• برابر با : 7 - محرم - 1448
  • برابر با : Monday - 22 June - 2026
کل اخبار 6142اخبار امروز : 14
2

حمله به ناترازی گاز؛ از شعله‌های فلر تا تامین خوراک صنعت

  • کد خبر : 14381
  • ۰۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۶
حمله به ناترازی گاز؛ از شعله‌های فلر تا تامین خوراک صنعت

به گزارش خبرنگار مهر، در سال‌های اخیر مسئله ناترازی گاز به یکی از محورهای اصلی بحث در اقتصاد انرژی کشور تبدیل شده است. رشد مصرف خانگی در ماه‌های سرد، افزایش نیاز نیروگاه‌ها، توسعه صنایع انرژی بر، فرسودگی بخشی از تأسیسات تولید و انتقال و محدودیت سرمایه‌گذاری در بالادست همگی باعث شده‌اند که هر منبع قابل […]

به گزارش خبرنگار مهر، در سال‌های اخیر مسئله ناترازی گاز به یکی از محورهای اصلی بحث در اقتصاد انرژی کشور تبدیل شده است. رشد مصرف خانگی در ماه‌های سرد، افزایش نیاز نیروگاه‌ها، توسعه صنایع انرژی بر، فرسودگی بخشی از تأسیسات تولید و انتقال و محدودیت سرمایه‌گذاری در بالادست همگی باعث شده‌اند که هر منبع قابل بازیافت گاز اهمیت بیشتری پیدا کند. در چنین شرایطی گازهایی که سال‌ها در مشعل‌ها سوزانده شده‌اند یا در واحدهای عملیاتی به شکل کم فشار و پراکنده از دست رفته‌اند، دیگر یک پسماند کم ارزش محسوب نمی‌شوند. این گازها می‌توانند به ظرفیت واقعی عرضه تبدیل شوند، مشروط به آنکه برای جمع‌آوری، پالایش، فشرده‌سازی، انتقال و فروش آن‌ها یک زنجیره فنی و اقتصادی کامل طراحی شود.

منظور از گازهای هدررفته فقط گاز فلر نیست، هر جریان گازی که به دلیل نبود زیرساخت، نبود مصرف‌کننده نزدیک، فشار نامناسب، کیفیت پایین، نوسان تولید یا نبود قرارداد خرید پایدار از چرخه مصرف خارج شود در این دسته قرار می‌گیرد. گاز همراه نفت در میادین نفتی، گازهای کم فشار در واحدهای بهره‌برداری، گازهای تبخیری مخازن و پایانه‌ها، گازهای برگشتی برخی فرایندهای پالایشی و حتی بیوگاز تولید شده از پسماند و فاضلاب شهری می‌توانند بخشی از این ظرفیت پنهان باشند. تفاوت اصلی این منابع با گاز متعارف در آن است که برای ورود به شبکه یا مصرف صنعتی باید ابتدا پایدار، پاک، قابل اندازه‌گیری و قابل اطمینان شوند.

اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم توسعه یک میدان جدید گازی یا افزایش برداشت از میدان‌های موجود به سرمایه‌گذاری سنگین و زمان طولانی نیاز دارد. اما در بسیاری از موارد بازیابی گازهای هدررفته می‌تواند با سرمایه‌گذاری کمتر و دوره اجرای کوتاه‌تر به عرضه مؤثر اضافه شود. این عرضه ممکن است در مقیاس ملی بسیار تعیین‌کننده باشد و در مقیاس منطقه‌ای نیز بتواند خوراک صنایع کوچک و متوسط را تأمین کند. بنابراین سیاست بازیابی گاز هدررفته فقط یک سیاست زیست محیطی نیست، بلکه ابزاری برای افزایش تاب آوری شبکه انرژی، حفظ ارزش منابع هیدروکربوری و ایجاد درآمد از دارایی‌هایی است که پیش‌تر سوزانده یا رها می‌شدند.

از فلر تا شبکه

نخستین گام در تبدیل گاز هدررفته به ظرفیت واقعی عرضه، شناخت دقیق منبع است. هر پروژه باید با اندازه‌گیری میدانی آغاز شود. حجم گاز، فشار، دما، ترکیب شیمیایی، میزان رطوبت، مقدار ترکیبات گوگردی، سهم دی اکسید کربن، وجود میعانات و نوسان جریان باید به صورت مستمر سنجیده شود. تجربه نشان داده است که اتکا به برآوردهای دفتری یا داده‌های قدیمی می‌تواند اقتصاد پروژه را مخدوش کند، زیرا واحد فرآورش و کمپرسور باید بر اساس رفتار واقعی گاز طراحی شوند. اگر گاز یک میدان در طول شبانه روز نوسان شدید داشته باشد، بدون مخزن ضربه گیر و سامانه کنترل جریان نمی‌توان آن را به مصرف‌کننده مطمئن تحویل داد.

پس از شناسایی منبع، مرحله جمع‌آوری آغاز می‌شود. در میادین نفتی معمولاً گاز همراه از چند چاه یا چند واحد بهره‌برداری به شکل پراکنده تولید می‌شود. برای تبدیل این گاز به یک جریان قابل مدیریت باید خطوط جمع‌آوری محلی احداث شود. این خطوط گاز را به یک مرکز فرآورش یا ایستگاه تقویت فشار منتقل می‌کنند. در مسیر جمع‌آوری لازم است مایعات آزاد، ذرات و آب همراه جدا شود، زیرا ورود این مواد به کمپرسور و تجهیزات پایین دست می‌تواند باعث خوردگی، گرفتگی، افت عملکرد و توقف تولید شود. همین مرحله ساده ظاهراً فنی در عمل یکی از نقاط تعیین‌کننده موفقیت پروژه است.

گاز جمع‌آوری شده معمولاً کیفیت لازم برای تزریق به شبکه را ندارد. اگر گاز ترش باشد باید ترکیبات گوگردی آن کاهش یابد. اگر دی اکسید کربن بالا باشد باید اصلاح ترکیب انجام شود. اگر رطوبت زیاد باشد نم زدایی ضروری است. اگر میعانات یا هیدروکربن‌های سنگین وجود داشته باشد باید جداسازی انجام گیرد. شبکه سراسری گاز تنها زمانی پذیرای این گاز خواهد بود که ارزش حرارتی، نقطه شبنم آب، نقطه شبنم هیدروکربنی، فشار و ایمنی آن با استانداردهای مورد پذیرش همخوانی داشته باشد. به همین دلیل عبارت گاز قابل تزریق فقط به معنای وجود متان در جریان گازی نیست، بلکه به معنای انطباق کامل با الزامات فنی شبکه است.

در برخی پروژه‌ها تزریق به شبکه بهترین گزینه نیست. گاهی منبع گاز از خط سراسری فاصله زیادی دارد. گاهی حجم گاز برای توجیه خط انتقال کافی نیست. گاهی کیفیت گاز باعث می‌شود هزینه شیرین‌سازی و استانداردسازی برای شبکه بالا برود. در چنین مواردی مصرف محلی می‌تواند راهکار مناسب‌تری باشد. نیروگاه مقیاس کوچک، واحد تولید برق و حرارت همزمان، کارخانه سیمان، واحد فولاد، واحد پتروشیمی کوچک یا مجتمع فرآوری مواد معدنی می‌تواند مصرف‌کننده مستقیم گاز بازیافتی باشد. مزیت این مسیر آن است که بخشی از الزامات سختگیرانه تزریق به شبکه کاهش می‌یابد، اما همچنان ایمنی، پایداری فشار و مشخصات قابل قبول سوخت باید رعایت شود.

یک گزینه دیگر تبدیل گاز در محل است. اگر گاز در منطقه‌ای دور از شبکه تولید شود، می‌توان آن را به برق تبدیل کرد و برق را به شبکه محلی یا سراسری فروخت. در برخی مناطق نیز تولید سی ان جی یا ال ان جی مقیاس کوچک مطرح می‌شود. در موارد خاص می‌توان گاز را به خوراک تولید متانول، آمونیاک، هیدروژن یا محصولات پایین دستی دیگر تبدیل کرد. البته این گزینه‌ها زمانی اقتصادی هستند که حجم گاز، بازار محصول، دسترسی به آب و برق و زیرساخت حمل مناسب باشد. بنابراین هیچ نسخه واحدی برای همه منابع هدررفته وجود ندارد. هر منبع باید با مطالعه فنی و مالی مستقل تعیین تکلیف شود.

برای تبدیل ظرفیت بالقوه به ظرفیت واقعی باید چند ضریب کلیدی در نظر گرفته شود. همه گاز هدررفته قابل بازیابی نیست. بخشی از آن در مسیر جمع‌آوری از دست می‌رود. بخشی برای مصرف داخلی تجهیزات استفاده می‌شود. بخشی به دلیل محدودیت فرآورش یا توقف تعمیراتی از مدار خارج می‌شود. بنابراین اگر یک منطقه روزانه ده میلیون مترمکعب گاز هدررفته داشته باشد، مقدار قابل عرضه ممکن است به هفت یا هشت میلیون مترمکعب برسد. این عدد به بازده جمع‌آوری، بازده فرآورش، دسترس پذیری تجهیزات و مصرف داخلی وابسته است. سیاست‌گذار باید با همین نگاه واقع بینانه برنامه‌ریزی کند تا ظرفیت اعلامی روی کاغذ با ظرفیت تحویلی در عمل تفاوت جدی پیدا نکند.

اقتصاد پروژه و مسیر اجرا

اقتصاد بازیابی گاز هدررفته بر چند عامل اصلی استوار است. نخست حجم گاز است. هرچه حجم بیشتر و پایدارتر باشد، سرمایه‌گذاری در خط لوله، کمپرسور و واحد فرآورش توجیه‌پذیرتر می‌شود. دوم فاصله تا شبکه یا مصرف‌کننده است. حتی یک منبع نسبتاً بزرگ اگر در فاصله زیاد از زیرساخت باشد ممکن است به سرمایه‌گذاری سنگین نیاز داشته باشد. سوم کیفیت گاز است. گاز شیرین و خشک با فشار مناسب بسیار سریع‌تر به عرضه تبدیل می‌شود، اما گاز ترش، مرطوب و دارای ترکیبات سنگین به واحدهای پرهزینه‌تری نیاز دارد. چهارم قیمت فروش یا مدل درآمدی است. بدون قرارداد خرید بلندمدت، تأمین مالی پروژه دشوار خواهد بود.

در بسیاری از کشورها کاهش فلرینگ با سازوکارهای اقتصادی همراه شده است. تولیدکننده اگر گاز را بسوزاند جریمه می‌شود یا امتیاز زیست محیطی خود را از دست می‌دهد. در مقابل اگر گاز را جمع‌آوری و عرضه کند از مشوق مالی، قرارداد تضمینی یا امکان فروش آزاد برخوردار می‌شود. در ایران نیز برای تبدیل این ظرفیت به واقعیت باید مدل‌های قراردادی شفاف‌تر شود. مالکیت گاز بازیافتی، سهم سرمایه‌گذار، تعرفه انتقال، قیمت خرید، مسئولیت کیفیت و نحوه اتصال به شبکه باید پیش از اجرای پروژه مشخص باشد. ابهام در هرکدام از این موارد می‌تواند پروژه را از مرحله مطالعه به مرحله اجرا نرساند.

یکی از مدل‌های قابل استفاده، واگذاری جمع‌آوری و فرآورش به سرمایه‌گذار خصوصی یا شرکت‌های تخصصی است. در این مدل دولت یا شرکت ملی نفت می‌تواند گاز هدررفته را در قالب قرارداد بلندمدت در اختیار مجری قرار دهد. مجری نیز با احداث تجهیزات لازم گاز را به شبکه یا مصرف‌کننده صنعتی تحویل می‌دهد. درآمد پروژه از محل فروش گاز، فروش میعانات جدا شده یا کارمزد فرآورش تأمین می‌شود. مزیت این الگو آن است که فشار سرمایه‌گذاری مستقیم از دوش دولت برداشته می‌شود و شرکت‌های فناور و پیمانکار داخلی وارد میدان می‌شوند. اما موفقیت آن نیازمند ضمانت اجرای قرارداد و ثبات مقررات است.

نکته مهم دیگر پیوند دادن پروژه‌های بازیابی گاز با توسعه صنعتی منطقه‌ای است. اگر در کنار یک میدان نفتی یا پایانه عملیاتی، یک شهرک صنعتی کوچک یا نیروگاه محلی ایجاد شود، گاز بازیافتی می‌تواند موتور توسعه همان منطقه باشد. این رویکرد از دو جهت سودمند است. از یک سو هزینه انتقال کاهش می‌یابد. از سوی دیگر صنایع محلی به خوراک یا سوخت پایدار دسترسی پیدا می‌کنند. در مناطق نفت خیز که گاهی مردم محلی آثار آلودگی ناشی از فلرینگ را تحمل می‌کنند، تبدیل مشعل به اشتغال و تولید می‌تواند پذیرش اجتماعی صنعت نفت را نیز تقویت کند.

از منظر زیست محیطی نیز بازیابی گاز هدررفته اهمیت بالایی دارد. سوزاندن گاز در مشعل باعث انتشار دی اکسید کربن، اکسیدهای نیتروژن، دوده و آلاینده‌های محلی می‌شود. در برخی موارد نیز احتراق ناقص رخ می‌دهد و بخشی از متان وارد هوا می‌شود. متان از نظر اثر گلخانه‌ای بسیار قوی‌تر از دی اکسید کربن است. بنابراین جلوگیری از رهاسازی یا سوزاندن آن یک اقدام مؤثر برای کاهش شدت انتشار در صنعت انرژی است. کاهش فلرینگ علاوه بر منافع داخلی می‌تواند جایگاه کشور را در تعاملات بین‌المللی انرژی و محیط زیست بهبود دهد و برای صادرات محصولات صنعتی نیز اهمیت پیدا کند.

با وجود این مزایا، مسیر اجرا بدون چالش نیست. بخشی از منابع هدررفته کوچک و پراکنده‌اند. برخی میادین در مناطق سخت گذر قرار دارند. برخی تأسیسات قدیمی اطلاعات دقیق عملیاتی ندارند. برخی جریان‌های گازی نوسان شدید دارند. در برخی موارد نیز هزینه شیرین‌سازی بالا است. برای عبور از این چالش‌ها باید اولویت‌بندی انجام شود. منابع بزرگ‌تر، نزدیک‌تر، شیرین‌تر و پایدارتر باید در مرحله نخست انتخاب شوند. سپس با تجربه حاصل از این پروژه‌ها می‌توان به سراغ منابع پیچیده‌تر رفت. اجرای همزمان ده‌ها پروژه کوچک بدون اولویت‌بندی ممکن است منابع مالی و مدیریتی را پراکنده کند.

فناوری نیز در این میان نقش کلیدی دارد. کمپرسورهای مناسب برای گاز کم فشار، واحدهای فرآورش مدولار، سامانه‌های پایش آنلاین کیفیت گاز، تجهیزات نم زدایی کم مصرف، مشعل‌های هوشمند با اندازه‌گیری لحظه‌ای و نرم افزارهای مدیریت جریان می‌توانند سرعت اجرای پروژه‌ها را افزایش دهند. استفاده از واحدهای مدولار به ویژه برای منابع متوسط و دورافتاده اهمیت دارد، زیرا این واحدها سریع‌تر نصب می‌شوند، قابلیت جابه‌جایی دارند و می‌توانند متناسب با تغییر حجم گاز توسعه یابند. در کنار فناوری خارجی، ظرفیت شرکت‌های داخلی در ساخت تجهیزات و اجرای پروژه باید فعال شود تا هزینه‌ها کاهش یابد و وابستگی کمتر شود.

