وقتی الگوهای ورزشی به جامعه پیام میدهند ورزش در بسیاری از جوامع تنها یک سرگرمی یا رقابت میان دو تیم یا گروهی از ورزشکاران نیست، بلکه بخشی از یک فرهنگ محلی، منطقهای، کشوری و حتی جهانی است.
فرهنگی که در قالب مفهوم «دهکده جهانی» مکلوهان نیز تجلی پیدا کرده است. ورزش از این منظر، علاوه بر رقابت و سرگرمی، میتواند کارکردی اجتماعی و حتی تربیتی داشته باشد. ورزشکاران، مربیان و چهرههای شناختهشده ورزشی نیز به دلیل شهرتی که در این رقابتها به دست آوردهاند، برای بسیاری از افراد جامعه، فارغ از سن، جنسیت و قشر اجتماعی، نقش الگو دارند. به همین دلیل، رفتار حرفهای و غیرحرفهای آنها در زمین مسابقه، ورزشگاه، مصاحبههای تلویزیونی و شبکههای اجتماعی میتواند فراتر از یک رفتار شخصی دیده شود.
بحث را از همینجا میتوان به یکی از معضلات موجود در میدان رقابت ورزشی رساند؛ یعنی استفاده از الفاظ توهینآمیز و فحاشی در فضای ورزش. فحاشی در ورزش را گاهی میتوان واکنشی لحظهای به فشار، هیجان، شکست، پیروزی یا خشم دانست. همانطور که گفته شد، میدان ورزش جایی برای رقابت است و مسابقه ورزشی بهطور طبیعی با احساسات شدیدی مانند هیجان، اضطراب، غرور، ناکامی و خشم همراه است. بنابراین ممکن است حتی افراد حرفهای نیز در لحظهای کنترل خود را از دست بدهند.
اما مسئله از جایی اهمیت بیشتری پیدا میکند که این واکنش شخصی توسط میلیونها نفر از طریق رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی دیده و بازنشر میشود. هنگامی که یک چهره مشهور ورزشی در برابر دوربین یا در حضور تماشاگران از الفاظ رکیک استفاده میکند، رفتار او هرچند در ابتدا متعلق به خودش است، اما بازتاب آن میتواند ابعادی بسیار گستردهتر از یک رفتار فردی پیدا کند. برای مثال، خداداد عزیزی، با آن سابقه ورزشی، حماسهسازی در ملبورن، حضور در تیمهای مطرح خارجی و در ادامه حضور پررنگ در رسانهها بهعنوان کارشناس و چهره ورزشی، برای بسیاری از هواداران فوتبال چهرهای شناختهشده و تأثیرگذار است.
هنگامی که چنین چهرهای در فضای فوتبال از ادبیات تند و توهینآمیز استفاده میکند، ممکن است تعدادی از علاقهمندان به او یا حتی مخاطبان و ورزشدوستان، این رفتار را صرفاً یک واکنش عصبی کوتاهمدت تلقی کنند و بهتدریج آن را بخشی از فرهنگ گفتاری پذیرفتنی در فوتبال بدانند. مسئله مهمتر، جایگاه اجتماعی و میزان تأثیرگذاری چنین فردی است؛ کسی که با عنوان «غزال تیزپای آسیا» در ذهن بسیاری از مردم ثبت شده و برای نسلهای مختلف، یک چهره خاطرهساز و ورزشی به شمار میرود. همین جایگاه باعث میشود رفتار او و دیگر چهرههای مشابه، صرفاً یک رفتار شخصی تلقی نشود و بتواند بر بخشی از مخاطبان و دوستداران ورزش اثر بگذارد. بارها دیده شده است که نسلهای مختلف، بهویژه نسل زد و نسل آلفا، یعنی کودکان و نوجوانان، و حتی برخی بزرگسالان، به شکل مستقیم یا ناخواسته از ورزشکاران مورد علاقه خود الگوبرداری میکنند. الگوپذیری البته همیشه آگاهانه نیست؛
گاهی یک رفتار بارها دیده و شنیده میشود و بهمرور به رفتاری عادی در ذهن مخاطب تبدیل میشود. اگر فردی از هر نسلی بارها مشاهده کند که بازیکن یا مربی محبوبش هنگام عصبانیت به رقیب، داور یا دیگران توهین میکند، ممکن است بهتدریج این تصور در او شکل بگیرد که فحاشی بخشی طبیعی از رقابت و ابراز خشم است.
سپس همین الگو میتواند از ورزشگاه به مدرسه، خانواده، محیط کار و فضای مجازی منتقل شود. البته نباید تمام مشکلات مربوط به فحاشی در جامعه را به ورزشکاران نسبت داد. زبان و ادبیات اجتماعی نتیجه عوامل مختلفی مانند خانواده، آموزش، رسانه، شرایط اقتصادی و فرهنگی و تجربههای روزمره افراد است.
اما ورزش به دلیل محبوبیت گسترده و قدرت رسانهای خود، میتواند در تقویت یا کاهش برخی رفتارهای اجتماعی نقش داشته باشد. به همین دلیل، انتظار از چهرههای ورزشی باید بیش از یک فرد عادی باشد.زیرا آنها در معرض نگاه میلیونها مخاطب قرار دارند. از آنجا که هیجان در بطن ورزش نهفته است، راهحل این مسئله حذف هیجان از ورزش نیست.
قرار نیست ورزشکار در زمان شکست، پیروزی، فشار یا اعتراض، احساسات خود را پنهان کند. مسئله این است که هیجان باید با مسئولیت اجتماعی همراه باشد. بازیکن، مربی و هوادار میتوانند خشمگین باشند، اعتراض کنند و حتی بهشدت از عملکرد داور یا رقیب انتقاد کنند، اما اعتراض و انتقاد نباید به توهین و فحاشی تبدیل شود.
در نهایت، وقتی یک ورزشکار مشهور احترام، خویشتنداری و رقابت سالم را نمایش میدهد، همان رفتار میتواند به الگویی مثبت برای جامعه تبدیل شود؛ و زمانی که توهین و فحاشی بهعنوان واکنشی عادی و پذیرفتنی نشان داده میشود، احتمال بازتولید آن در میان هواداران نیز افزایش مییابد.
فحاشی در ورزش را نمیتوان صرفاً یک واکنش لحظهای یا بخشی از هیجان مسابقه دانست. وقتی این رفتار از سوی چهرههایی دیده میشود که برای جامعه نقش الگو دارند، میتواند به عادیسازی خشونت کلامی و بازتولید آن در جامعه کمک کند. بنابراین، مسئولیت ورزشکار،مربی،مدیر ورزشی و هر فردی دیگر تنها در خوب بازی کردن یا پیروز شدن خلاصه نمیشوند او در برابر رفتاری که به نسلهای بعدی منتقل میکند نیز مسئول است.ورزش میتواند مدرسه رقابت باشد، اما بهتر است مدرسه احترام نیز باقی بماند.
مسعود محمودی
کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی

