امروز دیگه مبلغ حقوق اون چیزی نیست که بشه با هاش زندگی رو سنجید. ممکنه حقوقت سی میلیون باشه، ولی اگه قیمتها دو برابر شده باشن، عملاً همون سی میلیون برات شده پنج میلیون. پس ملاک واقعی «قدرت خریده ؛ یعنی پولت تو مغازه ، بازار ، سفره ، مهمونی و رابطهها چقدر میارزه امروز گرونی و تورم باعث شده قدرت خرید خیلی از ما کم بشه. همین کم شدن، توضیح میده چرا آدمها اینجوری رفتار میکنن. آدمی که قدرت خریدش خوبه، ممکنه بخشندهتر به نظر بیاد؛
آدمی که قدرت خریدش کمه، ممکنه خسیس یا بیمحل دیده بشه، قدرت خرید که کم بشه، رنگ و بوی تعارف عوض میشه. قبلاً میگفتی «شام بیا خونه»؛ حالا میگی «بیا یه چایی بخوریم». برای اینکه دعوتها رو رد کنی، بهونه میاری؛ میگی «کار دارم»، «حالم خوب نیست» یا هر چیز دیگه.
قبلاً دعوت به عروسی رو انتظار میکشیدی و لباس نو میخریدی؛ الان دنبال این هستی که یه بهونه درستوحسابی جور کنی. ذهنت هم میره سراغ خرجهاش نتیجهش میشه: «بچه کوچیک دارم، سخته.» ولی قبلاً با نوزاد هفتروزه هم میرفتی عروسی یا بهونه میاری: «اون موقع من ماموریت کاری دارم، دست خودم نیست.» توی قدرت خرید کم، دعوای زن و شوهری هم همینجوریه یکی میگه «چرا مثل فلانی نمیتونیم بریم سفر؟» اون یکی میگه «من شبانهروز دارم کار میکنم، دیگه از دستم چی برمیاد؟» بعد پنهونکاری بینشون زیاد میشه؛ قرض مخفی، خرید پنهونی. بعدش دعوا میره یه سطح بالاتر: «چرا اینو خریدی؟»، «چرا نخریدی؟»، «همش تقصیر توئه»، «کاش با تو ازدواج نمیکردم.» وقتی پول نیست، دعوا سر چیزای کوچیکه، ولی زخمش عمیقه. قدرت خرید که کم بشه، بچهها بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم میفهمن؛ حتی اگه جلوشون چیزی نگیم. توی بچهها اینجوری میشه: دوستاش رو خونه دعوت نمیکنه، چون خونه سادهست یا خجالت میکشه؛ مهمونی نمیره، چون کادو و لباس میخواد. کمکم گوشهگیر میشه. بچههایی که تو خونهی کمپول بزرگ میشن، یاد میگیرن بگن «نمیخوام»، ولی ته دلشون حسرت میمونه. این میشه عادت؛ هم خوبه، هم بد، هم دردناک. یه ذهنیت کمبود تا بزرگسالی همراهش میمونه.قدرت خرید که کم بشه، سوءتفاهم مثل قارچ میزنه بیرون !چون آدم خجالت میکشه بگه «ندارم»، پس بهونه میاره ، اون طرف هم از بیرون فقط رفتار رو میبینه، نیت رو نمیبینه. نتیجهش میشه دلخوری و سوءتفاهم. سوءتفاهمی که از کم بودن قدرت خرید شروع میشه، ولی تهش به بیاعتمادی میرسه. پول، خودش تنهایی هیچی نیست؛ اون چیزی که به پول معنی میده، «قدرت خرید»شه.
ممکنه تو جیبت اسکناس باشه، ولی اگه نتونی باهاش سفره پهن کنی، مهمونی بگیری، کادو بخری، یا حتی یه سفر کوچیک بری، فایده ای نداره ! امروز خیلی از رفتارهایی که به نظر میاد عوض شده سردی، بهونه، خجالت، دعوا، پنهونکاری همه یه ریشه مشترک دارن: قدرت خریدی که آب رفته.
قدرت خرید کم، عشق رو نمیکشه.ولی اگه بذاریمش زیر فرش، تبدیل میشه به دعوا، سوءتفاهم و فاصله! اگه بیاریمش رو میز، تبدیل میشه به همدلی، برنامه و تیم شدن پس تو این دوران، به جای اینکه همدیگه رو با فلانی مقایسه کنیم، بیا با هم تیم بشیم.پول کمه، ولی صداقت، احترام و محبت که رایگانه اگه اینا باشه، چایی خوردن هم میشه عروسی، نون و پنیر هم میشه ضیافت، خونه ساده هم میشه پاتوق دل و رابطهها از تورم، جان سالم به در میبرن «دل خوش سیری چند؟» یعنی اگه دل خوش باشه، نون و پنیر هم میشه ضیافت.ولی اگه دل پُر از مقایسه و دعوا باشه، شام گرون هم نمیچسبه.این ضربالمثل نمیگه مشکلات رو نادیده بگیر؛ میگه به جای اینکه همیشه بگی «چرا مثل فلانی نداریم؟»، بگو «چی داریم و چطور با هم بسازیم؟»همین نگاه، قدرت خرید کم رو قابل مدیریت میکنه.
و از بزرگان، سعدی قشنگ گفته: «قناعت توانگر کند مرد را / خبر کن حریص جهانگرد را» یعنی اگه قناعت کنی، همون کم هم برات زیاد میشه.
اگه حرص بزنی و خودت رو با این و اون مقایسه کنی، هیچوقت سیر نمیشی. مامانها هم یه حرف قشنگ دارن: «وقتی پول نیست، محبت خرج کن.» پس تو این دوران، به جای دعوا سر پول، صداقت، احترام و محبت خرجش رایگانه، ولی اثرش از هر پاکت و شام و کادویی بیشتره.پول کمه، ولی دل که خوش باشه، چایی خوردن هم میشه عروسی، خونه ساده هم میشه پاتوق دل.
محمدرضا مهدوی راد
دبیر انجمن علمی بازاریابی تهران