برای سیاست‌گذار انرژی، گام نخست ایجاد یک نقشه ملی گازهای هدررفته است. این نقشه باید نشان دهد هر منبع کجاست، چه حجمی دارد، چه کیفیتی دارد، چه فاصله‌ای تا شبکه یا مصرف‌کننده دارد و چه گزینه‌ای برای استفاده از آن مناسب‌تر است. پس از آن باید پروژه‌ها بر اساس بازده اقتصادی، اثر بر کاهش ناترازی، اثر زیست محیطی و آمادگی اجرایی رتبه‌بندی شوند. چنین نقشه‌ای می‌تواند مبنای مناقصه، جذب سرمایه و پایش عملکرد باشد. بدون داده شفاف، تصمیم‌ها پراکنده می‌شوند و امکان سنجش پیشرفت واقعی کاهش می‌یابد.

در نهایت تبدیل گازهای هدررفته به ظرفیت واقعی عرضه یک پروژه صرفاً فنی نیست. این کار در نقطه اتصال مهندسی، اقتصاد، قرارداد، محیط زیست و حکمرانی انرژی قرار دارد. اگر فقط تجهیزات خریداری شود اما قرارداد فروش روشن نباشد، پروژه متوقف می‌شود. اگر قرارداد وجود داشته باشد اما کیفیت گاز به استاندارد نرسد، تزریق ممکن نیست. اگر گاز آماده باشد اما خط انتقال یا مصرف‌کننده پایدار وجود نداشته باشد، ظرفیت واقعی شکل نمی‌گیرد. بنابراین موفقیت زمانی حاصل می‌شود که کل زنجیره از سرچاه تا مصرف‌کننده نهایی به صورت یکپارچه دیده شود.

جمع بندی این است که گاز هدررفته در شرایط امروز کشور یک ذخیره پنهان و قابل اتکا برای کاهش بخشی از فشار عرضه است. این گاز نمی‌تواند جایگزین کامل توسعه میادین و اصلاح الگوی مصرف شود، اما می‌تواند در کوتاه مدت و میان مدت سهم مهمی در افزایش عرضه مؤثر داشته باشد. هر مترمکعب گازی که به جای سوختن در مشعل وارد شبکه یا صنعت شود، هم ارزش اقتصادی ایجاد می‌کند، هم آلودگی را کاهش می‌دهد و هم امنیت انرژی را تقویت می‌کند. مسیر درست آن نیز از شعار عبور می‌کند و به داده دقیق، اولویت‌بندی پروژه‌ها، قراردادهای بانکی پذیر، فناوری مناسب و مدیریت یکپارچه نیاز دارد. اگر این عناصر کنار هم قرار گیرند، منابعی که پیش‌تر نماد اتلاف و آلودگی بودند می‌توانند به خوراک تولید، سوخت نیروگاه، درآمد پایدار و ظرفیت واقعی عرضه تبدیل شوند. در دوره‌ای که کشور برای هر واحد انرژی قابل عرضه هزینه سنگینی پرداخت می‌کند، بازیابی گازهای هدررفته نه یک انتخاب فرعی، بلکه یکی از سریع‌ترین و عقلانی‌ترین مسیرهای افزایش بهره‌وری در زنجیره نفت و گاز است.

لینک کوتاه : https://hadafpress.ir/?p=14381
  • ارسال توسط :
  • 9 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای حمله به ناترازی گاز؛ از شعله‌های فلر تا تامین خوراک صنعت بسته هستند

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.

برچسب‌ها