرستان رایج بوده و ماه‌هایش کم و بیش با تقویم رسمی کشور متفاوت است. چند تایی‌شان را نام برد و گفت بعد از وَهمَن ماه، به نوروز ماه می‌رسیم که معادل همین تیرماه است و تاریخ اصلی جشن گون 26 نوروزماه است.
شاید بشود گفت اصالت اگر معنایی داشته باشد در همین تعلق خاطر این مرد و زن است به سرزمین اجدادی‌شان، وقتی داستان کهن اساطیری را با هویت طایفه‌ای‌شان پیوند می‌زنند. تاریخ، جغرافیا، اقلیم، باورها و تقویم محلی‌شان را چنان خوب می‌شناسند و در توضیحش رقابت می‌کنند که بعید بود برنامه آموزشی هیچ مدرسه‌ای می‌توانست چنین شاگردانی پرورش دهد، یا ویدیوهای انگیزشی از نوع امروزی‌اش می‌توانست کسی را تشویق کند تا چندین و چند سال از نوجوانی و جوانی‌اش را صرف یادگیری و حفظ مهارت آتش‌گردانی کند. و ما که قبلا درباره چنین مراسمی در سفرنامه‌ها و متون قدیمی خوانده بودیم، تازه داشتیم حس می‌کردیم که هیچ چیز نمی‌دانیم.

نور گون شو در سفرنامه‌ها:
کارلا سرنا در سفرنامه‌اش به جشنی اشاره داشت که هر سال تابستان در روستاهای اطراف قله دماوند، به همراه آتش افروزی و تیراندازی انجام می‌شد. او در عصر ناصرالدین شاه قاجار از منطقه لاریجان عبور کرده، خود در این مراسم حضور نداشته اما بر اساس تحقیقات محلی‌ و شنیده‌هایش نوشته که این جشن به افسانه ماری دو سر در قله دماوند مرتبط است که قهرمان داستان با افروختن آتشی بزرگ خبر پیروزی اش را به معشوقه اش در پای کوه می‌دهد.
هاینریش بروگش که بیست سال پیش از کارلاسرنا به آن ناحیه سفر کرده بود نیز می‌نویسد که مردم در شهر دماوند، شکست ضحاک را جشن می‌گیرند. با اسب و قاطر به تاخت و تاز در اطراف محل پرداخته و در پشت بام خانه هایشان آتش روشن می‌کنند.
داعی‌الاسلام هم که حدود یک قرن پیش، خود در منطقه کوهستانی لاریجانِ آمل متولد شده بود در توضیحات جشن سده به چنین مراسمی اشاره می کند:
«در دهات اطراف کوه دماوند تا امروز در شب بیست و ششم ماه اسفندار (یزدجردی) در صحرا و مزرعه‌ها و روی قله‌ها آتش روشن می‌کنند و به ساقه گون ریسمان بسته آن را آتش داده و دور سر می‌گردانند و آتش یک ده را دهات دیگر می‌بینند» و در ادامه از اهالی بومی نقل قول می‌کند که این آتش علامتی است که فریدون برای جنگ با ضحاک به لشکریانش داده بود.

از نوا به کوه روبرو که خیره بشوی و دیواره‌های صخره‌‌ایش را ببینی که حفاظِ کوه قاف شده اند به این فکر می‌افتی که از اینجا تا کوه روبرو را آن زمان‌ها چطور می رفتند؟ پیاده؟ یا با اسب (اگر جاده مناسبی در کار بود)؟ احتمالا یکی دو روزی در راه بودند تا از این دامنه برسند به پایین و بعد به بالای کوه مقابل. پس، چه راه حل هوشمندانه ای بود که از چرخاندن بوته گون استفاده کنند و با سرعت نور خبرها را برسانند. شاید اصلا این یک شیوه رایج پیام رسانی بوده که لابلای حملات اقوام غیر بومی رنگ باخته و فراموش شده؟ به هر حال، کوه البرز، به‌ویژه قله دماوند، در اساطیر ایران نماد استواری و مقاومت است و همواره با داستان‌های حماسی و مبارزه میان نیکی و بدی گره خورده است. آتش نیز به‌عنوان نماد روشنایی و پاکی، در اسطوره‌های این سرزمین اغلب نقش محوری ایفا می‌کند. عجیب نیست که مراسم آیینی نور گون شو در چنین جغرافیایی با تکیه بر چنان اسطوره ای توانسته باقی بماند. جشن سالیانه روستای نوا، با گرداندن آتش، نه تنها یادآور پیروزی فریدون بر ضحاک است، بلکه شاید نمادی از غلبه نور بر تاریکی و امید به آینده‌ای روشن را نیز در خود جای داده باشد. این آیین، با وجود تغییرات اجتماعی و فرهنگی، همچنان به‌عنوان بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی منطقه حفظ شده و نسل به نسل منتقل می‌شود. هرچند دو سال اخیر، آتشِ جنگ، این جشن آیینی را خاموش نگه داشته اما شکی نیست که نورش در دل‌های اهالی روشن مانده، آتش زیرخاکستری است که دوباره سر برمی‌کشد و دماوند دوباره شاهد برگزاریِ جشن پیروزی بر ضحاک خواهد بود.

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=15161
  • نویسنده : آناهیتا ناهید و نگار رضیانی
  • ارسال توسط :
  • 58 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای آیین کهن نور گون شو؛ جشن پیروزی فریدون بر ضحاک بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها