به گزارش خبرنگار مهر، ایران در حالی وارد فصل سرد و دوره اوج مصرف میشود که مسئله گاز، بیش از آنکه به کمبود ذخایر مربوط باشد، به ناترازی شبکه و فاصله جغرافیایی تولید تا مصرف گره خورده است. در چنین شرایطی، واردات یا سوآپ گاز برای تهران نه یک انتخاب نمادین، بلکه ابزاری عملی برای مدیریت فشار بر شبکه، تأمین پایدار مصرف شمال کشور و حفظ خوراک صنایع بزرگ است. در این میان، دو بازیگر اصلی یعنی ترکمنستان و روسیه، هرکدام با منطق متفاوتی در معادله تأمین گاز ایران قرار گرفتهاند.
ترکمنستان از نگاه عملیاتی، فوریترین گزینه برای ایران است. زیرساختهای اتصال دو کشور سالهاست وجود دارد و همین موضوع، سوآپ را به کمهزینهترین و کمریسکترین مسیر بدل کرده است. مهمترین تحول اخیر در این حوزه، فعال شدن مسیر سوآپ گاز ترکمنستان به ترکیه از طریق ایران بود که در مارس ۲۰۲۵ آغاز شد و ظرفیت آن تا ۲ میلیارد مترمکعب در سال اعلام شده است. این رقم در مقایسه با کل مصرف گاز ایران بزرگ نیست، اما برای تنظیم بخشی از توازن شبکه و ایجاد انعطاف در بهرهبرداری از خطوط، اهمیت بالایی دارد.
از سوی دیگر، قرارداد سوآپ ۱۰ میلیارد مترمکعبی ایران و ترکمنستان که در سال ۲۰۲۴ مطرح شد، نشان میدهد دو کشور بهدنبال تثبیت یک رابطه پایدارتر هستند. در کنار این، بحث توسعه ظرفیتهای اتصال و تقویت زیرساختها نیز مطرح بوده تا ظرفیت تبادل گاز در افق بالاتر افزایش یابد. مزیت اصلی ترکمنستان برای ایران، نزدیکی جغرافیایی و امکان تهاتر است؛ یعنی بخشی از گاز در شمال دریافت میشود و معادل آن در جنوب به مصرفکننده ثالث تحویل میگردد. این الگو، هم فشار حملونقل را کاهش میدهد و هم راهی برای دور زدن محدودیتهای مالی ناشی از تحریم فراهم میکند.
با این حال، این همکاری بیدردسر نیست. ترکمنستان همواره سیاستی محتاطانه و معاملهمحور داشته و اولویت صادراتی خود را در درجه نخست با بازارهایی چون چین تنظیم میکند. بنابراین، هرچند سوآپ با ایران برای این کشور یک مسیر مفید است، اما نمیتوان آن را یک تعهد بدون نوسان دانست. مسئله قیمت، زمانبندی تحویل، و سطح تولید داخلی ترکمنستان از جمله متغیرهایی هستند که میتوانند بر پایداری این مسیر اثر بگذارند. از منظر ایران، ترکمنستان بیشتر نقش «مسکن فوری» را دارد تا یک راهحل راهبردی بلندمدت.
ترکمنستان؛ مسیر فوری برای مدیریت ناترازی شمال
اهمیت ترکمنستان برای ایران در این است که مسئله را از سطح شعار و تفاهمنامه پایین میآورد و به سطح جریان واقعی گاز میرساند. هر حجمی که از این مسیر وارد شبکه شود، میتواند در استانهای شمالشرق و شمال کشور به کاهش فشار مصرف کمک کند و در نتیجه، میزان محدودیتهای فصلی بر بخش خانگی و صنعتی را کم کند. همین ویژگی، ترکمنستان را به مهمترین گزینه کوتاهمدت تهران تبدیل کرده است.
اما این همکاری یک محدودیت ساختاری دارد: ظرفیت آن هرچند قابل توسعه است، اما بهتنهایی نمیتواند همه ناترازی کشور را پوشش دهد. ایران برای عبور از بحران فصلی انرژی، ناچار است همزمان روی مدیریت مصرف، افزایش بهرهوری و تکمیل زیرساختهای انتقال داخلی کار کند. به بیان دیگر، گاز ترکمنستان فقط یک ابزار تنفسی است، نه درمان کامل بیماری شبکه.
در کنار ترکمنستان، روسیه نیز بهعنوان گزینهای راهبردیتر وارد گفتوگوهای انرژی ایران شده است. تفاوت روسیه با ترکمنستان در این است که همکاری با مسکو بیشتر به افق میانمدت و بلندمدت مربوط میشود و نه به رفع فوری کمبودهای شبکه. تفاهمنامههای دو طرف درباره انتقال گاز از مسیر آذربایجان، از این واقعیت خبر میدهد که ایران میخواهد بهتدریج نقش هاب منطقهای را در زنجیره انرژی ایفا کند؛ نقشی که در آن نه فقط مصرفکننده، بلکه مسیر عبور و تنظیمکننده جریان گاز باشد.
بر اساس توافقهای مطرحشده در سال ۲۰۲۵، مسیر روسیه به ایران عمدتاً از خاک آذربایجان تعریف شده و در مرحله نخست، حجم انتقال در سطحی محدود مطرح است؛ هرچند در افق بلندمدت از ارقام بسیار بزرگتر سخن گفته شده است. اما مسئله اصلی اینجا، حجم روی کاغذ نیست؛ بلکه امکان عملیاتی شدن آن است. برای انتقال پایدار گاز روسیه، ایران باید علاوه بر توافق سیاسی، درباره قیمتگذاری، تعرفه ترانزیت، ظرفیت ایستگاههای پمپاژ و پایداری مسیر نیز به جمعبندی برسد.
روسیه؛ گزینه راهبردی اما مشروط به زیرساخت و قیمت
روسیه از منظر ظرفیت تولید، شریک کمنظیری برای ایران است. این کشور مازاد گاز دارد، تحت فشار تحریم است و به دنبال مسیرهای جدید برای فروش و ترانزیت انرژی میگردد. از همین زاویه، همکاری گازی با ایران میتواند برای هر دو طرف سودآور باشد. ایران از گاز وارداتی برای مصرف داخلی و تقویت موقعیت ترانزیتی بهره میبرد، و روسیه نیز راهی برای تنوعبخشی به بازارهای خود پیدا میکند.
با این همه، مسیر روسیه به ایران، پیچیدهتر از همکاری با ترکمنستان است. وابستگی به آذربایجان، حساسیتهای ژئوپلیتیکی، و لزوم نوسازی برخی بخشهای زیرساختی، همه باعث میشوند که این پروژه در کوتاهمدت به اندازه سوآپ ترکمنستان قابل اتکا نباشد. افزون بر این، هنوز فرمول نهایی قیمتگذاری و جزئیات اجرایی آن بهطور کامل روشن نشده است. بنابراین، در وضعیت فعلی باید روسیه را بیشتر یک پروژه استراتژیک دانست تا یک منبع فوری تأمین.
اثر این دو مسیر، فقط در تراز گاز کشور دیده نمیشود، بلکه مستقیماً بر صنایع بزرگ هم اثر دارد. هر مقدار گازی که برای شمال یا برای سوآپ اختصاص داده شود، به همان نسبت بر خوراک پتروشیمیها، متانولسازها و صنایع فولادی اثر میگذارد. از این رو، بحث تأمین گاز از ترکمنستان و روسیه، فقط یک موضوع انرژی نیست؛ بلکه به زنجیره تولید، صادرات غیرنفتی، درآمد ارزی و حتی ثبات بازار سرمایه هم گره خورده است.
در جمعبندی میتوان گفت ترکمنستان، گزینه عملیاتی و فوری ایران برای مدیریت ناترازی گاز است، در حالی که روسیه بیشتر نقش یک پروژه راهبردی برای آینده را دارد. اولی میتواند همین امروز در شبکه اثر بگذارد، و دومی در صورت حل گرههای سیاسی و فنی، میتواند جایگاه ایران را در معادلات انرژی منطقه ارتقا دهد. برای گزارشهای اقتصادی و انرژی، نقطه کانونی تحلیل باید همین تفاوت باشد: یکی برای عبور از زمستان، دیگری برای بازتعریف موقعیت ایران در نقشه گاز منطقه.

